معرفی بهترین ترجمه رمان جنایت و مکافات

1. ترجمهی اصغر رستگار - نشر نگاه
بعد از ظهرِ یک روزِ داغِ اوایلِ ژوئیه، مردِ جوانى که در طبقه آخرِ ساختمانی در کوچه نجارها اتاقکى داشت، از درِ ساختمان بیرون آمد و مثلِ این که دل به شک باشد، سلّانهسلّانه در جهتِ پلِ کوکوشکین به راه افتاد.
غروب گرم یکی از روزهای اوائل ژوئیه جوانی از اتاق کوچک خود که آن را از ساکنان پس کوچهی «س.» اجاره کرده بود، به کوچه گام نهاد و آهسته با حالتی تردید آمیز به سوی پل «ک.» روان شد.
2. ترجمه محمد صادق سبط الشیخ – نشر سپهر ادب
نزدیک غروب در یکی از روزهای بیش از حد گرم اوایل ماه ژوئیه، مرد جوانی از اتاق تنگ و کوچک خود، که آن را از سکنۀ کوچۀ م اجاره کرده بود، بیرون آمد و با تردید، به آرامی به سوی پل ک راهی شد. او زیرکانه از برخورد با زن صاحبخانۀ خود در راه پله خودداری کرد. اتاق وی درست در زیر شیروانی ساختمان پنج طبقه ای قرار داشت…
3. ترجمهی احمد بانپور - انتشارات یوسف فاطمه
عصر یکی از روزهای بسیار گرم تابستان در اوایل ماه ژوئیه مرد جوانی از یک اتاق بسیار کوچک که در کوچه برگ سبز اجاره کرده بود، بیرون آمد و با قدم های لرزان، نامطمئن و آهسته به سوی ناحیه پل روانه شد.
4. ترجمهی مهری آهی - نشر خوارزمی
راسکلنیکف عادت بهجمعیت نداشت و چنانکه گفته شد، بهخصوص در این اواخر از هر اجتماعی گریزان بود. اما اکنون، ناگهان چیزی بهسوی مردم میکشانیدش. مثل این بود که تحول تازهای درش رخ میداد که در ضمن کشش بهسوی مردم را هم در او زیاد میکرد.
5. ترجمهی حمیدرضا آتش بر آب - نشر علمی و فرهنگی
راسکولنیکاف اجتماعی نبود و بهخصوص این اواخر هم که دیگر به قول معروف از عالم و آدم گریزان بود. اما حالا حسی داشت او را به سمت آدمها میکشاند. چیزی داشت درونش پا میگرفت که تازه بود و او را تشنهی معاشرت با مردم میکرد.
6. ترجمه منیره کفتری – نشر آوای مهدیس
ديدم، ديدم. من با چشمان خودم ديدم. با اين كه قسم خوردن خلاف اصول و عقايد من است و هيچ گاه قسم نمي خورم، اما حاضرم امروز قسم بخورم. ديدم كه شما اين پول را در خفا بدون آنكه سونيا متوجه شود در جيب او گذاشتيد. فقط از روي حماقت تصور كردم كه شما آدم خوش طينتي هستيد و اين امر را از راه سخاوت انجام داديد و مي خواهيد به او كمكي كرده باشيد. هنگامي كه در آستانهی در از او خداحافظي مي كرديد، دست راست خود را به او داده بوديد كاغذي را كه در دست چپ نگه داشته بوديد آهسته در جيبش قرار داديد. به گونه اي كه آن دختر بيچاره متوجه هيچ چيز نشد.
7. ترجمه نسرین مجیدی – نشر روزگار
زیر لب با خود میگفت: «همین امروز، امروز» گرچه متوجه بود که هنوز ضعف دارد. اما از یک احساس درونی که موجب آرامشش میشد قوت میگرفت. امیدوار بود که در خیابان نیفتد. وقتی لباسهای نو را به تن کرد نگاهی به پولهای روی میز انداخت. آنها را در جیب گذاشت. بیست و پنج روبل بود. پول خردهایی را هم که همه پنج کوپکی بود و راژومین پس از بازگشت از خرید لباسها آورده بود را برداشت و در جیبش ریخت.
8. ترجمه مریم امیری، آزاده پیراسته – نشر پارمیس
انسان ها از نظر قانون طبیعت دو گروهاند: مردم عادی که هدف آنها فقط ایجاد نسل است و مردم خاص که قدرت پراکندن حرفها و نظریات جدید را در محیط دارند... گروه اول به زمان حال سروری میکنند و گروه دوم سرور آیندهاند و سوی جهان آینده را هموار میکنند...
به جرات میتوان گفت که دو مترجم مختلف نتوانستهاند ترجمهی این اثر را که تازه از روی متن انگلیسی صورت گرفته، به خوبی دربیاورند. همانطور که میبینید، مترجم متن را به سختی در قالب جمله نشانده و با آوردن تعداد زیادی «فعل» در یک خط، جمله خلق کرده است. انگار متن را از طریق «مترجم گوگل بزرگوار!» ترجمه کرده که هر کلمه در دستور زبان انگلیسی، به فارسی برگردان شدهاند. بهشخصه این ترجمه را بههیچوجه قبول ندارم. درمیان ترجمههای بالا، ترجمهی اصغر رستگار و حمیدرضا آتش برآب کاملا مورد قبول و روان است. ترجمههایی که چیزی از ارزش ادبی کتاب «جنایات و مکافات» داستایوفسکی کم نمیکنند و آن را بدون کم و کاست در اختیار مخاطب قرار میدهند. اگرچه در جستجوهای صورت گرفته، ترجمهی «علی صحرایی-نشر مهتاب» بدترین ترجمه شناخته شده و خواندن آن توصیه نمیشود. همچنین برای آشنایی بیشتر با مضمون این کتاب و آشنایی دقیقتری با جزئیات، میتوانید مطلب «نیمنگاهی به رمان جنایت و مکافات اثر فئودور داستایوفسکی» را در مجلهی کتابچی مطالعه نمایید.
۱ بازدید
مطالب مرتبط
دیدگاهها(۷)
مرتضی
با تشکر فراوان. بسیار مفید بود
امید اکرادی
شما فرمودین که آقای رستگار بسیار اعتبار کارشون بالاست که شکی درش نیست، ولی چجوری به خودتون اجازه دادین ترجمه پایینیه ایشون یعنی خانم مهری آهی رو به عنوان گمنام معرفی کنید و ایشون رو خراب کنید ؟ اصل متن روسی کتاب: В начале июля, в чрезвычайно жаркое время, под вечер, один молодой человек вышел из своей каморки, которую нанимал от жильцов в С-м переулке, на улицу и медленно, как бы в нерешимости, отправился к К-ну мосту ترجمه انگلیسی: On an exceptionally hot evening early in July a young man came out of the garret in which he lodged in S. Place and walked slowly, as though in hesitation, towards K. bridge ترجمه خانم مهری آهی که شما میگین گمنام که حتی زحمت نداده اسم رو ترجمه کنه و به حرف اول یعنی «س» و «ک» کفایت کرده، بد نیست ببینید که متن اصلی اینجورینوشته شده. « بعد از ظهرِ یک روزِ داغِ اوایلِ ژوئیه، مردِ جوانى که در طبقه آخرِ ساختمانی در کوچه نجارها اتاقکى داشت، از درِ ساختمان بیرون آمد و مثلِ این که دل به شک باشد، سلّانهسلّانه در جهتِ پلِ کوکوشکین به راه افتاد. » الان اقای رستگار که محله «س» رو زدن کوچه نجارها ؟؟؟ پل «ک»، که درسته جلوتر نویسنده لفظ کوکوشکین رو میبره، ولی مترجم از خودش نمیتونم متن رو تغییر بده و زرتی اسم رو اول بنویسه و کلی مسائل دیگر. ( و ایشون از انگلیسی هم ترجمه کردنه تازه، نه روسی) اینم خانم مهری آهی با برگردان از روسی و وفادار کانل به متن که شما به مخاطب میگین ترجمه گمنام، خجالتم نمیکشید: غروب گرم یکی از روزهای اوائل ژوئیه جوانی از اتاق کوچک خود که آن را از ساکنان پس کوچهی «س.» اجاره کرده بود، به کوچه گام نهاد و آهسته با حالتی تردید آمیز به سوی پل «ک.» روان شد. پس مخاطب گول نزنین، همه بی اطلاع نیستن، میفهمن دوست عزیز.
رضا
حتما آقای رستگار با تحقیق اینکار را کردند و نام کوچه و پل را بطور کامل نوشتند تا مفهوم و درک بهتری از خواندن کتاب بدست آید گرچه در متن اصلی بصورت مختصر آمده و این از اختیار مترجم هست که قدری آزادی عمل داشته باشد البته آقای رستگار حتما دلیلی برای اینکار داشتند
سائب
ترجمه ی اصغر رستگار و مهری اهی و احد عقیلیان ، ۳ ترجمه یمعتبر از این اثر است. هر کدام را تهیه کنید ارزشمند است. اما درباب خانم مهری اهی ؛ ایشان یکی از بهترین مترجمین روسی هستند. اگر دقت کنید متن خانم اهی به میزان بسیار کمی سخت است به دلیل اینکه از زبان اصلی و با پابندی و وفاداری زیاد به متن روسی ترجمه شده و چه بسا در دیگر ترجمه ها در اولویت باشد.
شهرام
خانم اصغری بهتره بکار مقایسه ترجمه ها با جند خط خوندن کتابها نپردازن و از ادمین تقاضای حذف این صفحه را دارم .
آریو
به نظر من این بخشی که از ترجمه خانم آهی انتخاب شده از نظر ادبی بسیار ضعیف هست و ترجمه آقای آتش براب رو برتر میدونم ولی با یک پاراگراف نمیشه قضاوت کرد
محمد
عجب، اون قسمتی که نوشتی مترجم گمنام منظورتون مهری آهی هستش؟ مقایسه ترجمه ها همه از یک قسمت اوردید به مهری آهی که رسید قسمت ترجمش عوض شد که بقیه متوجه نشن منظور شما ایشون بوده؟ س و ک؟ تنبلی در ترجمه؟ توی متن روسی که همین طور نوشتن. شما نمیدونی یا بلد نیستی یا عمدا اینکارو کردی و مشکل شخصی داشتی با مهری آهی. دلایلتونم خنده داره از اصغر رستگار کلس تعریف کردید ولی نگفتید کجا ترجمه روسی و انگلیسی کوچه نجار ها داشته؟ شرم بر شما


