معرفی قالب غزل، قلبِ شعر فارسی

ساختار کلی غزل
__________ __________*
__________ __________*
__________ __________*
انواع غزلِ کلاسیک
- غزل عاشقانه: همانطور که گفتیم، اولین بارقههای غزل در شکل سنتی آن به مفاهیم عاشقانه مربوط بود. شاعرانی مانند رودکی و انوری، چنین نوعی از غزل را موجودیت بخشیدند. اما سعدی توانست آن را به قلهی کیفی برساند و همهگیر سازد.
- غزل عارفانه: پس از مدتی، این قالب از نظر مضمونی، افرادی با سطح نگاه متفاوت را ارضا نکرد و صوفیان و عارفان، به دور از عشق زمینی و جنسی، ابتدا عشق الهی و سپس مفاهیم بالاتر عرفانی را وارد غزل کردند. سنایی غزنوی اولین شاعری بود که سراغ چنین نوعی از مفاهیم رفت و شاعران دیگری مانند عطار نیشابوری و فخرالدین عراقی به مطرح شدن آن کمک کردند. اما قطعاً کسی که غزل عرفانی را به اوج رساند، مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به «مولوی» است. غزلیات عرفانی او مانند یک جانِ تازه و تنوعدهنده به پیکرهی غزل فارسی بود.
- غزل تلفیقی: میتوانیم ادعا کنیم که همیشه سومین چیز، تلفیقِ چیز اول با چیز دوم است! پس شاعرانی مانند اوحدی مراغهای، خواجوی کرمانی و عماد فقیه کرمانی به تلفیقِ شعر عاشقانه و عارفانه پرداختند و سبک جدیدی ایجاد کردند که به سبک تلفیقی مشهور شد. این سبک آنچنان قوت داشت که توانست، حافظِ بزرگ را تحت تاثیر قرار دهد و او در جایی، در یک بیت زیبا راجع به الهامات خود گفته است:
استاد سخن سعدیست، نزدِ همهکس اما
دارد غزل حافظ طرز غزل خواجو
- غزل هندی: با جلوتر رفتن سبکهای گذشته و اشباع مضامین قدیمی، عدهای از شاعران که به شاعران هندی مشهور شدند، غزلی به نام غزل مضمون یا غزل هندی پدید آوردند. آنها تمرکز اصلی خود را بر یافتن مضمونهای تازه، نازکخیالی و تخیلات عجیب گذاشتند که با مقیاسهای امروزی، تنه به تنهی سوررئالیسم در معنا میزند. از مهمترین شاعرانِ این سبک، میتوانیم به جلال اصفهانی، غنی کشمیری و مهمتر از همه بیدل دهلوی اشاره داشته باشیم.
انواع غزل جدید
- سبک بازگشت: سبک هندی در قرن دوازدهم به تدریج، تهدید ابتذال را پشت مضامین پراکندهی خود میدید. و گروهی از شاعران، با پشتپا زدن به غزل مرسومِ آن دوره، راه حل را در بازگشت به سبک قدیمی شاعران بزرگی مانند فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، انوری ابیوردی، خاقانی و سعدی دیدند. پس به شاعران «سبک بازگشت ادبی» مشهور شدند. این سبک به دلیل شاعران اصفهانی زیاد، به سبک اصفهانی هم شناخته میشود. و از مهمترین شاعرانِ آن میتوانیم به هاتف اصفهانی، قاآنی شیرازی، سروش اصفهانی و فروغی بسطامی اشاره کنیم.
- سبک سیاسی/ وطنی: طبیعی است که شعر هم مانند تمام پدیدههای فرهنگی از ارجاعات اجتماعی بهرهمند میشود یا از آنان تاثیر میپذیرد. بنابراین با وسیعتر شدنِ مدنیّتِ جامعه و ایجاد احزاب یا رواج سیاست در جامعه، شعر هم رنگ و بوی سیاسی پذیرفت و از طرف دیگر، رویدادهایی مانند انقلاب مشروطه، بسیاری از شاعران را به سرایش آثاری در قالب غزل و مضمون وطنی و ستایش مام میهن یا نکوهش مردانِ قدرت، تشویق کرد. شاعرانی همچون عارف قزوینی، محمدتقی بهار، فرخی یزدی، ابوالقاسم لاهوتی و غلامرضا قدسی از پیشگامان چنین سبکی بودند. و بعدها هم افرادی چون هوشنگ ابتهاج، آثاری در این زمینه سرودند و همچنان آن را زنده نگه داشتند.
- غزل نو: علاوه بر پدیدههای بیرونی، پدیدههای درونمکتبی هم بر هر پدیدهای تاثیرگذارند. پدید آمدن شعر نو یا شعر نیمایی باعث تحولات بسیاری، خصوصا در فرم و زبان غزل شد. خود این غزل حاوی زیرشاخههای بسیاری است و از آنجا که در قرن معاصر که قرن قدرتگیری رسانهها بوده، شکلگرفته است، تنوع بسیار بالایی دارد و تمام سبکهای ریز و درشتش به یادگار مانده و از تاریخ حذف نشدهاند. به سه زیرشاخهی مهم از این سبک میپردازیم:
- غزل تصویری: این نوع از غزل نو، تحت تأثیر مستقیم شعر نو و با وامگیری دقیقی از آن پدید آمد. مهمترین مشخصههای غزل تصویری، زبان تازه و امروزی، غلبهی تصاویر جدید و نو به مضمون، وزنهای عروضی تازه و وحدت محتوا در تقابل با استقلال سنتیِ ابیات غزل است. شاعرانی مانند منوچهر نیستانی، سیمین بهبهانی، حسین منزوی و محمدعلی بهمنی، آثاری جذاب و حیرتانگیز در این فضا سرودهاند.
- غزل روایی یا غزل فرم: با تاثیرپذیری بیشترِ غزل از ادبیاتِ داستانی، برخی از شاعران به ایجاد فرم بیرونی ویژه برای اشعار خود دست زدند که روایتی موازی را بر بستر تغزل پیش میبرد و آنان را به عنوان شاعر/ راوی در فضای غزل مطرح میکرد. این سبک که در دههی هفتاد همین قرن رواج زیادی داشت، شاعرانی مانند محمدسعید میرزایی و هادی خوانساری را به جامعهی ادبی ایران معرفی کرده است.
- غزل پستمدرن: جدیدترین و کاملترین سبک امروزِ غزل فارسی، غزل پستمدرن است که محمدعلی بهمنی درموردش میگوید: «اگر حافظ هم در زمانهی ما بود، غزل پستمدرن میسرود!» این سبک که با هدایت سید مهدی موسوی و به قول او با حرکت جمعی بسیاری از شاعران در دههی هفتاد و هشتاد سدهی حاضر پدید آمد، اندیشهی پستمدرن و فلسفهی قویای را با قالبهای سنتی شعر فارسی تلفیق کرده است و گرچه با غزل شروع شد اما امروزه در دیگر قوالب هم استفاده میشود و واژهی غزل را در ترکیب خود به عنوان مجازی از تمام قوالب کلاسیک در نظر گرفته است.
یک غزل از هزاران...
من از آن روز که دربند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمهی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم
تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم
به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم
مینماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکند بنیادم
ظاهر آنست که با سابقه حکم ازل
جهد سودی نکند تن به قضا دردادم
ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم
داوری نیست که از وی بستاند دادم
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم
سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مرد به سختی که من این جا زادم
۰ بازدید
مطالب مرتبط
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.


