نقد و بررسی کتاب هبوط اثر دکتر علی شریعتی

هبوط در کویر
جنگ اول بِه از صلح آخر!
نحسیِ هبوط
داستان یک سقوط...
دعوای نخواستن...
مرا کسی نساخت. خدا ساخت؛ نه آنچنان که کسی میخواست، که من کسی نداشتم؛ کسم خدا بود، کس بیکسان. او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست. نه از من پرسید و نه از آن منِ دیگرم. من یک گلِ بیصاحب بودم. مرا از روح خود در آن دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب، تنها رهایم کرد. مرا به خودم واگذاشت. عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت؛ به فکرم نبود. وقتی داشتند مرا میآفریدند، میسرشتند، کسی آنگوشه خداخدا نمیکرد. وقتی داشتم روح میپذیرفتم، شکل میگرفتم، قد میکشیدم، چشمهام رنگ میخورد، چهرهام طرح میشد، بینیام نجابت میگرفت، فرشتهی ظریف و شوخ و مهربان و چابکپنجهای با نوک انگشتان کوچک سحرآفرینش، آن را صاف و صوف نمیکرد...
این فرشتهها که احساس ندارند، شعور ندارند، این حرفها سرشان نمیشود. فرشته عشق نداند که چیست! اینها یک مشت عملهاند؛ یک عده کارمندان جزء یا کل دولتاند. باید زود به هم بگردند و سرش را هر جور شده به هم بیارند و فوری بروند سر کاری دیگری. کنتراتی کار میکنند؛ تقلبی کار میکنند؛ سرعملهشان شیطان است. درست است که ظاهرا همه مطیع و منقاد خداوند خدایند و برای او کار میکنند، اما پنهانی دست همهشان در دست شیطان است؛ همه در بیعت اویند. عرضهاش را نداشتند که مثل او عصیان کنند، اگر نه میکردند، و پنهانی میکنند...
اقیانوسی به عمق یک سانتیمتر!
بهترینِ فرشتهها همین شیطان بود. مرد و مردانه ایستاد و گفت: «نه، سجده نمیکنم. تو را سجده میکنم، اما این آدمکهای کثیفی را که از گل متعفن ساختهای، این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکمچرانیاش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حقشناسی و محبت و همهچیز و همهکس را فراموش میکند... سجده نمیکنم!»
مقالهگونگی!
تمام هم و غمشان زیاد درست کردن است؛ بالا بردن سطح تولید است، حالا هر جور شد، هر چه از آب درآمد! رقابتی که در کار نیست. عرضه و تقاضا و انتخابی که در این بازار نیست. خود خدا –صاف و پوست کنده بارها در تورات، در قرآن فرموده است: گِل، خاک، لایهی تهنشین شده، گل و لای سیل، لجن بدبو و گند! خب از گل و لای و لجن مگر میخواهی چی از آب درآید؟
انسان یک جاندار خودآگاهِ خودساز است و سپس جهانآگاه جهانساز. بندهای بر انگارهی خواجهاش! من هنگامی پدید میآید که فرد به قول اقبال به خودی میرسد؛ یعنی خود را در قبال دیگری وجدان میکند.
پاکنویسیِ قلمِ زیبا، زیباترش میکند...
۱ بازدید
مطالب مرتبط
دیدگاهها(۹)
misagh
دکتر شریعتی خدا نبود دوست عزیز،یه نویسنده و محقق بود که جرات زدن یک سری حرف ها رو چهل سال پیش که من و شما نبودیم،برای آگاه کردن جامعه استثمار و استبداد و استحمار زده داشت،شریعتی خوندن و شریعتی رو فهمیدن دل آگاه و روشن میخواد که افرادی مثل شما ندارن متاسفانه،موفق و پاینده باشید
فرزانه
شما بی شرمانه و صد البته مغرضانه دکتر شریعتی رو در حد یک" خواننده که میخواهد از او بیاموزد"، پایین کشیده اید!. عجیب تر از ان اینکه از راه فروش کتابهای او نان در میآورید . شما نمونه واضحی از همان لجن بدبویی هستید که دکتر معتقد است از هبوط خویش خرسند است زیرا چیزی برای فهمیدن ندارد که بخواهد درد بکشد. پرواضح است که با ( اقیانوسی به عمق یک سانت )خواندن او، دکتر شریعتی حتی نزدیک به نیم قرن پس از شهادتش ،خاریست در چشم و استخوانی در گلویتان! آفرین اش باد که همین برای اثبات قدرت او کافیست. مردی که مذهبیون لامذهبش خواندند و روشنفکرانش مرتجع ! بی شک کهکشانی ناشناخته و جذاب و دل سپردنی است. حتی اگر شما طاقتش را نداشته باشید !!!
سید فواد قادری
سلام چرا این کتا اینقدر ویرگول داره ؟ این ویرگولهای نا به جارو خود شریعتی کاشته یا ویراستار کتاب ؟ واقعا تو زوق میزنه.
اسماعیل
قرنها بود نگاهی به عظمت شریعتی جهان تفسیر و تبین نکرده بود.بالاخره کسی پیدا شد انگشت اشاره را به سمت بانیان دین و مذهب بکشاند.و آرای پوشالی غرب و شبه روشن فکران غرب گرا را به مورد نقد و تحلیل قرار دهد.کسی که می توان با او توجیح و دلیل منطقی و زیبا و عاشقانه ای برای زیستن پیدا کرد.بدون پشت کردن به اسلام و ملیت و ضد تمدن بودن.قرنها بشر از جور و جهل بانیان کج فهم دینی زجر کشیدند و در قرون اخیر هم صاحبان زر و زور و تزویر و سرمایه داری و استعمار و استثمار نوین و افقی که شریعتی پیش روی ما گشود فتحی بسار عظیم است. شاید او اولین کسی است که میان دین و جهان بینی و فلسفه و جامعه شناسی و ......ارتباطی برقرار کرد و این پازل را حل کرد.که ما کجایی و چرا هستیم .درست است شریعتی نه بت است و نه امام اما چیزی که او را بیش از هرچیزی عزیز تر می کند صداقت در تمام جنبه های زیستنش است.فقط کسی که درد زیستن دارد می فهمد که او چه کسی بوده است.
پادزهر
قرنها بود چیزی مثل شریعتی وجود نداشت؟ شما مانند آن قرآن خوانهایی هستید که تنها قرآن خواندند و حالا این کتاب را غایت عرفان و عشق و معرف و اخلاق میدانند .مشکل شما و امثال شما در سواد کمتان است من البته برای دکتر شریعتی اخترام زیادی قائلم او از کسانی بود که مرا با فلسفه و عرفان آشنا کرد آنهم در نوجوانی وقتی بچه های دیگر پی بازی های بلوغ و غیره بودند اما اینکه از او بتی می سازید و به فلسفه غرب می تازید نه تنها از کم خردی شما سرچشمه میگیره بلکه ناخودآگاه حمله به خود شریعتی هست که بر خواسته از همین فلسفه ژرف غربی بوده است و در کتب غربی کم و بیش بسیار تحقیق و مطالعه کرده است . شما می گویید قرنها کسی مثل اون نبوده است در حالی که مطمئنم یکبار فلسفه غرب را نخوانده اید حال آنکه اصلا فلسفه غرب اسم غلطی هست چون آنچه فلسفه غرب می نامیم در حقیقت یک دنیا پر از سرزمینهای عجیب و متفاوت و گاها بیگانه است . اسپینوزا نیچه شوپنهاور گوته دکارت هایدگر چطور کسی حتی اگر اسمی از این بزرگان شنیده باشد و حتی اندکی راجب فلسفه ایشان بداند بخود اجازه خواهد داد که اینگونه به این جهان ژرف بتازد جز همان کسانی که بنوعی با مطالعه صرف یک کتاب دینی کل دنیا را به سخره گرفته و و همه چیز غیر از عقیده خودشان را رد میکنند همه اینها از کم سوادی و نگاه تک بعدی امثال شماست و البته من غالبا وقتم را برای پاسخ دادن بشما تلف نمی کنم حالا چرا چون همانطور که گفتم شما متعصب تک بعدی و کم سوادید و این پاسخ را در اصل نه در حواب جنابعالی بلکه به عنوان تبصره و پانوشت پیامتان می فرستم تا کسانی که پیام شما را خوانند کسانی که افکار سطحی و تک بعدی و ناپخته ای چون شما ندارند و دنبال پیدا کردن حقیقت سرگردان دنیای عظیم کتابها هستند با خواندن آن بفکر فرو بروند و از کج فهمی ها و نگاهای تک بعدی امثال این خود را حفظ کنند . بقول معروف هر عفونت و بیمار نیاز به آنتی بیوتیک و پادزهر مخصوص خودش را دارد و این پیام من میز پادزهر تفکرات زهراگین چون شماست برای کسانی که دنبال درمان و بهبود از تاریکی و آلودگی ذهن و روح و عقایدشان هستند.
ح خ
متاسفانه عده ای برای مطرح کردن خود دست به انتقاد های بی مورد و بی حد و حصر نسبت به بزرگان اندیشه میزنند ، این در مورد مولانا با آن آثار عظیم و شاخص نیز اتفاق افتاده و افراد بی مطالعه از وی و اندیشه های والای او انتقاد بی جا نموده اند و حتی به او اهانت نموده اند . البته همه انسان ها حتی بزرگان اندیشه عیوبی دارند اما این عیوب در برابر دریای فضایل آنها قطره ای بیش نیست .
بهرام قدرتی
آفرین وصد آفرین به این بینش و ادراک بالای شما ،
هوشنگ
«هبوط در کویر» بازتابی از خودشیفتگی عمیقی است که در قالب «گلایه از عدم درک شدن توسط جامعه» ظاهر میشود. این کتاب، نه گفتمان یک روشنفکر متعهد، بلکه ناله های یک فرد خودشیفته است که با بیانی شاعرانه، از بی اعتنایی جامعه می نالد می گرید وخود را در مرکز یک تراژدی شخصی قرار میدهد.تراوشات بی ارزش یک روح بیمار.
نیلوفر
سلام و درود بر روح بزرگ شریعتی عزیز. هیچ کس نمی تواند کسی را بزرگ یا کوچک کند...بزرگی چون شریعتی، بزرگ است نه از آن جهت که بزرگش کردن...از آن جهت که خود بزرگ است و با سیاه نمایی ها و مغلطه ها و...کوچک نمی شود. او مرد خدا و بی نظیر و هنوز هم از زمانش جلوتر است... سخنانش با صداقت تمام... و دغدغه اش تفسیر جایگاه آدم بود...دغدغه "آنی جاعل فی الارض خلیفه"... و این است که او را ماندگار کرد و دیگر هیچ...


