نویسندهها؟ نویسندهها گرسنگی میکشند-گفتاورد از رمان هالیوود

هالیوود از آن رمانهایی است که با خشم نوشتم.
حدس میزدم که من هرگز برای هالیوود ساخته نشدهام. شنیده بودم که آنجا مکان وحشتناکی است، اما وقتی به آنجا رفتم، فهمیدم که صد برابر وحشتناکتر از چیزی است که تصور میکردم.
وکلا، پزشکها، لولهکشها، پول مال اینها است. نویسندهها؟ نویسندهها گرسنگی میکشند. نویسندهها خودکشی میکنند. نویسندهها دیوانه میشوند.
منشی ما را به طرف دفتر هری فریدمن راهنمایی کرد و به محض اینکه وارد اتاق شدیم فریدمن از پشت میزش بلند شد و شروع کرد: «عذر میخوام ولی این کمپانی دیگه پول نداره و هیچ کاری هم نمیشه کرد. اون یکی تهیهکنندهها باید برن. نمیتونیم بهشون دستمزد بدیم. پول نداریم!» اینجا و آنجای اتاق چند صندلی پیدا کردیم و نشستیم.
جان گفت «من این دو نفرو لازم دارم آقای فریدمن. حضورشون برای فیلم حیاتیه.»
«هیچکس لازم نیست! خصوصا این دوتا. به چه دردمون میخورن؟ بگو برا چی لازمشون داریم؟»
«اونا دستیار تهیهی منن آقای فریدمن...»
«تهیه کننده منم! من از اونا بهترم! من اینا رو لازم ندارم! اینا خونآشامن! خونآشام!»
«ولی هری، تو نمیتونی از اینا بخوای که مجانی برات کار کنن!...»
«من عاشق اینم که ملت برام مجانی کار کنن! عاشقشم!»
به من نگاه کرد« این یارو کیه؟»
«نویسندهی فیلمنامهست.»
«این که یه پیرمرده. پاش لب گوره. ده هزار دلار از دستمزدش کم میکنم...»
«نه حساب و کتاب ایشون با منه...»
«پس من ده تا از تو کم میکنم و تو هم دهتا از این کم کن.»
۲ بازدید
مطالب مرتبط
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.


