میدونید برای چی انقلاب کردیم؟-گفتاورد از رمان «گراف گربه»

آقای صداقتی، ناظم مدرسه با فریادی آمرانه همه را به صف کرد. دستی به ریش کوتاهش کشید و با صدایی بلند که آکنده از تردید بود گفت: «همه می دونین که ملت ما انقلاب کرده؟»
بچهها فریاد زدند: «بعله!»
«میدونید برای چی انقلاب کردیم؟»
این بار صدایی از کسی در نیامد. بچهها بهم نگاه کردند و چیزی نگفتند. احتمالا آنقدر مطمئن نبودند که جوابی بدهند. فقط وحید رحیمی که به ضرس قاطع کودنترین دانشآموز مدرسه بود و هم البته آدمی که در طول عمرش بیش از پنج شش پاسخ برای جمیع سوالات عالم نداشت، گفت: «پول نفت، آقا!»
ناظم نگاهی خشمناک به صف کلاس چهارم انداخت و پرسش گرانه سایر صفها را ورانداز کرد. وحید گستاخی بچهها را تحریک کرده بود. پس از چند ثانیه سکوت، همهمهای پیشبینی نشده در گرفت و بچهها شروع کردند به جواب دادن.
رضا نعیمی گفت: «برق مجانی!»
فرهاد جزینی گفت: «برکناری شاه!»
افشین پایدار گفت: «آب مفتی!»
شاهرخ زارع گفت: «بیرون کردن خارجیها!»
سهیل محسنی گفت: «ظلم ساواک!»
فرهاد مهرابی گفت: «نون مفتی!»
اکبر جاجرودی گفت: «حمایت از کشاورزی!»
مونا بجنودی گفت: «برق مجانی!»
سهیلا کفاش گفت: «گرانی کالا!»
احمد خبرهزاده گفت: «کمبود بیمارستان!»
و سرانجام سولماز رییسی فریاد زد: «بیکاری! بیکاری آقا!»
آقای صداقتی دستش را به نشانهی سکوت بالا آورد و با صدای بلندی گفت: «بسه بچهها! همهی اینا که گفتید درسته؛ اما مهمترین و اساسیترین دلیل رو نگفتین. ما برای دین انقلاب کردیم و میخواهیم که دستورات خداوند رو توی کشورمون اجرا کنیم. خداوند دستور داده که نباید دخترها و پسرها توی یه مدرسه، کنار هم، درس بخونن. این خلاف مقررات و دستورات خداس. چون همهی پسرهای مدرسه به دخترهای مدرسه نامحرمند. و اگه اینجور بمونه، بزرگتر که بشین، نامحرمتر میشید و فساد توی کشورمون رواج پیدا میکنه.»
امیر بقایی دستش را بلند کرد و پرسید: «اجازه آقا! فساد چیه؟»
«فساد؟ تا حالا دیدین مادرتون غذا رو تو یخچال نذاره؟ یه مدت که غذا بیرون باشه، بو میگیره و کپک میزنه. اینو بهش میگن فساد. یعنی فاسد شدن.»
امیر بقایی دوباره پرسید: «یعنی اگه دخترها و پسرها کنار هم درس بخونن، اشتباهی پیش میآد؟»
«دقیقا همینطوره» و انگشت سبابهاش را فرو کرد توی گوشش و چرخاند.
۱ بازدید
مطالب مرتبط
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.


