در مقالهی پیش رو به بررسی یکی از تاثیرگذارترین آثار در حوزهی مطالعات استراتژیک میپردازیم که با نگاهی متفاوت به ریشههای رفتاری یک ملت بزرگ، یعنی ایران نگریسته است.
کتاب قبله عالم ژئوپلیتیک ایران (The Center of the Universe: The Geopolitics of Iran) نوشتهی گراهام فولر تلاش میکند تا منطق درونی سیاست خارجی کشوری را کشف کند که خود را نه یک بازیگر ساده، بلکه قطب نمای تحولات منطقه میداند. گراهام فولر با تکیه بر دههها تجربهی اطلاعاتی و تحلیل سیاسی، به دنبال پاسخی برای این پرسش است که چرا رفتار ایران در صحنهی بینالمللی تا این حد منحصر به فرد و گاه پیشبینیناپذیر جلوه میکند.
توهم مرکزیت یا واقعیت راهبردی در فلات ایران
موضوعی که در ابتدا بیش از هر چیز دیگری جلب توجه میکند، نام کتاب است. گراهام فولر نامی روی کتابش گذاشته که ریشه در القاب پادشاهان ایران دارد. اصطلاح قبلهی عالم تنها یک عنوان تشریفاتی نیست، بلکه بیانگر نوعی جهانبینیست که ایران را در مرکز دایرهی هستی قرار میدهد. این نگاه ایرانمحور باعث شده است که نخبگان سیاسی این کشور در طول تاریخ، فارغ از نوع رژیم حاکم، جهان را از دریچهی منافع و جایگاه برتر خود ببینند.
از دیدگاه نویسنده، این مرکزگرایی صرفا یک ادعای پوچ نیست، بلکه محصول موقعیت جغرافیایی ویژهای است که ایران را به پل ارتباطی میان شرق و غرب و شمال و جنوب تبدیل کرده است. با در نظر داشتن نظریهی هارتلند-ریملند (Heartland-Rimland)، ایران در نگاه گراهام فولر به نوعی یک قلب تپنده در منطقهای است که کنترل آن به معنای نفوذ بر کل خاورمیانه و آسیای مرکزی است.
این احساس مرکزیت باعث شده است که ایرانیان همواره انتظار داشته باشند قدرتهای جهانی آنها را به عنوان یک طرف برابر و نه یک زیردست، به رسمیت بشمارند. تضاد میان این انتظار بزرگ و واقعیتهای میدانی، در دورههای مختلف منشا بسیاری از تنشهای دیپلماتیک بوده است.
روانشناسی سیاسی و خلقوخوی ایرانیان
فولر در بخش ابتدایی کتاب، به یکی از ویژگیهای اخلاقی ایرانیان تحت عنوان «روحیهی افراطی» (Extravagance) اشاره میکند. چنانچه به نقش قالیها و برخی آثار زینتی و معماری ایرانی نگاه کنیم، متوجه پیچیدگیهای زیاد در طراحیشان میشویم. نویسنده معتقد است فرهنگ ایرانی سرشار از مبالغه و پیچیدگیهای کلامی است که مستقیما به عرصهی سیاست راه یافته است. او به شکلی جسورانه به تضاد میان احساس برتری فرهنگی و ناامنی عمیق ناشی از تهاجمهای تاریخی اشاره میکند.
ایرانیان از یک سو خود را وارث تمدنی میدانند که اعراب و ترکها و مغولها را در خود هضم کرده است و از سوی دیگر همواره نگران توطئههای پنهانی هستند که از سوی قدرتهای خارجی طراحی میشود. فولر این ذهنیت توطئه را نه یک بیماری روانی بلکه واکنشی عقلانی به تروماهای تاریخی و زخمهای روانی گذشته میداند. مداخلات بریتانیا و روسیه در دوران قاجار و پهلوی باعث شده است که حتی تصادفیترین رویدادها در ذهن تحلیلگر ایرانی به عنوان بخشی از یک نقشهی بزرگتر دیده شود.
این ویژگی باعث شده است که دیپلماسی ایرانی به هنری پیچیده تبدیل شود که در آن پنهانکاری و مانورهای غیرمستقیم برای جبران ضعف قدرت نظامی به کار گرفته میشوند. در مقایسه با نظریهی واقعگرایی در روابط بینالملل که بر قدرت مادی تاکید دارد، این کتاب به ما نشان میدهد که در مورد ایران عوامل روانشناختی و فرهنگی به اندازهی موشکها و بشکههای نفت اهمیت دارند.
نبرد فرهنگها در مرز بینالنهرین
رابطهی ایران و عراق در این کتاب به عنوان قدیمیترین گسل تمدنی منطقه توصیف شده است. فولر با نگاهی تاریخی به تقابل ایران و بینالنهرین میپردازد و معتقد است که مرزهای میان این دو کشور محل برخورد دو هویت پارسی و سامی است. اگرچه تشیع پیوندی عمیق میان دو ملت ایجاد کرده است اما نویسنده هشدار میدهد که نباید این اشتراک مذهبی را به معنای وحدت سیاسی دانست.
او به رقابت میان حوزههای علمیهی قم و نجف اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه قرائتهای مختلف از مذهب میتواند به ابزاری برای رقابت ژئوپلیتیک تبدیل شود. مسألهی اروندرود در تحلیل گراهام فولر صرفا یک اختلاف مرزی بر سر چند کیلومتر آب نیست، بلکه نمادی از تلاش ایران برای خروج از محصور بودن در خشکی و رسیدن به سیادت دریایی در خلیج فارس است. او همچنین به کارت «کُردها» اشاره میکند که هر دو کشور در طول دههها برای تضعیف یکدیگر از آن استفاده کردهاند.
با نگاهی به وقایع پس از سقوط صدام و نفوذ گستردهی ایران در عراق میتوان دریافت که پیشبینیهای فولر دربارهی ناگزیری دخالت ایران در امور همسایهی غربیاش تا چه حد به واقعیت نزدیک بوده است.
ایران و عربستان؛ تقابل دو بنیادگرا
کتاب در بررسی روابط ایران و عربستان از اصطلاح برخورد بنیادگرایان استفاده میکند و معتقد است که خلیج فارس برای ایران حکم یک حوزهی نفوذ حیاتی را دارد که هیچگاه حاضر به عقبنشینی از آن نیست. از دیدگاه او رقابت تهران و ریاض تنها بر سر قدرت نظامی نیست، بلکه نبردی برای کسب مشروعیت در جهان اسلام است.
ایران با تکیه بر شعارهای انقلابی و حمایت از مستضعفین تلاش میکند تا نظم موجود را به چالش بکشد. در حالی که عربستان به عنوان خادمالحرمین، با مالکیت بلاد تاریخی اسلام اعم از مکه و مدینه، به عنوان نگهبان محافظهکارانهی سنتهای کهن اسلام عمل میکند. نویسنده به خوبی تلهی مشروعیت را توصیف میکند که کشورهای کوچک خلیج فارس در آن گرفتار شدهاند. این کشورها برای مقابله با سایهی سنگین ایران به قدرتهای خارجی متوسل میشوند، اما همین وابستگی باعث میشود که ایران آنها را به عنوان بازیگرانی غیرمستقل و فاقد اعتبار اسلامی معرفی کند.
فولر معتقد است که حتی اگر حکومتی غیرمذهبی در ایران بر سر کار باشد باز هم به دلیل ضرورتهای ژئوپلیتیک به دنبال برتری در خلیج فارس خواهد بود. چرا که این پهنهی آبی تنها راه تنفس اقتصادی و راهبردی ایران به جهان خارج است.
سایهی سنگین همسایهی شمالی بر سرنوشت فلات ایران
روسیه همواره به عنوان بزرگترین چالش تاریخی ایران در شمال، معرفی شده است. با مرور جنگهای دوران قاجار و مداخلات اتحاد جماهیر شوروی در آذربایجان و گیلان، مشخص میشود که حیات ایران همواره با نوعی هراس از روسیه ادامه پیدا کرده است.
نویسنده در سال ۱۹۹۱ اینچنین استدلال میکند که حتی در دوران پس از فروپاشی شوروی باز هم روسیه به عنوان یک قدرت هژمونیک تلاش خواهد کرد تا مانع از استقلال کامل سیاسی و اقتصادی ایران در حوزهی دریای خزر و آسیای مرکزی شود که میتوان آن را یک پیشبینی محقق شده دانست.
در یک تضاد جالب، ایران برای مقابله با فشارهای غرب ناچار به نزدیک شدن به روسیه است؛ اما در عین حال به خوبی میداند که هرگونه وابستگی بیش از حد به مسکو میتواند تمامیت ارضی و استقلال ملیاش را به خطر بیندازد. این پارادوکس راهبردی باعث شده است که روابط تهران-مسکو همواره آمیزهای از همکاریهای تاکتیکی و بیاعتمادیهای عمیق راهبردی باشد.
با توجه به نظریات هنری کیسینجر سیاستمدار برجستهی آمریکایی دربارهی توازن قوا در خاورمیانه، ایران همواره تلاش کرده است تا با بازی در میان قدرتهای بزرگ مانع از آن شود که هریک از آنها به طور کامل بر مقدراتش حاکم شوند.
رویای جهانی ایران و چالش با شیطان بزرگ
رابطهی ایران و ایالات متحده در تحلیل گراهام فولر فراتر از یک تضاد سیاسی ساده و بیشتر به مثابهی یک تقابل بزرگ فرهنگی است. نویسنده معتقد است که آمریکاییها به دلیل نگاه خودمحورانه و فقدان سابقهی تاریخی، قادر به درک پیچیدگیهای روانشناختی ملت ایران نیستند. از سوی دیگر ایران با تبدیل کردن آمریکا به شیطان بزرگ، در واقع تمام عقدههای تاریخی خود از استعمار بریتانیا و روسیه را بر سر واشنگتون خالی کرده است.
فولر تاکید میکند که ایران به دنبال نابودی آمریکا نیست، بلکه به دنبال آن است که آمریکا ایران را به عنوان بزرگترین قدرت منطقهای به رسمیت بشمارد و از دخالت در حوزهی نفوذ آن دست بردارد. او به درستی تشخیص میدهد که مسألهی اصلی میان دو کشور نه بر سر موضوعات دیپلماتیک بلکه بر سر هویت و جایگاه است.
تا زمانی که آمریکا با نگاهی فرادستانه به ایران بنگرد و ایران نیز بر طبل استکبارستیزی بکوبد، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود. این پیشبینیهای کتاب، با وقایعی نظیر برجام و خروج از آن که سالها بعد از انتشار کتاب اتفاق افتادهاند، همخوانی دارد و نشان میدهد که چگونه عدم درک متقابل از نیازهای هویتی میتواند یک بنبست دیپلماتیک چهل و پنج ساله ایجاد کند.
ایران و اسرائیل؛ نبردی آخرالزمانی
تضاد بنیادین میان ایران و اسرائیل در تحلیل گراهام فولر به عنوان یکی از دراماتیکترین چرخشهای ژئوپلیتیک تاریخ معاصر معرفی شده است. نویسنده توضیح میدهد که در دوران پهلوی، اسرائیل به عنوان یک متحد استراتژیک و وزنهی تعادلی در برابر ناسیونالیسم رادیکال عربی عمل میکرد. تا جایی که ایران تامینکنندهی بخش بزرگی از نیازهای نفتی اسرائیل بود.
اما پس از انقلاب ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ شمسی) این رابطهی نزدیک جای خود را به خصومتی عمیق و ایدئولوژیک داد که فولر آن را بخشی از تلاش ایران برای کسب مشروعیت در جهان اسلام میداند. او استدلال میکند که ایران با اتخاذ تندترین مواضع علیه اسرائیل در واقع سعی کرد از رژیمهای عربی پیشی گرفته و رهبری معنوی مستضعفین را بر عهده بگیرد.
از دیدگاه نویسنده، اسرائیل برای ایران نه فقط یک دشمن مذهبی بلکه ابزاری برای گسترش نفوذ در سوریه و لبنان از طریق نیروهایی مانند حزبالله است. این حضور فعال در مرزهای اسرائیل به ایران اجازه میدهد تا خود را به عنوان تنها قدرت متعهد به آرمان فلسطین معرفی کند و از این طریق نفوذ خود را به عمق جهان عرب بکشاند.
این تقابل باعث شده اسرائیل از یک متحد پنهان به بزرگترین تهدید استراتژیک در ذهنیت حاکمان جدید ایران تبدیل شود. با این حال در دنیای واقعگرای سیاست، حتی این دشمنی خونین نیز در موقعیت اضطراریِ بقا و نیاز به تجهیزات نظامی مثل دوران جنگ با عراق، گاهی به حاشیه رفته است که نشاندهندهی توانایی نخبگان سیاسی ایران در تفکیک میان شعارهای عمومی و نیازهای مقطعی است.
نویسنده معتقد است که پدیدهی اسرائیلستیزی در سیاست خارجی ایران صرفا یک موضوع مذهبی نیست، بلکه ریشه در منطق قدرت و تلاش برای تغییر موازنهی قوا در خاورمیانه دارد و به بخشی جداییناپذیر از هویت انقلابی ایران و ابزاری برای تثبیت جایگاهش در مرکز جهان تبدیل شده است.
پل ارتباطی شرق و استراتژی نگاه به آسیای دور
ایران تنها به غرب و خاورمیانه محدود نمیشود. باید پتانسیلهای عظیم ایران در حوزهی شرق یعنی افغانستان و پاکستان و هند را مد نظر داشت. ایران خود را وارث حوزهی تمدنی بزرگی میداند که روزگاری زبان فارسی بر آن سیطره داشته است. تلاشهای ایران برای حفظ نفوذ در افغانستان و حمایت از اقلیتهای شیعه و تاجیک به عنوان ابزاری برای جلوگیری از محاصره توسط نیروهای سنی تندرو، از نتایج این تفکر است.
همچنین رقابت و همکاری با پاکستان بر سر مسائل بلوچستان و افغانستان یکی از پیچیدهترین پروندههای سیاست خارجی ایران است. فولر پیشبینی میکند که ایران در آینده تلاش خواهد کرد تا با نزدیکی به قدرتهای نوظهور شرق مانند چین و هند از فشار تحریمهای غربی بکاهد و جایگاه خود را به عنوان شاهراه ترانزیتی میان اقیانوس هند و آسیای مرکزی تثبیت کند. این نگاه نویسنده در دههی نود میلادی اکنون با پروژههایی مانند کمربند و جادهی چین، توسعهی بندر چابهار و رفتار مسامحهآمیز ایران با طالبان به خوبی معنا پیدا کرده است. گرچه تلاش خاصی در حوزههای فرهنگی و تمدنی برای تقویت ارتباط با کشورهای شرق و شمال شرق نظیر افغانستان، ترکمنستان و تاجیکستان صورت نگرفته.
ثوابت ژئوپلیتیک و فرضیهی تغییرناپذیری رفتار ایران
یکی از کلیدیترین نظریات گراهام فولر در این کتاب این است که جغرافیا و تاریخ، قدرتمندتر از ایدئولوژی هستند. او تلویحا معتقد است که اگر فردا صبح رژیم سیاسی در ایران تغییر کند باز هم حاکمان جدید همان مسیرهای راهبردی را دنبال خواهند کرد که گذشتگان پیمودهاند.
نیاز به دسترسی به آبهای آزاد، تلاش برای هژمونی در خلیج فارس، حساسیت نسبت به مرزهای شمالی و تلاش برای رهبری جهان اسلام همگی از ثوابت ژئوپلیتیک ایران هستند. نویسنده با این تحلیل به سیاستمداران غربی نهیب میزند که به دنبال تغییر رفتار ایران از طریق فشار نباشند. چرا که این رفتارها ریشه در ضرورتهای بقا دارد.
او ایران را با چین مقایسه میکند که فارغ از کمونیست بودن یا نبودن همواره به دنبال بازپسگیری جایگاه تاریخی خود به عنوان قدرت برتر آسیا است. این نگاه واقعگرایانه به ما میآموزد که برای فهم سیاست خارجی ایران باید به جای تمرکز بر شعارهای روزمره به نقشههای جغرافیایی و کتابهای تاریخ مراجعه کنیم.
نقد و بررسی کتاب قبله عالم ژئوپلیتیک ایران از گراهام فولر
کتاب گراهام فولر از زمان انتشار تا به امروز با واکنشهای متفاوتی در محافل علمی و سیاسی خارجی و ایرانی روبرو شده است. منتقدان ایرانی اغلب بر این باورند که نویسنده اگرچه تلاش کرده است تا نگاهی همدلانه داشته باشد اما همچنان در دام برخی کلیشههای شرقشناسانه گرفتار شده است. برای مثال استفاده از اصطلاحاتی مانند روحیهي افراطی یا توصیف ایرانیان به عنوان افرادی که ذاتا به تئوری توطئه باور دارند از دیدگاه برخی منتقدان نوعی تقلیلگرایی فرهنگی محسوب میشود که پیچیدگیهای جامعهی مدرن ایران را نادیده میگیرد.
همچنین برخی خوانندگان، بخشهایی از کتاب، خصوصا بخش اول را که به توصیف خلقوخوی مردم و فرهنگ ایرانی اختصاص دارد، توهینآمیز دانستهاند. گرچه فولر در مقدمهی کتاب در اینباره توضیح داده و گفته است که صرفا دیدگاههای رایج نسبت به ایرانیان را منتقل میکند و قصد طعنه و اهانت ندارد. جدا از این موضوع، در یادداشت ناشر نیز به درستی به این نکته اشاره شده است که ما نیاز داریم این آثار تحلیلی را بدون توجه به قصد و نیت نویسنده بخوانیم و از آن بیاموزیم.
در مقابل، تحلیلگران غربی، این کتاب را یک شاهکار در زمینهی درک منطق بازیگران غیرغربی در قبال ایران میدانند. آنها معتقدند فولر به درستی توانسته است پیوندی میان روانشناسی تودهها و تصمیمگیریهای کلان سیاسی برقرار کند.
برخی به این نکته اشاره کردهاند که نویسنده بیش از حد بر نقش جغرافیا تاکید کرده و تاثیر تحولات اجتماعی و جنبشهای مدنی در تغییر سیاست خارجی را دستکم گرفته است. با این حال بسیاری از اساتید دانشگاهی در ایران مطالعهی این کتاب را برای درک نگاه غرب به ایران ضروری میدانند.
نهایتا این کتاب به ما یادآوری میکند که ایران نه یک کشور معمولی بلکه یک پروژهی تمدنی است که همواره در پی بازپسگیری جایگاه خود در مرکز جهان است و هرگونه برنامهریزی برای آیندهی خاورمیانه بدون در نظر گرفتن این واقعیت محکوم به شکست خواهد بود.
اگر میخواهید بدانید چرا ایران هیچگاه در برابر فشارهای جهانی سر خم نمیکند باید لابلای صفحات این کتاب به دنبال پاسخ بگردید. ایران از دیدگاه گراهام فولر بازیگریست که قواعد بازی را خود مینویسد و مرکز جهانیست که دیگران ناچارند مدار خود را با آن تنظیم کنند.
ایران، سرزمینیست که در آن، تاریخ و جغرافیا در هم تنیدهاند تا کشوری بسازند که همواره میان شکوه باستانی و چالشهای مدرن در نوسان است؛ اما هیچگاه از ادعای بزرگ خود دست نمیکشد. این است قدرت ژئوپلیتیک و رمز و راز سرزمینی که فولر آن را مرکز جهان نامیده است.
