خلاصه کتاب حکایت دولت و فرزانگی

خلاصه صوتی کتاب حکایت دولت و فرزانگی
حکایت مشاوره مرد جوان با خویشاوندی دولتمند
+آیا فکر میکنی کسی که 250000 دلار در میآورد، هفتهای ده برابر تو کار میکند؟ مسلماً نه! پس اگر این شخص ده برابر تو در میآورد بیآنکه بیش از تو کار کند، پس باید به کاری کاملاً متفاوت از کار تو سرگرم باشد. باید در کارش رازی باشد که تو یکسر از آن بیخبری.
- همینطور است
+خوشاقبالی که دستکم این را میفهمی. بیشتر مردم حتی همین را هم نمیفهمند. آنقدر در تلاش و معاشاند که دمی نمیایستند تا فکر کنند چگونه میتوانید از شر مشکلات مالی خویش برهند. بیشتر مردم حتی ساعتی از وقت خود را برای محاسبه اینکه چگونه دولتمند شوند، و چرا هیچگاه دولتمند نشدهاند صرف نمیکنند.
این هم معرفینامهات. این هم نشانی دولتمند آنی! اما آخرین حرفی که باید بزنم: باید قول بدهی که این نامه را نخوانی. اما اگر بهرغم هشدارم آن را گشودی، اگر میخواهد همچنان برایت مؤثر واقع شود، باید وانمود کنی که آن را نگشودهای. اما کار کرده را چگونه ناکردهای؟
حکایت دیدار جوان با باغبانی سالمند
وقت طلاست
یقین حاصل کن که در انتخاب حرفههایت مثبت باشی. همه دولتمندانی که میشناسم- و در طول مهرومومها تعداد قابلتوجهی از آنها را شناختهام- کارهایشان را دوست میداشتند، کار تقریباً برایشان فعالیتی لذتبخش بود؛ تفریحی دلپذیر.
حکایت آموزش جوان برای غنیمت شمردن فرصت و خطر
اشخاصی که صبر میکنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد هرگز کاری را به انجام نمیرسانند. زمان مطلوب برای عمل همین حالاست.
حکایت به حبس افتادن جوان
حکایت آموزش ایمان
تضمین میکنم که با همان ورقه کاغذ سفید هم میتوانید بهراستی دولتمند شوید. مدتها پیش آن تنها چیزی بود که نیاز داشتم دولتمند آنی بشوم؛ اما چون باید زود برگردم و به مراقبت از گل سرخهای محبوبم بپردازم، به شما کمک خواهم کرد. بهدقت گوش کنید، زیرا بهمحض به کار بستن موفقیتآمیز این راز، باید آن را با دیگران تسهیم کنید. وقتی خود را از قیدوبندهای فقر رهاندید، باید راه را به کسانی که هنوز دستوپایشان بسته است نشان دهید..
حکایت آموزش تمرکز بر هدف
+حالا بیا تو را بیازماییم. به من گفتی که میخواهد دولتمند بشوی
-قطعاً
+به من بگو سال آینده چقدر میخواهد به دست آوری
+ نمیدانم؛ اما گمان میکنم متوجه یکی از اشتباهاتم- شاید هم اساسیترین اشتباه- شده باشم
-خطایی جدی است. باید اصلاحش کنیم بیا رقمی را که در ذهن داری بنویس
حکایت ارزش تصویر از خود
همه رویدادهای زندگیات آینهای است که اندیشههایت را بازمیتاباند
پس اگر اشکالی ندارد، به اتاقت برو و مدتی را آنجا بگذران تا من هم به سراغ گل سرخهای گرانبهایم بروم. جملهای که به تو گفتم را بنویس: تا شش سال از تاریخ امروز دولتمند میشوم و همچنان دولتمند میمانم.
حکایت کشف نفوذ کلام
... تنها مشکل این است که فکر نمیکنم بتوانم صادقانه خود را مجاب کنم که میتوانم دولتمند بشوم.
هرچه منش انسان نیرومندتر باشد، اندیشههایش قدرتمندتر خواهد بود و سریعتر متجلی خواهد شد و به موقعیتهای زندگیاش شکل خواهد بخشید. هراکلس، فیلسوف باستانی یونان که بیشک به او الهام شده بود گفت: منش یعنی تقدیر.
این فیلمنامه غریبی که الآن اجرا کردی چیست؟ آیا میدانی که میتوانستم تو را تحت پیگرد قانونی قرار دهم؟
آنها که فقط کلماتند. کلمهای نوشتهشده بر صفحهای کاغذ، چند کلمه بر روی یک کاغذ کامپیوتری. مگر تو به من نگفتی که به نفوذ کلام اعتقاد نداری؟ حالا ببین خودت به چه وضعی افتادهای.
حکایت نخستین آشنایی با دل گل سرخ
و جهان چیزی جز بازتاب ضمیر درونت نیست.
به هر جهت بگذار به تو هشدار بدهم. سفر شاید پیش از رسیدن به تسلط، دراز و دشوار باشد؛ اما هرگز از آن دست نکش. به تو قول میدهد که ارزشش را خواهد داشت. روزی خواهی آموخت که تسلط بر تقدیرت و جامه عمل پوشاندن به رویهایت هدف غایی زندگی است. مابقی بیاهمیت است.
حکایت تسلط بر ضمیر ناهشیار
قاعده یا عبارت تأکیدی که به تو دادم همینقدر قدرتمند است. اگرچه در آغاز معتقد باشی که احتمال اینکه هیچگاه دولتمند شوی اندک است، یکی از دولتمندان خواهی شد. با این قاعده همان کاری را بکن که با پیام کامپیوتری کردی: آن را بهصورت حقیقت بپذیر. اگر ایمان داشته باشی که کاری را به انجام خواهی رساند، به انجامش خواهی رساند.
تکرار قواعد منفی تأثیر عظیمی بر زندگیمان دارند، میتوانید به طریقی متفاوت مورداستفاده قرار گیرند. و این همان کاری است که ما خواهیم کرد. ذهن هشیار بردهای است که میتواند ارباب ما شود، صرفاً به این دلیل که بینهایت قدرتمند است اما کور نیز هست و باید بیاموزی که چگونه به آن حقه بزنی
حکایت بحث در باب ارقام و قواعد
زیرا عملی ساده است که ذهن نیمه هشیار بهآسانی از پس آن برمیآید
چند سال پیش میخواستم مدیرعاملی را برای یکی از شرکتهایم استخدام کنم. به این نتیجه رسیدم که حاضرم حقوق سالانهای به مبلغ 80000 دلار به او بپردازم. وقتی زمان گفتگو بر سر حقوق فرا رسید، با صدایی عصبی و تقریباً آمرانه به من گفت: کمتر از 50000 دلار در سال نمیپذیرم.
پس از مکثی طولانی، بهگونهای که تخفیفی عمده میدادم گفتم: با در نظر گرفتن سابقهات 50000 دلار ازنظر من اشکالی ندارد. اگر 60000 دلار یا 70000 دلار هم خواسته بود، به او میدادم. درواقع، مصاحبه چنان خرسندم کرده بود که حتی مبلغ را تا 100000 دلار بالا میبردم
درنتیجه، کسی را که استخدام کردم دستکم 30000 دلار را در ظرف چند دقیقه از دست داد پول زیادی است
حکایت یادگیری نیکبختی و زندگی
چه سود اگر آدمی همه جهان را به دست آورد، اما روح را از دست بدهد؟ پول خادمی بیهمتا اما اربابی مستبد است.
ثروت را جلوی چشمم میآورید و آنگاه مرا میهراسانید؟
این قاعدهای است که پزشک مشهور، امیل کوئه آن را برای بیمارانش تدبیر کرده است:
هر روز، زندگیام ازهرجهت بهتر و بهتر میشود.
نبوغ یعنی به انجام رساندن آنچه از آن لذت میبرید. این نبوغ راستین زندگی است.
حکایت یادگیری بیان خواستهها در زندگی
میدانم که همه اینها اندکی شبیه مدینه فاضله مینماید. اما به تو گفتم که هرچه ذهنیت نیرومندتر شود، بیشتر در خواهی یافت که چیزی وجود ندارد که ذهنت از پس آن برنیاید. آیا نمیبینی که بهطور نسبی، خانهای به ارزش 500000 دلار توفیقی پیشپاافتاده است؟ گفته مسیح را به خاطر داشته باش: "ایمان میتواند کوهها را از جا برکند."
حکایت کشف اسرار باغ گل سرخ
باید هزاران بار این گل سرخها را بو کرده باشم و بااینحال، هر بار تجربه تازهای است. میدانی چرا؟ چون آموختهام اکنون و اینجا زندگی میکنم، نه درگذشته نه در آینده. مسئله تمرکز ذهنی و کامل و مراقبه است که با کلامی بسیار توصیفشدهاند. هرچه بیشتر بر آنچه میکنی متمرکز شوی، مجذوبتر در کار با موضوع یا شخصی که در برابر توست، بیشتر در زمان حال زندگی میکنی. این تمرکز، کلید کامیابی در همه زمینههای زندگی است. هرچه تمرکز تو بهتر باشد، خواهی توانست سریعتر و مؤثرتر کارکنی. متوجه جزییاتی خواهی شد که از چشم دیگران مخفی میماند.
هرچه ذهنت نیرومندتر باشد، مشکلاتت ناچیزتر خواهد نمود. این منشأ آرامش درون است، پس تمرکز کن. اینیکی از بزرگترین کلیدهای کامیابی است.
حکایت لحظهای که هر یک به راه خود میروند
اینها آخرین درخواستهای مناند. همه کتابهای کتابخانهام را برای تو میگذارم. بعضی معتقدند که کتابها یکسر بیارزشاند. بر این اعتقادند که خودشان جهان را باز میسازند. و چون از دانشی که در کتابها یافت میشود بهرهای نبردهاند، وقت و ثروت هنگفتی را به هدر میدهند.
مطالب مرتبط
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.


