صد سال تنهایی، رمانترین رمان
«وقتی سالها بعد سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر دستۀ سربازانی که قرار بود اعدامش کنند، ایستاده بود، بعدازظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را برای کشف یخ برده بود.» …
«وقتی سالها بعد سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر دستۀ سربازانی که قرار بود اعدامش کنند، ایستاده بود، بعدازظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را برای کشف یخ برده بود.» …
دمت گرم با صفا من با عشق یکی دیگه به مشکل خورده بودم از دعای گرمت حل شد خدا بهت…
دست مریزاد بسیار سپاسگزارم از شما! این کتاب به شدت عصبانی کنندهست که امیدوارم هرچه سریع جلو نشر آن گرفته…
کتاب جالبی بود شاید نقطه مثبتش این بود که بعد از پایان کتاب من و مجاب کرد از اول تا…
سلام کتاب رو همین امشب تمام کردم از نظرم خیلی پیچیده و نمادین رود. خط روایت داستان رو دوست داشتم…
به راستی چه زجری می کشد آن کس، که انسان است و از احساس سرشار است در این هیاهوی انسانها…