همزمان با غروب 22 بهمن 1357 خورشید آخرین حکومت پادشاهی نیز غروب کرد و سلسلهی پهلوی جای خود را به جمهوری اسلامی داد. در این روز، تخت و تاج سلطنت به زیرزمین تاریخ منتقل شد و کاخ نیاوران نیز با تغییر کاربری آن به موزه، به یکی از جاذبههای گردشگری پایتخت تبدیل شد. در روز پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر تاج و تخت چیز دیگری نیز انتقال یافت اما این بار نه به زیرزمین بلکه به اتاقهای فکر و تصمیمگیری حکومت آینده: برنامههای کلان راهبردی.
برنامههای کلان راهبردی در آتش انقلابها نمیسوزند بلکه اگر هدفمند و وسوسهکننده تدوین شده باشند مورد توجه و تمرکز حاکمیت جدید قرار میگیرد و در صورت امکان به مرحلهی تایید و اجرا نیز میرسند. البته نباید انتظار داشت که برنامههای کلان راهبردی یک حکومت با سقوطش موبهمو بهدست جانشینش اجرا شود ازاینرو تغییر خط مشی و جابهجایی بازیگران امری کاملا عادی و محتمل است، با این وجود ماهیت و هدف برنامهها تغییر چندانی نمیکند.
کتاب بر لبهی تنهایی برنامههای کلان راهبردی در جمهوری اسلامی ایران را معرفی میکند و دست به بررسی آن میزند. این کتاب تازه منتشرشده نوشتهای از ولی نصر بهشمار میرود با نثر روانی که دارد داستان سیاستهای کلان راهبردی را برای مخاطب کنجکاو و مشتاق شرح میدهد.
ولی نصر؛ نویسنده کتاب بر لبه تنهایی
ولی نصر اندیشمند و پژوهشگر ایرانی ساکن آمریکا است که سالها در دانشگاههای مختلف آمریکا به تدریس مشغول بود و هماکنون نیز «استاد روابط بینالملل و مطالعات خاورمیانه در دانشکده مطالعات بینالمللی جان هاپکینز» بهشمار میرود.
نصر کتاب «بر لبه تنهایی» را به زبان انگلیسی و با عنوان اصلی «Irans Grand Strategy: A Political History» منتشر کرد که در سال 1404 ترجمهی فارسی آن به کوشش نشر روزنه به بازار عرضه شد.
نویسنده در مقدمهای که بر نسخهی فارسی نوشته است هدف از نوشتن کتاب «بر لبه تنهایی» را «روشن کردن روند تحول راهبرد کلان امنیت ملی ایران» عنوان میکند و در همین راستا پرسشهایی از این دست مطرح میکند که چرا جمهوری اسلامی برای رسیدن به اهداف خود به سیاستهای خاصی روی آورد؟ چه هزینهها و منافعی در این سیاستها و برنامهها وجود دارد و ناکامیها و دستاوردهای آنها چه بوده است؟
نصر سالهای 1357 تا 1368 را دورهای از «حولات شدید بهشمار میآورد که در بستر آن انقلاب، جنگ و تقابل با آمریکا شکل گرفته است و درک و تفسیر از این رویدادها زمینه را برای چیدمان سیاست کلان راهبردی کشور فراهم آورده است.
سیاست راهبردی کلان در دوران پهلوی
کتاب بر لبه تنهایی در آغاز نگاهی گذرا به سیاستهای راهبردی ایران در دوران پهلوی بهخصوص در عصر حکومت محمدرضاشاه دارد. نویسنده، جنگ سرد را واقعیتی عنوان میکند که ایران باید آن را میپذیرفت زیرا بقا و دوام کشور در گروی آن بود.ازهمینرو شاه که دل خوشی از شوروی نداشت و نقش آشکار و بازیگردانی او را در غائله شوم و خیانتبار آدربایجان در سالهای 25-1324 دیده بود، به غرب متمایل شد:
«محمدرضاشاه جوان به همراه نخبگان سیاسی و فرماندهان نظامیاش، بهخوبی میدانستند که اگر ایران میخواهد در برابر همسایه پرقدرتش در شمال دوام بیاورد، به حمایت غرب نیاز خواهد داشت.»
شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» که در دوران تبعیدش پس از انقلاب 57 نوشت، سیاست روسیه را «تلاش بیوقفه برای سلطه بر جهان» عنوان کرد. این دیدگاه شاه که برگرفته از خسارتها و زخمهایی است که روسیه چه در دوران تزاری و چه در عصر شوروی به ایران وارد آورده، نزدیکشدن او به غرب را منطقی و حیاتی جلوه داد و به شکلگیری راهبرد کلان امنیت ملی در دوران پهلوی شد.
سالهای آغازین دههی 1330 آبستن حوادث سرنوشتسازی بود. در این دوره محمد مصدق که رهبری جنبش ملیشدن صنعت نفت ایران را برعهده داشت به نخستوزیری رسید و سیاستی تنشزا با بریتانیا را در پیش گرفت. او همچنین مسیری را پیمود که حمایت آمریکا را به دشمنی تبدیل کرد و همچنین با سردرگمی و بیعملی در برابر حزب توده و نابسمانی داخلی، تهدید کمونیسم در ایران را افزایش داد:
«ترکیب مجموعه این عوامل امنیت ملی ایران را بهخطر انداخت و در نتیجه بخشی از حامیانش نگران و سست شدند.»
نصر دلیل ناکامی مصدق را فقدان «در طراحی یک راهبرد کلان واقعبینانه و طرح عملی قابلقبولی برای تحقق آن هدف» بهشمار میآورد، فقدانی که زمینه را برای کودتای 28 مرداد 1332 فراهم کرد و به حکومت کوتاهمدت مصدق پایان داد.
28 مرداد تاثیر عمیق و شدیدی بر ذهن مخالفان حکومت پهلوی و انقلابیون آینده گذاشت و شیوه درک و دریافت آنها را از سیاست و امنیت ملی شکل داد که درنتیجه سبب شکلگیری راهبردی برخلاف راهبرد شاه شد:
راهبرد کلان شاه محافظت از ایران در برابر کمونیسم و اتحاد شوروی بود، اما برای انقلابیونی که پس از او به قدرت رسیدند، الگوبرداری از مصدق به این معنا بود که راهبرد کلان باید ایران را از غرب و مداخلهاش در سیاست داخلی کشور محافظت کند.
دهه 1350 توسعه اقتصادی ادامه پیدا کرد و استقلال سیاست خارجی ایران و برنامههای کلان راهبردی به نمایش گذاشته شد. در این دهه دشمنی روزافزون ایران و مصر جای خود را به دوستی روزافزون داد. با مرگ جمال عبدالناصر و بهقدرت رسیدن محمد انورسادات، شاه و رییس جمهور مصر به یکدیگر نزدیک شدند و ایران، مصر را به زیر چتر حمایتی خود گرفت. این نزدیکی و حمایت بهگونهای رقم خورد که شاه در مصاحبهای هشدار داد که اگر جنگ دیگری میان اعراب و اسراییل شکل گیرد اینبار جنگ ایران نیز خواهد بود. سرانجام مصر و اسراییل پیمان صلح را امضا کردند و بیراه نیست اگر بگوییم در این موفقیت ایران یکی از بازیگران پرتلاش عرصه سیاست جهانی بود.
ایران در دهههای 1340 و 1350 بنا به اشارهی ولی نصر با «رشد اقتصادی چشمگیر» و «صنعتیسازی» روبهرو شد و این کشور «به یکی از سریعترین اقتصادهای درحال رشد در جهان» در آن سالها تبدیل شد. با این وجود رشد اقتصادی، مخالفان حکومت را نهتنها به انصاف و انعطاف وا نداشت بلکه به تناقضی خطرناک منجر شد:
«خبرهای خوش اقتصادی، نارضایتی فزاینده مردم از استبداد سیاسی و رادیکالترشدن فضای اپوزیسیون را پنهان میکرد؛ همان دامی که نوسازی رضاشاه نیز در آن افتاد و در نهایت ائتلافی گسترده از روحانیت، طبقه متوسط و نیروهای چپ را در برابر حکومت شکل داد، ائتلافی که ایران را در مسیر انقلاب قرار داد.»
سرانجام این ائتلاف در سال 1357 با انسجام و اتحادی قراگیر صفآرایی کرد و تحت رهبری روحانیت شیعه، انقلابی را پدید آورد که منجر به زادهشدن جمهوری اسلامی شد.
آمریکاستیزی و جنگ: یافتن مسیر راهبرد
با پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمان و مجریان جدید سیاستهای کلان کشور قطبنمای راهبرد کلانی را که در زمان حکومت پهلوی به سمت غرب بود شکستند و راه رویارویی و دشمنی با آمریکا را درپیش گرفتند. آمریکاستیزی و مبارزه با امپریالیسم هدف مشترک گروههای چپ و نیروهای مذهبیای بود که رهبریشان را بنیانگذار جمهوری اسلامی برعهده داشت. چپیها پرچمدار دشمنی با آمریکا در دوران شاه بهشمار میرفتند و استفاده مستمر آنها از ادبیات کمونیسمی در این رابطه سبب شد تا پیروان رهبر آینده انقلاب نیز تحتتاثیر این گفتمان قرار بگیرند با این تفاوت که آنها بهجای استفاده از اصطلاحات کمونیسمی به دایره لغات اسلامی روی آوردند که مهمترین و شاید جالبترین نمونهی آن نشاندن کلمهی «مستضعف» بهجای «پلورتاریا» بود.
حتی به بیان نویسنده کتاب «بر لبه تنهایی» اصطلاح شیطان بزرگ که رهبر انقلاب آن را برای خطاب قراردادن آمریکا مورد استفاده قرار داد نیز نخستینبار در دههی 1950 از زبان مفسران فارسیزبان رادیو مسکو شنیده شد.
اسلامیزهکردن آمریکاستیزی خودش را در ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران نشان داد؛ چنانکه تنها سه روز پس از پیروزی انقلاب گروههای چپ به سفارت آمریکا هجوم بردند و با ورود به محوطه و ساختمان سفارتخانه سفیر و کارمندان را تهدید کردند و حملهکنندگان و حملهشوندگان مجبور به تعقیب و گریز شدند. ویلیام سالیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران، سرانجام موفق شد با دولت موقت (و یا شاید آنچه که سالیوان آن را «دفتر خمینی» خواند) تماس بگیرد و درخواست کمک کند که در نتیجه هم گروهی آمدند و اشغالگران را از سفارت بیرون راندند. مشابه همین اتفاق در آبانماه سال آینده نیز تکرار اما اینبار خبری از گروهها چپ نبود بلکه آمریکاستیزان مذهبی که خود را «پیروان خط امام» میخواندند از دیوار سفارت بالا رفتند و با گروگانگرفتن کارمندان آنجا سفارت آمریکا را به تسخیر خود درآوردند. این اقدام با حمایت رهبر انقلاب روبهرو شد و اشغال سفارت آمریکا تحت عنوان «تسخیر لانه جاسوسی» به ادبیات جمهوری اسلامی راه پیدا کرد.
نبود پاسخ و اقدامی مناسب و موثر از سوی آمریکا در واکنش به بحران گروگانگیری سبب شد تا اقتدار آمریکا در آن مقطع زمانی خدشهدار شود و حکومت نوظهوری که رویای صدور انقلابش را داشت در میان جامعه شیعیان جهان اسلام به الگو و حتی اسطوره تبدیل شود. در همین هنگام رژیم صذام حسین که حاکم بر عراق بود تصمیم گرفت خطر همسایه شرقیاش را از میان ببرد اما حمله وحشیانهی او به ایران به جنگی هشتساله انجامید که در طی آن راهبردهای کلان جمهوری اسلامی ایران مشخص و تدوین شد.
جنگ هشتساله با عراق حکومت را مصمم کرد تا انقلابیگری خود را ادامه بدهد تا بتواند به دفاع از خود بپردازد زیرا انقلابیگری ایدئولوژی را تشویق و ترویج میکرد و میتوانست به بسیج مردم و تابآوری کشور و حکومت در یک جنگ تمامعیار منجر شود که اوج این بسیج و تابآوری در خرداد 1361 و با آزادسازی خرمشهر به نمایش درآمد.
بازپسگیری خرمشهر این نوید را داد که جنگ بهزودی با این پیروزی چشمگیر و غرورآفرین پایان میگیرد اما این خوشبینی دیری نپایید و در عوض حکومت را به این فکر انداخت از نیروی انسانی بیشتری برای جنگ با عراق استفاده کند و این بار بصره را هدف خود قرار دهد تا بتواند با تسخیر آنجا دست برتر را داشته باشد. ازاینرو قطعنامهی 514 سازمان ملل برای پایان جنگ که در تیر 1361 صادر شد مورد بدبینی ایران قرار گرفت و رد شد و به دنبال آن جنگ بلندمدت کلید خورد.
این ایده به قیمت جان دهها هزار نیروی ایرانی تمام شد و به شکست انجامید آنطور که در بخش «فرمان جنگ درازمدت» بر لبهی تنهایی میخوانیم:
«در دیماه 1365 درحالیکه نیروهای ایرانی تنها 12 کیلومتر با بصره فاصله داشتند آیتالله خمینی از مردم آن شهر خواست که از برادران شیعه خود استقبال کنند. عملیات ایران کربلای 5 نام داشت تا یادآور قیام کربلا باشد . ایران با تکیه بر حمایت شیعیان عراق انتظارات بالایی از این عملیات داشت. اما جمعیت شیعه بصره و سربازان شیعهای که از شهر دفاع میکردند حاضر به تسلیم نشدند و با تحمل تلفات سنگین محاصره ایران فروپاشید.»
سال 1367 که از راه رسید فشار بر ایرانی که بر اثر جنگ فرسوده شده بود افزایش یافت، حملات موشکی به شهرهای ایران ازجمله تهران شدت گرفت، احتمال استفاده رژیم صدام از سلاح شیمیایی در حمله به پایتخت نگرانکننده و ترسبرانگیز شد، عملیات آخوندک در جنوب ایران و خلیج فارس اجرا شد، هواپیمای مسافربری ایرانی برفراز منطقه پرواز ممنوع خلیج فارس مورد اصابت نیروهای آمریکایی قرار گرفت، عراق نیز در آستانه برتری نظامی بر ایران بود و توانسته بود بار دیگر بخشهایی از خاک ایران را به اشغال خود درآورد و در چنین هنگامهای قطعنامه 598 که در سال 1366 صادر شده بود مورد پذیرش جمهوری اسلامی قرار گرفت که رهبری نظام از آن به عنوان نوشیدن جرعهای که «از زهر کشندهتر است» یاد کرد.
کمتر از یک سال بعد بنیانگذار جمهوری اسلامی از دنیا رفت و رییس جمهور وقت که مسیر مسئولیتهای رسمی خود را از سال 1358 و با معاونت وزارت دفاع آغاز کرده بود به عنوان دومین رهبر، زمام امور را در دست گرفت.
نردهی نیزهدار اقتصاد بر پنجرهی سیاستهای سپاه
فصل دوم کتاب که با آغاز زمامداری رهبر جدید آغاز میشود به دوران روسای جمهوری که از سال 1368 به این سو به پاستور رفتهاند میپردازد و از جمله به این نکته اشاره میکند که سپاه پاسداران از دوران ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی (1376-1368) از دروازهی اقتصاد عبور کرد و قدم به عصر جدیدی از توانمندیها و برنامهریزیها گذاشت:
«سپاه شرکتهای خصوصی و طبقه متوسطه وابسته به آنها را از طریق قراردادهای پیمانکاری و تجاری با خود همسو کرد و شبکهای درهمتنیده از فعالان اقتصادی و صنعتی پدید آورد که هم سپاه را توانمند میکرد و هم به آن امکان میداد سیاست را مدیریت کند.»
این مدیریت سیاست که هم در داخل و هم در خارج از کشور اعمال شد این فرصت را فراهم آورد تا سپاه بتواند در اثر پیوند با اقتصاد نردهی نیزهداری برای مقابله با تهدیدها بر پنجرهی سیاستهایش نصب کند تا هرطور که لازم است پاسدار انقلاب اسلامی سال 1357 باشد.
دفاع رو به جلو
جمهوری اسلامی در سالهای آغازین خود با سرمایهای که در دشمنی با آمریکا و اسراییل بهدست آورده بود در پی احداث راهآهنی شیعی در منطقه بود، راهآهنی که مبدا آن تهران بهشمار میرفت و اولین ایستگاهش را در جنوب لبنان و درست در همسایگی شمال اسراییل احداث کرد. حزبالله با پشتیبانی ایران دست به اقداماتی زد از جمله بمبگذاری در پایگاه نیروی تفنگداران آمریکایی و تقابل مسلحانه با اسراییل در جنوب لبنان و از این طریق و از آن زمان خود را بهعنوان نیرویی جدی و فعال در تقابل با همسایه جنوبیاش نشان داد.
سال 1381 آمریکا و انگلیس به عراق تهاجمی هوایی و زمینی را آغاز کردند و در مدت سه هفته توانستند ارتش این کشور را شکست دهند و بغداد را به تصرف خود درآورند. حکومت که عراق را به چشم یک فرصت میدید و این نگرانی را داشت که پس از عراق نوبت ایران باشد سیاست کلان راهبردیای را در پیش گرفت که «دفاع رو به جلو» نامیده شد، سیاستی که در عراق اجرا شد و سپس در سوریه و یمن نیز مورد استفاده قرار گرفت.
«دفاع رو به جلو» با تاکید بر اهمیت بازدارندگی و مقابله با تهدیدها در کیلومترها دورتر از خاک ایران و در عمق یک کشور دیگر تعریف میشد. این سیاست که با آغاز دهه 1380 تهیه و تدوین شد در سال 1382 فرصتی برایش پدید آمد تا به مرحله عملیاتی برسد.
سیاست «دفاع رو به جلو» درست است که در دهه 1380 کلید خورد اما سابقهای طولانیتر دارد و براساس آنچه که در فصل هفتم کتاب بر لبه تنهایی به آن اشاره شده است به دههی 1350 و قبلتر از اون دههی 1330 باز میگردد. در آخرین دهه حکومت شاه طرحی بهنام «طرح سبز» برنامهریزی شد که هدف آن گسترش نفوذ ایران در کشورهای عربی و بهویژه در عراق و لبنان از طریق ارتباط با بازیگران غیردولتی در این کشورها بود. ریشه این طرح به نیمهی دههی 1330 بازمیگردد و در آن هنگام و پس از آنکه در عراق کودتایی ضدسلطنتی شکل گرفت سرهنگ مجتبی پاشایی که مسئول پرونده خارمیانه در دستگاههای اطلاعاتی بود راهبرد منطقهای ایران را اینگونه توضیح میدهد: «باید تهدید را در سواحل شرقی مدیترانه مهار کنیم تا ار ریختهشدن خون در خاک ایران جلوگیری شود.» این رویکرد بنا به گفته ولی نصر «شباهتی شگفتانکیز» به سیاست رو به جلو در دوران جمهوری اسلامی دارد.
اشغال عراق که با هدف آزادسازی این کشور انجام شده بود به یک گرفتاری و درگیری برای آمریکا تبدیل شد. جرج بوش، رییس جمهور ایالات متحده (2009-2001) که پیش از آغاز عملیات علیه عراق گفته بود: «همه میخواهند به بغداد بروند اما مردان واقعی به تهران میروند» حال میدید که آن مردان در دام بمبهای کنارجادهای گرفتار میشوند و عملیاتهای اینچنینی بهطور روزافزون نیروهای آمریکایی را تهدید میکند و همهی اینها از کشوری آب میخورد که بهخیالشان قرار بود هدف بعدی باشد.
سوریه و یمن: گسترش خطوط راهآهن شیعی
با اغاز اعتراضات مردمی در تونس زنجیرهای از جنبشها در کشورهای عربی شکل گرفت که به «بهار عربی» معروف شد و به سقوط حکومتها در برخی از این کشورها انجامید. سوریه یکی از آن سرزمینهای عربی بود که در آستانه بهار قرار گرفت اما از دید تهران این بهار هیچگاه نباید میرسید. ازاینرو رهبر جمهوری اسلامی فرماندهان و نمایندگانی از سپاه را به سوریه فرستاد تا با دیدار بشار اسد، رییس جمهور سوریه (2024-2000) به او پیشنهاد کمک دهند. مقامات رفتند و گفتوگو کردند اما ارتش سوریه به پیشنهاد آنها روی خوش نشان نمیداد و همین بیمیلی سبب شد تا نمایندگان سپاه پاسداران قید کمک به اسد را بزنند اما در اینجا با مخالفت رهبری روبهرو شدند که اصرار داشت سوریه مریضی است که نمیداند مریض است و باید روند درمان را برای آن فراهم کرد.
بحران سوریه با صرف هزینههای پرشمار و با دخالت ایران و روسیه مهار شد اما حضور در سوریه برای جمهوری اسلامی هدف دیگری نیز داشت و آن زورآزمایی با اسراییل بود که دشمنی جدی برای ایران محسوب میشد.
بهار عربی تنها در سوریه به بحران ختم نشد بلکه در یمن نیز به جنگی داخلی دامن زد. اعتراضات مردمی در یمن برضد علی عبدالله صالح ریییس جمهور (2012-1990) به فرصتطلبی و شورش حوثیها انجامید که سرانجام توانستند پایتخا کشور، صنعا را تحت کنترل خود درآورند. جمهوری اسلامی اینبار نیز فرصت را غنیمت شمرد و به کمک و پشتیبانی حوثیها پرداخت، اقدامی که زنگ خطر را برا عربستان سعودی به صدا درآورد و این کشور را با ائتلافی با امارات متحده عربی به تقابل نظامی علیه شورشیهای یمن در سال 1394(2015) واداشت.
جنگ عربستان و امارات با حوثیها بحران را عمیقتر کرد زیرا حوثیها با حمایت گستردهای که از ایران داشتند توانستند مقاومت کنند و با وجود خسارتهای بزرگی که به کشور و مردم یمن براثر بمباران و محاصره وارد آمد، در سیاستها تجدیدنظر نکنند.
جمعبندی
لبنان، عراق، سوریه و یمن راهبرد کلان جمهوری اسلامی در عرصه امنیت ملی بود و گسترش خطوط راه آهن شیعی را درپی داشت. قطاری که بر این خطوط حرکت میکند پس از هجوم حماس به اسراییل در 7 اکتبر 2023 و آغاز بحران غزه با اشکال و اختلال روبهرو شد، حماس زیر ضربات سنگین اسراییل قرار گرفت، حزبالله لبنان با مرگ رهبر و فرماندهان ارشدش روبهرو شد، سوریه با سقوط وفرار بشار اسد از دست رفت و همه این موارد سرانجام به حملهی مستقیم اسراییل و آمریکا به ایران در طی دو جنگ 12 روزه و 39 روزه منجر شد.
اما با وجود اینکه اسراییل و آمریکا شیشههای این قطار را شکستند و به سرنشینان آن ضربات مرگبار وارد آوردند اما همچنان این قطار به حرکت خود ولو با سرعتی کمتر از گذشته ادامه میدهد و این برای آمریکا و اسراییل که در پی توقف قطار و برچیدن خطوط ریلی آن هستند تا به این لحظه موفقیت بهشمار نمیرود.
کتاب «بر لبه تنهایی» برای آشنایی ما با سیاستهای کلان راهبردی و تاثیر آن بر سرنوشت کشور و منطقه، انتخاب مناسبی بهشمار میرود. این کتاب ضمن اشاره و معرفی سیاستهای کلان و راهبرد دفاع رو به جلو به هزینهها و معایب این راهبرد نیز میپردازد و نگاه مردم به آن را بررسی میکند. همچنین ولی نصر این نکته را گوشزد میکند که جمهوری اسلامی باید بیشتر از آینده به گذشته بنگرد تا بتواند «به نیازهای امنیت ملی خود» پاسخی مناسب و پایدار بدهد.
