حرف زدن چه راحت است! جایی که چیزی بگوییم و رد شویم و برویم و هیچ تبعاتی متوجه ما نباشد. زیادند کسانی که دائما در حال توصیه کردن به دیگران هستند یا می‌توانند درباره زندگی دیگران تصمیم بگیرند، بدون آنکه خودشان هزینه‌ای بپردازند. چرا یک مدیر باید بتواند با سرمایه دیگران ریسک کند؟ یک سیاستمدار وارد جنگ شود اما هرگز میدان نبرد را نبیند؟ یک کارشناس اقتصادی نسخه‌ای تجویز کند که در صورت شکست، تنها دیگران زیان ببینند؟

این پرسش‌ها هسته مرکزی کتاب پوست در بازی یا Skin in the Game را تشکیل می‌دهند. نسیم نیکلاس طالب در این اثر مانند کتاب‌های پیشین خود از احتمال، عدم قطعیت و ریسک صحبت می‌کند، اما این بار تمرکز خود را از بازارهای مالی به روابط انسانی، اخلاق، سیاست و ساختارهای اجتماعی منتقل می‌کند. نتیجه، کتابی است که مفهوم مسئولیت را از زاویه‌ای متفاوت بررسی می‌کند و نشان می‌دهد بسیاری از بحران‌های مدرن، زمانی شکل می‌گیرند که میان قدرت تصمیم‌گیری و تحمل پیامدهای آن تصمیم فاصله ایجاد شود. یک عدم تقارن پنهان، که می‌تواند فاجعه‌آفرین باشد.

در ادامه، مروری بر این کتاب خواهیم داشت؛ با این توضیح که پوست در بازی، پنجمین کتاب از پروژه‌ی Incerto از نسیم طالب است که شامل کتاب‌های فریب خورده‌ی تصادف، قوی سیاه، پادشکننده و تخت پروکرَستِس است و پوست در بازی باید با توجه به مفاهیم کتاب‌های قبلی مورد بررسی قرار گیرد.

آنچه در ادامه می‌خوانید:

۱. پوست در بازی، حاضر در همه جا

۲. وقتی ریسک به دیگران منتقل می‌شود

۳. اخلاق از نگاه طالب

۴. قدرت واقعی همیشه در اختیار اکثریت نیست

۵. برچسب‌های سیاسی؛ یک مسخره‌بازی خنده‌دار!

۶. پوست در بازی، بخشی از پروژه‌ی نسیم طالب

۷. تجربه در برابر نظریه

۸. وقتی سنت از نظریه جلوتر حرکت می‌کند

۹. ریسک نامتقارن و ساختار اقتصاد امروز

۱۰. جمع‌بندی

پوست در بازی، حاضر در همه جا

شاید بتوان عبارت پوست در بازی را که ترجمه‌ی آن نیز برای مترجمین در زبان‌های مختلف چالش‌ساز بوده است، در مواقعی به کار برد که از اصطلاحاتی مثل «فلانی پایش گیر است» یا «دستش زیر ساطور است» استفاده می‌شود. منظور این است که هر فردی که تصمیمی می‌گیرد، باید پیامدهای آن تصمیم را نیز تحمل کند و اصطلاحا پوستش در بازی باشد. اگر سودی احتمالی نصیب او می‌شود، زیان احتمالی باید بر دوش او نیز باشد، نه فقط بر گُرده‌ی دیگران.

نسیم طالب از پزشک، سیاستمدار، بانکدار، استاد دانشگاه، سرمایه‌گذار، روزنامه‌نگار و حتی نویسنده مثال می‌آورد تا نشان دهد همه این افراد ممکن است در موقعیتی قرار بگیرند که میان تصمیم و مسئولیت‌شان فاصله ایجاد شود.

در این نگاه، مسئله فقط درست یا غلط بودن تصمیم نیست. حتی بهترین تصمیم‌ها نیز اگر بدون پذیرش مسئولیت گرفته شوند، می‌توانند ساختاری ناسالم ایجاد کنند. در مقابل، فردی که ناچار است پیامد انتخاب خود را بپذیرد، انگیزه‌ی بیشتری برای دقت، احتیاط و یادگیری خواهد داشت. به همین دلیل طالب مسئولیت را نه صرفا یک فضیلت اخلاقی، بلکه بخشی از سازوکار طبیعی بقا می‌داند. از سوی دیگر، بحث فقط بر سر فرار از ضررهای یک تصمیم نیست، ‌بلکه سهیم نبودن در سود نیز به معنای عدم تقارن و نداشتن پوست در بازی است.

این برداشت، ارتباط مستقیمی با کتاب دیگر نویسنده، پادشکننده یا Antifragile دارد. در آن کتاب نیز سیستم‌هایی دوام می‌آورند که در مقابل آسیب‌‌های کوچک قرار داشته باشند و فرآیندی همانند قوی شدن بدن در مقابل واکسن را تجربه کنند. از طرفی برای میزان بزرگیِ آسیب نیز باید حدی تعیین شود تا سیستم را نابود نکند.

وقتی ریسک به دیگران منتقل می‌شود

طالب اعتقاد دارد بسیاری از ساختارهای مدرن بر انتقال ریسک بنا شده‌اند. مدیران شرکت‌ها ممکن است پاداش‌های کلان دریافت کنند، اما در صورت شکست، این تنها سهامداران باشند که زیان ببینند. سیاستمداران می‌توانند تصمیم‌هایی بگیرند که آثارش سال‌ها بعد آشکار شود، زمانی که دیگر مسئولیتی بر عهده ندارند. اقتصاددانان و تحلیلگران نیز گاهی پیش‌بینی‌هایی ارائه می‌کنند که در صورت نادرست بودن، اعتبار حرفه‌ای آن‌ها تغییر چندانی نمی‌کند. اصلا کسی به یاد نخواهد آورد که چه کسی چه پیش‌بینی‌های غلطی داشته است.

او برای توضیح این موضوع به بحران مالی سال ۲۰۰۸ نیز اشاره می‌کند. بسیاری از مؤسسات مالی پیش از بحران، سودهای کلانی به دست آوردند، اما زمانی که سیستم فروپاشید، بخش بزرگی از زیان‌ها بر دوش دولت‌ها و مالیات‌دهندگان قرار گرفت. از نگاه طالب این نمونه‌ای از جدایی میان سود و مسئولیت است. در نتیجه هر ساختاری که امکان انتقال ریسک به دیگران را فراهم کند، در بلندمدت رفتارهای پرخطر بیشتری تولید خواهد کرد.

اخلاق از نگاه طالب

طالب علاقه چندانی به نظریه‌های انتزاعی اخلاق ندارد. او کمتر درباره وظیفه، نیت یا پیامدهای کلی رفتار بحث می‌کند و بیشتر به رابطه میان عمل و مسئولیت توجه دارد. در این چارچوب، اخلاق زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد نتواند خود را از نتیجه اعمالش جدا کند. اگر کسی دیگران را به انجام کاری تشویق می‌کند، باید خودش نیز حاضر باشد همان خطر را بپذیرد. اگر مدیری کارکنانش را مجبور به پذیرش ریسک می‌کند، منطقی نیست که خود نیز بخشی از همان ریسک را تحمل نکند.

نویسنده برای توضیح این نگاه به تاریخ نیز رجوع می‌کند. او از قانون حمورابی، سنت‌های باستانی و قواعد عرفی مثال می‌آورد تا نشان دهد بسیاری از جوامع قدیمی به شکل تجربی تلاش کرده بودند میان قدرت و مسئولیت تعادل برقرار کنند. تا از تمرکز قدرت جلوگیری کرده و بر آن مهار بزنند. او بر این اساس،‌ کنار گذاشتن سنت‌های کهن را که سالیان دراز است با انسان بوده و امتحان خود را پس داده‌اند، اشتباه می‌داند.

او در این بخش، از اخلاق نظری فاصله می‌گیرد و به اخلاق عملی نزدیک می‌شود. پرسش اصلی، دیگر این نیست که چه چیزی درست است، بلکه این است که چه کسی هزینه‌ی تصمیم را می‌پردازد. همین تغییر در زاویه‌ی دید باعث می‌شود بسیاری از مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از منظری متفاوت دیده شوند.

قدرت واقعی همیشه در اختیار اکثریت نیست

یکی از بحث‌هایی که در بخش سوم کتاب مطرح می‌شود، نقش اقلیت‌های سرسخت در جامعه است. برخلاف تصور رایج که دموکراسی را حکومت اکثریت می‌داند، طالب استدلال می‌کند که در بسیاری از مواقع، این اقلیت‌های انعطاف‌ناپذیر هستند که مسیر بازار، فرهنگ و حتی سیاست را تغییر می‌دهند.

او مثال‌هایی از صنایع غذایی، قوانین مذهبی و استانداردهای تولید ارائه می‌دهد. فرض کنید تنها چند درصد از مصرف‌کنندگان، غذای حلال یا کوشر مصرف می‌کنند و حاضر نیستند از این اصل کوتاه بیایند. در مقابل، سایر مصرف‌کنندگان نسبت به این موضوع حساسیتی ندارند. در نتیجه تولیدکننده برای کاهش هزینه، در نهایت همان استاندارد اقلیت را برای همه محصولات اجرا می‌کند. به این ترتیب تصمیم گروه کوچکی از مردم بر کل بازار اثر گذاشته است.

طالب این الگو را به سیاست نیز تعمیم می‌دهد. بسیاری از جنبش‌های اجتماعی نه به دلیل تعداد زیاد طرفداران، بلکه به دلیل آمادگی‌شان برای پرداخت هزینه شکل گرفته‌اند. گروهی که حاضر است برای باور خود زمان، پول یا حتی امنیتش را به خطر بیندازد، معمولاً نفوذ بیشتری نسبت به گروه بزرگی دارد که ترجیح می‌دهد منفعل باقی بماند.

البته این همیشه مطلوب نیست. همان سازوکاری که می‌تواند به گسترش یک ارزش مثبت منجر شود، ممکن است زمینه‌ی نفوذ جریان‌های افراطی را نیز فراهم کند. کتاب بیشتر به توضیح این مکانیزم می‌پردازد تا داوری درباره خوب یا بد بودن آن.

برچسب‌های سیاسی؛ یک مسخره‌بازی خنده‌دار!

در بخش‌های مختلف کتاب، طالب با همان لحن طعنه‌آمیزش به جناح چپ، راست، لیبرال و محافظه‌کار اشاره می‌کند، اما تقریباً هیچ‌گاه خود را در یکی از این دسته‌ها قرار نمی‌دهد. دلیل این موضوع آن است که از نگاه او این برچسب‌ها معمولاً اطلاعات چندانی درباره رفتار واقعی افراد ارائه نمی‌کنند.

ممکن است فردی در اقتصاد از بازار آزاد حمایت کند، در سیاست خارجی مخالف مداخله نظامی باشد، درباره مهاجرت دیدگاهی متفاوت داشته باشد و در زندگی شخصی ارزش‌های سنتی را ترجیح دهد. در چنین شرایطی قرار دادن او در یک دسته مشخص، تصویر دقیقی از دیدگاه‌هایش به دست نمی‌دهد. همانطور که در بخش دوم به نقل از برادران گراهام می‌نویسد: «من در سطح فدرال، لیبرال هستم. در سطح ایالتی، جمهوری‌خواه. در سطح محلی دموکرات و در خانواده سوسیالیست.»

طالب به جای این تقسیم‌بندی، معیار دیگری پیشنهاد می‌کند. او می‌پرسد هر سیاست یا هر تصمیم، چگونه ریسک را میان افراد توزیع می‌کند. اگر در جایی یک گروه، تنها از مزایا بهره‌مند شوند اما همین که به هزینه‌ها می‌‌رسد دیگران آن را بپردازند، آن سیاست برای او محل تردید است، صرف‌نظر از اینکه در ادبیات سیاسی چپ محسوب شود یا راست.

پوست در بازی، بخشی از پروژه‌ی نسیم طالب

بسیاری از ایده‌های کتاب، ادامه‌ی مباحثی هستند که پیش‌تر در مجموعه Incerto شکل گرفته بودند.

در فریب‌خورده‌ی تصادف (Fooled by Randomness) طالب توضیح می‌دهد که انسان‌ها نقش شانس را کمتر از واقعیت برآورد می‌کنند. در قوی سیاه (The Black Swan) نشان می‌دهد رویدادهای نادر می‌توانند تاریخ را تغییر دهند، در حالی که تقریباً هیچ‌کس آن‌ها را پیش‌بینی نکرده است. در پادشکننده (Antifragile) نیز از سیستم‌هایی صحبت می‌کند که در برابر فشار، نه تنها آسیب نمی‌بینند بلکه قوی‌تر می‌شوند. ]تخت پروکرستس (The bed of Procrustes) مجموعه‌ای از جملات کوتاه و تجربه‌های طالب است[

پنجمین کتاب یعنی پوست در بازی، حلقه اتصال این مفاهیم است. اگر جهان، غیرقابل پیش‌بینی است و اگر انسان توان محدودی برای پیش‌بینی آینده دارد، منطقی نیست افرادی که از پیامد تصمیمات خود در امان هستند، اختیار کامل در تصمیم‌گیری داشته باشند. محدودیت دانش، زمانی خطرناک‌تر می‌شود که با نبود مسئولیت همراه شود.

به همین دلیل طالب به جای آنکه بر یافتن پیش‌بینی‌های دقیق تمرکز کند، بر طراحی ساختارهایی تأکید می‌کند که هزینه اشتباه را میان تصمیم‌گیرندگان توزیع کنند. از نگاه او، این روش بسیار قابل اعتمادتر از تکیه بر هوش، تخصص یا مدل‌های ریاضی است.

تجربه در برابر نظریه

یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های کتاب، نگاه طالب به تفاوت میان دانش نظری و تجربه‌ی عملی است. او معتقد است بسیاری از کسانی که درباره اقتصاد، سیاست یا جامعه نظریه‌پردازی می‌کنند، هیچ‌گاه خود را در معرض همان شرایطی قرار نداده‌اند که درباره آن سخن می‌گویند. به همین دلیل میان دانستن و زندگی کردن فاصله‌ای به وجود می‌آید که گاهی از خودِ موضوع، موثرتر و مهم‌تر است.

طالب این انتقاد را متوجه گروه خاصی نمی‌کند، بلکه هر فردی را شامل می‌داند که بدون پذیرش مسئولیت، برای دیگران نسخه می‌پیچد. پزشک، اقتصاددان، مدیر، استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار یا حتی نویسنده اگر نتیجه توصیه‌هایش هیچ اثری بر زندگی خودش نداشته باشد، ممکن است به مرور به سمت تصمیم‌هایی برود که روی کاغذ منطقی هستند اما در عمل پیامدهای متفاوتی دارند.

البته این دیدگاه، مخالفان جدی نیز دارد. بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی معتقدند اگر قرار باشد فقط افراد باتجربه، درباره یک موضوع اظهار نظر کنند، بخش بزرگی از دانش علمی بی‌معنا خواهد شد. مورخ لازم نیست خودش در جنگ حضور داشته باشد تا بتواند درباره جنگ تحقیق کند و اقتصاددان نیز الزاماً نباید مدیر یک بانک باشد تا درباره نظام مالی پژوهش انجام دهد.

طالب پاسخ می‌دهد که مسئله تخصص نیست، بلکه نبود مکانیزمی برای اصلاح اشتباه است. پژوهشگری که بارها پیش‌بینی نادرست ارائه می‌دهد اما همچنان از هر تهدیدی در امان است، با پزشکی که در صورت خطا اعتبار حرفه‌ای خود را از دست می‌دهد، در شرایط یکسانی قرار ندارد. بنابراین بحث کتاب بیشتر درباره پاسخگویی است تا رد کردن دانش دانشگاهی.

وقتی سنت از نظریه جلوتر حرکت می‌کند

یکی از محورهای تکرارشونده‌ی کتاب، دفاع از برخی سنت‌های قدیمی است. این دفاع به معنای پذیرش بی‌چون‌وچرای گذشته نیست، بلکه بر این فرض استوار است که بسیاری از قواعد اجتماعی طی قرن‌ها آزمون و خطا شکل گرفته‌اند. اگر یک رسم یا نهاد برای مدت طولانی باقی مانده، احتمال دارد دلایلی عملی برای بقای آن وجود داشته باشد، حتی اگر مردم نتوانند آن را به زبان نظری توضیح دهند و به صورت علمی اثبات کنند.

طالب این نگاه را در برابر مهندسی اجتماعی قرار می‌دهد. از دید او، زمانی که سیاستمداران یا روشنفکران تلاش می‌کنند جامعه را صرفاً بر اساس مدل‌های ذهنی خود بازطراحی کنند، معمولاً پیچیدگی‌های پنهان سیستم را نادیده می‌گیرند. نتیجه‌ی این رویکرد ممکن است مجموعه‌ای از پیامدهای ناخواسته باشد که هیچ‌کس پیش‌بینی نکرده است.

این استدلال شباهت‌هایی با اندیشه متفکرانی مانند فریدریش هایک دارد که بر محدودیت دانشِ برنامه‌ریزان مرکزی تأکید می‌کردند. در عین حال، برخی منتقدان معتقدند طالب گاهی از بقای یک سنت، مفید بودن آن را نتیجه می‌گیرد؛ در حالی که دوام یک پدیده همیشه به معنای کارآمد یا عادلانه بودن آن نیست. تاریخ نمونه‌های فراوانی از سنت‌های دیرپا دارد که بعدها کنار گذاشته شده‌اند.

ریسک نامتقارن و ساختار اقتصاد امروز

بخش اقتصادی کتاب فقط به بازارهای مالی محدود نمی‌شود. طالب مفهوم ریسک نامتقارن را به شرکت‌ها، دولت‌ها و حتی روابط کاری تعمیم می‌دهد. او توضیح می‌دهد که وقتی افراد از موفقیت سهم زیادی می‌برند اما هزینه شکست را دیگران پرداخت می‌کنند، انگیزه طبیعی برای افزایش ریسک ایجاد می‌شود.

نمونه‌هایی مانند مدیران شرکت‌های بزرگ، مؤسسات مالی پیش از بحران سال ۲۰۰۸ و برخی صندوق‌های سرمایه‌گذاری در کتاب مطرح می‌شوند. در این موارد، سودهای کوتاه‌مدت به مدیران می‌رسید، اما اگر تصمیم‌ها به شکست منجر می‌شد، زیانش بین سهامداران، سپرده‌گذاران و دولت توزیع می‌شد.

طالب این وضعیت را صرفاً مشکل اقتصاد نمی‌داند. از نگاه او، هر سازمانی که چنین الگویی داشته باشد، به تدریج رفتارهای پرخطر را تشویق خواهد کرد. بنابراین اصلاح ساختار پاداش و مسئولیت، از تصویب قوانین پیچیده ضروری‌تر و موثرتر است. اگر تصمیم‌گیرنده بداند که خودش نیز بخشی از هزینه را خواهد پرداخت، بسیاری از رفتارهای پرریسک و بی‌نتیجه پیش از آنکه به قانون‌گذاری نیاز داشته باشند، اصلاح می‌شوند.

منتقدان در مقابل یادآور می‌شوند که در سازمان‌های بزرگ همیشه نمی‌توان مسئولیت را به یک فرد نسبت داد. بسیاری از تصمیم‌ها حاصل همکاری ده‌ها یا صدها نفر هستند و تعیین سهم هر فرد در موفقیت یا شکست، ساده نیست. همین مسئله اجرای عملی ایده‌ی طالب را در برخی حوزه‌ها دشوار می‌کند.

جمع‌بندی

کتاب پوست در بازی در نهایت خواننده را به یک پرسش دائمی می‌رساند. هر زمان با یک توصیه، سیاست، تحلیل یا وعده روبه‌رو می‌شویم، پیش از آنکه درباره درست یا نادرست بودن آن قضاوت کنیم، بهتر است بپرسیم گوینده چه چیزی را به خطر انداخته است؟

به همین دلیل کتاب بیش از آنکه مجموعه‌ای از پاسخ‌های قطعی ارائه دهد، معیاری برای ارزیابی تصمیم‌ها پیشنهاد می‌کند. معیاری که نه بر اساس جایگاه اجتماعی افراد، نه بر پایه شهرت و نه حتی صرفاً بر اساس تخصص آن‌ها عمل می‌کند، بلکه ابتدا بررسی می‌کند آیا میان اختیار و مسئولیت تعادل برقرار شده است یا خیر. همین پرسش، ستون اصلی تمام مباحث کتاب را شکل می‌دهد و از اقتصاد تا اخلاق، از سیاست تا زندگی روزمره، بارها با مثال‌ها و استدلال‌های مختلف تکرار می‌شود.

دسته بندی شده در: