معرفی و بررسی کتاب سلطانیزم علیه بروکراسی

معرفی و بررسی کتاب سلطانیزم علیه بروکراسی

اقتصاد پویا سایه‌بانی به شمار می‌رود که یک کشور را از تهدیدها و بحران‌های سوزان روزگار در امان نگه می‌دارد. کشوری که فرمان اقتصادش در دستان افراد شایسته و کارآمد باشد می‌تواند به آینده‌ای امیدوارکننده دل خوش کند و در آن شکاف احتمالی میان ملت و حاکمیت تا حدود قابل‌توجهی کاهش یابد.

در ایران وزارت‌خانه‌ای وجود دارد که عنوان اقتصاد را به یدک می‌کشد و یکی از نخستین و مهم‌ترین وزارت‌خانه‌های این کشور محسوب می‌شود. وزیرانی از سالیان دور تا به امروز عهده‌دار مسئولیت وزارت‌ اقتصاد بودند اما بی‌راه نیست که بگوییم هیچ کدام به اندازه‌ی علی‌نقی عالیخانی کاربلد و کارآمد نبوده‌اند.

 عالیخانی در دهه‌ی ۱۳۴۰ و در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۸ مسئولیت وزارت اقتصاد را برعهده داشت و توانست همراه با گروهش برنامه‌هایی را تهیه و اجرا کند که در نتیجه اقتصاد ایران تازه‌نفس شود.

کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی» که با گردآوری و ویرایش برزین جعفرتاش و با کوشش نشر لوح فکر به بازار عرضه شده است، مصاحبه‌ای را در بر می‌گیرد که بخشی از پروژه‌ی «تاریخ شفاهی ایران» محسوب می‌شود که با همت حبیب لاجوردی و در فاصله سال‌های ۱۹۸۴- ۱۹۸۵/ ۱۳۶۳-۱۳۶۴  در ایالات متحده آمریکا انجام شده است.

سال‌های آغازین

علی‌نقی عالیخانی در ابتدا به دوران کودکی و تحصیلات خود می‌‌پردازد و می‌گوید که در منطقه خمسه که میان زنجان و قزوین و نزدیک به ابهر محسوب می‌شود در سال ۱۳۰۷ متولد شده است. عالیخانی و خانواده‌‎اش سپس به تاکستان قزوین می‌آیند و سرانجام به تهران کوچ می‌کنند.

علی‌نقی موفق می‌شود در دبیرستان البرز تهران به تحصیل بپردازد و از همانجا دیپلم ادبی (رشته ادبیات و علوم انسانی فعلی) بگیرد. عالیخانی سپس راهی دانشگاه تهران می‌شود و سپس برای ادامه و تکمیل تحصیلات راه فرانسه را در پیش می‌گیرد و موفق می‌شود در سال ۱۹۵۷/۱۳۳۶ دکترای خود را در رشته‌ی اقتصاد دریافت کند. عالیخانی مدت کوتاهی را در فرانسه مشغول به کار می‌شود اما سرانجام بنا بر پیشنهاد دوستش که برای او شغلی یافته بود به ایران باز می‌گردد:

«یکی از دوستانم به من نامه نوشت یک سازمان وابسته به نخست‌وزیری درست شده است و در آن فعالیت تحقیقاتی زیادی می‌کنند و همه نوع امکانات تحقیقاتی هم در اختیار هست. آیا تو مایلی بیایی و برای اینها کار بکنی؟ من هم البته قبول کردم کار اقتصادی و تحقیقاتی بکنم و در نتیجه پیش از اینکه از فرانسه بیایم به من نامه نوشت که تو کار استخدامی‌ات تمام شده و تو اصلا بیایی فوری اینجا شروع به کار می‌کنی. من هم خیلی خوشحال شدم».

این «سازمان وابسته به نخست‌وزیری» همان سازمان اطلاعات و امنیت کشور با نام کوتاه «ساواک» بود که به‌تازگی تاسیس شده بود و عالیخانی در آنجا به فعالیت‌های تحقیقاتی اقتصادی مشغول شد. عالیخانی می‌گوید که در ابتدا نمی‌دانسته که ساواک نام خوشی در میان مردم ندارد و توضیحاتش نیز مبنی بر اینکه حضورش در ساواک تنها به فعالیت اقتصادی مربوط می‌شود، مورد قبول قرار نمی‌گرفت و این موضوع را «تنها نکته ناراحت‌کننده» در دوران حضورش در این سازمان عنوان می‌کند. عالیخانی در ساواک مسئولیت بخشی را برعهده داشت که به تجزیه و تحلیل اطلاعات اقتصادی می‌پرداخت و در این راستا به مدارک و گزارش‌های اقتصادی‌ای دسترسی داشت که در اختیار همگان نبود.

عالیخانی همچنین در دوران حضورش در ساواک به سفرهایی می‌رفت که هدف و ماموریتش برقراری گفت‌وگو و ایجاد رابطه‌ و فرصت‌های اقتصادی میان ایران و کشورهای دیگر بود. برای مثال او به اسراییل و همچنین شیخ‌نشین‌های حاشیه خلیج فارس سفر می‌کند تا در زمینه‌ی نفت و گاز با آنها به گفت‌گو بپردازد.

در همین زمینه قرار شد شرکت ملی نفت ایران به بررسی احتمال وجود منابع نفتی در امارات و سهم ۵۰ درصدی ایران در آن و همچنین ایجاد خطوط نفتی بین بندرهای اسراییل مشغول شود. فرصت‌ امارات بر اساس بررسی‌های نادرست از دست رفت که عالیخانی «مدیران خواب‌آلود شرکت نفت» را مسئول این فرصت‌سوزی می‌داند. اما در رابطه با اسراییل موفقیت‌های حاصل شد و ایران لوله‌های نفتی را در این کشور احداث کرد.

فردی درست در جایی درست: عالیخانی در وزارت اقتصاد

عالیخانی در سال ۱۳۴۰ از ساواک کناره‌گیری می‌کند و به شرکت نفت و سپس به اتاق بازرگانی می‌رود. هنگام حضور عالیخانی در اتاق بازرگانی، در ایران دگرگونی‌های اصلاح‌گرایانه‌ای رخ می‌دهد که در نتیجه‌ی اصلاحات ارضی و انقلاب سفید بود. انقلابی که اصولش در ۶ بهمن‌ماه ۱۳۴۱ به همه‌پرسی گذاشته شد. عالیخانی در این رابطه به مصاحبه‌کننده می‌گوید:

«من به عنوان یک آدمی که به اصطلاح به یک معنایی یک مقدار هنگفتی خودم دهاتی بودم و ده را می‌شناختم و دوست داشتم و دوستان من آنجا بودند و پدرم به اصطلاح خودش همیشه می‌گفت خاک‌بازی می‌کند خیلی اعتقاد به اصلاحات ارضی داشتم و به هر نوعش موافق بودم… بعد از آن هم ششم بهمن پیش آمد که می‌بایست مثلا رفراندوم باشد و واقعا یکی از روزهای فراموش‌نشدنی زندگی من است چون خوب یادم هست طبق معمول سوار ماشینم شدم و به شرکت نفت رفتم که راه خیلی دوری هم نبود و توی خیابان با چادرهایی که گذاشته بودند روبه‌رو شدم و عده‌ای صف‌های درازی که ساعت هشت و بیست دقیقه صبح کنار این چادرها به‌وجود آمده. اول برایم علامت سوال بود بعد متوجه شدم که برای رفراندوم است».

عالیخانی پس از آنکه دولت اسدالله علم جایگزین دولت علی امینی می‌شود بنا به دعوت و درخواست نخست‌وزیر جدید در سال ۱۳۴۱ وزیر اقتصاد می‌شود. البته پذیرش این مسئولیت هنگامی رقم خورد که عالیخانی از علم تایید و تضمین گرفت که مجری برنامه‌های دیگران در وزارت اقتصاد نباشد بلکه طراح آنها باشد و در نتیجه در عزل و نصب همکارانش در وزارت‌خانه اختیار به‌دست آورد. با این توافق علی‌نقی عالیخانی وزیر یکی از مهم‌ترین وزارت‌خانه‌های وقت ایران می‌شود.

عالیخانی در وزارت اقتصاد چیدمانی را همسو با نگرش خودش ترتیب داد و افراد شایسته‌ای که یا از گذشته می‌شناخت یا به تازگی با آنها آشنا شده بود را در سمت‌هایی گذاشت که بتوانند کارآیی لازم را داشته باشند. او سپس دست به طراحی و اجرای برنامه‌های خود زد. برای مثال  حمایت از بخش خصوصی دغدغه‌ی عالیخانی شد و حمایت از این بخش و پشتیبانی از صنایع داخلی را «درمان قوی» برای اقتصاد ایران به‌شمار آورد. از این رو او بودجه هنگفتی را در همین راستا تهیه کرد، بودجه‌ای که صاحبان صنایع نیز گمان نمی‌کردند روزی بشود آن را به‌دست آورد.

توجه عالیخانی به تولید داخلی به‌گونه‌ای بود که با سرمایه‌گذاری خارجی بدون چهارچوب مخالف بود و توجه بیشتری به جذب سرمایه‌گذاران داخلی داشت. در بخشی از کتاب سلطانیزم علیه بروکراسی می‌خوانیم:

«من با تشویق سرمایه‌گذاری خارجی به‌صورت به‌کلی آزاد و بی‌قیدوشرط مخالف بودم، هستم و خواهم بود… مواردی را در این سرمایه‌گذاری خارجی در کشورهای دیگر دیده بودم و در مجله‌های اقتصادی خوانده بودم و کاملا آگاه شده بودم که می‌بایست این تشویق مشروط باشد… می‌گفتم اگر یک ایرانی می‌تواند سرمایه‌گذاری بکند به چه دلیل می‌بایست ما این کار را در اختیار خارجی بگذاریم… این کسانی که می‌بینند که سرمایه‌گذار خارجی می‌آید و سرمایه‌گذاری می‌کنند به فکر این نیستند که یک روزی هم این شروع می‌کند به سود خودش را از کشور بیرون بردن و آن موقع ممکن است چندین برابر سرمایه‌ای که آورده بیرون ببرد.»

این دیدگاه عالیخانی که از احساسات میهن‌دوستی او ناشی می‌شد شاید کاملا درست نباشد اما مسیری را فراهم کرد که صنایع داخلی شکوفا شدند و با گذشت چند سال کیفیت محصولاتی که در داخل کشور تولید می‌شدند افزایش یافت و مردم نیز به استقبال از این محصولات روی آوردند.

یکی از اقدامات ماندگاری که در راستای حمایت از صنایع داخلی انجام شد بازآفرینی صنایع دستی بود. این‌گونه از صنعت سال‌ها بود که دستخوش قراموشی و گمنامی شده بود و عده‌ی بسیار اندکی در این زمینه فعالیت می‌کردند اما در دوران وزارت علی‌نقی عالیخانی و این‌بار در هنگام نخست‌وزیری حسنعلی منصور که پس از علم به این سمت منصوب شده بود، جان تازه‌ای به صنایع دستی داده شد. در همین رابطه فرنگیس یگانگی عهده‌دار مسئولیت صنایع دستی وزارت اقتصاد شد و فعالیت در این حوزه کلید خورد:

«او هم در یک یا دو اتاق با همکاری دو یا سه نفر شروع به کار کرد. یک اتومبیل در اختیارشان گذاشتیم که توانستند بیشتر نقاط ایران را بروند و مقدار زیاذی فیش تهیه بکنند و بر آن اساس بتوانند تشخیص بدهند چه صنایع دستی در مملکت وجود دارد، چه مشکلاتی این‌ها دارند و چگونه می‌توان این‌ها را توسعه داد».

این تحقیقات سبب شد تا سرانجام مرکز صنایع دستی ایران ایجاد شود و در همین راستا و در نخستین گام فروشگاهی در خیابان تخت جمشید (آیت‌الله طالقانی فعلی) دایر گردد تا محصولات صنایع دستی که از همه‌جای ایران می‌امد در آنجا به فروش برسد.

به صرف اقتصاد؛ قراداد ایران و شوروی

یکی از رویدادهایی که در دوران وزارت عالیخانی و در سال‌های آغازین نخست‌وزیری امیرعباس هویدا رخ داد ایجاد قرارداد و احداث کارخانه ذوب‌آهن در ایران بود. در این رابطه ابتدا قرار بود کارخانه‌ی کروپ آلمان مجری این طرح باشد اما بدعهدی آلمانی‌ها با وجود اینکه نماینده ارشد کارخانه کروپ قرار بود در تاریخ مشخصی به ایران بیاید ولی ناگهان این سفر را لغو کرد، سبب شد تا ایران بنا به پیشنهادی که وزیر اقتصاد به شاه می‌دهد به سوی بستن قرارداد با اتحاد جماهیر شوروی قدم بردارد و هند را نیز به‌عنوان کشوری در نظر بگیرد که اگر روزی رابطه ایران و شوروی تیره شد بتوانند قطعات یدکی برای ذوب‌آهن را از هند وارد کند.

شاه در سفری که در سال ۱۹۶۵/۱۳۴۴ به شوروی دارد موضوع ذوب‌آهن را مطرح می‌کند و روس‌ها را نیز در این زمینه مشتاق می‌بیند. در ادامه قرادادی میان شوروی و ایران به امضا می‌رسد و همچنین قراردهایی نیز در زمینه ماشین‌سازی و احداث خط لوله گاز به شوروی برای انتقال گاز ایران به این کشور انجام می‌شود.

گاز ایران در آن دوران درحال هدررفتن بود بنابراین برای جلوگیری از این اتلاف و استفاده بهینه از گاز تصمیماتی گرفته و برنامه‌هایی تهیه و اجرا شد در گوشه‌ای از کتاب سلطانیزم علیه بروکراسی می‌خوانیم:

«ایجاد لوله گاز و فروش آن به شوروی به ما امکان می‌داد که دست‌کم مقداری از این گازها را به هدر ندهیم و از این گذشته یک امکان تازه‌ای برای توسعه صنعتی و اقتصادی کشور به وجود آمد چون در مسیر همین لوله گاز ما می‌توانستیم صنایع زیادی را ایجاد بکنیم که اگر لوله گاز نبود حتما باید در خوزستان و جنوب ایران به وجود می‌امدند.. هر صنعتی که به انرژی ارزان داشت می‌توانست نه فقط در خوزستان بلکه در تمام مسیر شاه لوله گاز ایجاد بشود. یا می‌تواستیم برای نمونه کارخانه کود شیمیایی در شمال ایران ایجاد بکنیم و نگران ماده اولیه آن که گاز است نباشیم».

و سرانجام کناره‌گیری

خواسته‌های بی‌جا از عالی‌خانی توسط برخی از درباری‌ها و افزایش مداخله‌ی شاه در حوزه‌های گوناگون به‌خصوص امور اقتصادی سبب آزردگی و دلسردی عالیخانی شده بود. برای مثال شاه و نخست‌وزیر در زمینه کنترل قیمت‌ها و جلوگیری از افزایش آنها به صورت دستوری پافشاری می‌کردند اما وزیر اقتصاد با این کار مخالف بود و آن را تصمیمی اشتباه می‌دانست:

«وقتی شما با منطقی غیراقتصادی سعی به کنترل قیمت‌ها می‌کنید درواقع مانع تولید بیشتر آن کالا می‌شوید و در اثر اینکه آن کالا به اندازه کافی تولید نمی‌شود، پس از چندی عرضه محدودتر می‌شود و خواه‌ناخواه شما مجبور به افزایش قیمت می‌شوید درحالی‌که اگر قیمت‌ها را در شرایط معمولی که انحصارطلبی یا یک توطئه خاصی در کار نیست آزاد بگذارید، خود‌به‌خود بازار تعدیلی به‌وجود می‌آورد».

درخواست‌ها و دخالت‌های بی‌مورد سبب شد تا عالیخانی سرانجام تصمیم به کناره‌گیری بگیرد و برای انجام این کار نیز اسدلله علم را که وزیر دربار و مشاور نزدیک شاه بود و همچنین با عالیخانی هم رفاقت داشت رابط قرار داد و وزیر اقتصاد نیز در دیدار با شاه گفت که مانند گذشته «قادر به انجام وظایف خود» نیست و «احساس کندشدن» می‌کند و از طرفی هم با دولت هویدا تفاهم ندارد. این صحبت‌ها سرانجام سبب شد تا شاه استعفای عالیخانی را در مرداد ۱۳۴۸ قبول کند و او را به ریاست دانشگاه تهران انتخاب نماید.

جمع‌بندی

عالیخانی پس از کناره‌گیری از وزارت اقتصاد و برگزیده‌شدن به‌عنوان رییس دانشگاه تهران با مشکلاتی در سمت جدیدش روبه‌رو شد که خود او ریشه این مشکلات را در نبود آزادی‌های سیاسی و البته خطاکاری دانشجویان و مقامات امنیتی می‌دانست.

در دوران ریاست عالیخانی اعتراضات و اعتصاباتی در دانشگاه تهران شکل گرفت و نیروهای انتظامی با ورود به محوطه دانشگاه به برخورد با دانشجویان دست می‌زدند و این امر سبب شد تا سرانجام عالیخانی از سمتش کناره‌گیری کند و سهام‌دار شرکتی خصوصی شود.

عالیخانی با بالاگرفتن انقلاب در ایران علی‌رغم میلش مجبور به ترک کشور می‌شود و همراه با خانواده‌اش به ایالات متحده آمریکا مهاجرت می‌کند و سرانجام در سال ۱۳۹۸ از دنیا می‌رود.

کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی» علاوه بر مصاحبه حبیب لاجوردی با علینقی عالیخانی در راستای پروژه‌ی تاریخ شفاهی ایران، شامل مصاحبه‌ی «بی‌بی‌سی فارسی» با او در سال ۲۰۰۹ و همچنین سخنرانی او در «کنفرانس اقتصاد ایران» در سال ۱۳۴۱ نیز می‌شود و همچنین در پایان کتاب بخشی تحت عنوان «دکتر عالیخانی به روایت اسناد سفارت آمریکا» نیز وجود دارد. ازاین‌رو کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی» به دوست‌داران علوم سیاسی و اقتصاد پیشنهاد می‌شود.

مقالات مرتبط

معرفی کتاب پوست در بازی از نسیم نیکلاس طالب

حرف زدن چه راحت است! جایی که چیزی بگوییم و رد شویم…

معرفی کتاب تفکر سریع و کند از دنیل کانمن

ما در زندگی با تصمیمات زیادی سروکار داریم. به طور مثال: انتخاب…

تیر 27, 1405

معرفی کتاب قدرت شروع ناقص اثر جیمز کلیر

کتابی به نام قدرت شروع ناقص در خارج از ایران وجود ندارد!…

تیر 20, 1405

دیدگاهتان را بنویسید