قلب آدم كه استخون نيست-گفتاورد مرگ فروشنده

ويلی: تو اين‌جا چه‌كار مي‌كنی؟
چارلی: خوابم نمي‌برد. قلبم داشت آتیش مي‌گرفت…
ويلی: خوب، معلومه غذا خوردن بلد نيستی! بايد يه چيزی راجع به ويتامين و اين حرفا ياد بگيری.
چارلی: اون ويتامينا چه فايده‌ای دارن؟
ويلی: اونا استخوناتو درست می‌كنن.
چارلی: آره، اما قلب آدم كه استخون نيست…!

در مطلبی با عنوان فروشنده و حراجی آقای فرهادی به معرفی و بررسی فیلم فروشنده پرداخته‌ایم.

مقالات مرتبط

رفیق استالین!-گفتاورد از کتاب «تاریخچه کمونیسم»

«چگونه تاریخچه‌ی کمونیسم را برای بیماران روانی توضیح دهیم؟»، عنوان کتابی اثر…

آبان 19, 1400

چیست انسان؟ آمیزه‌ای از گیاه و شبح-گفتاورد از کتاب «من دینامیت‌ام!»

بیایید تا گفتاوردی از کتاب «من دینامیتم» که سرگذشت فریدریش نیچه، فیلسوف…

آبان 9, 1400

زندگی کردن به معنای دیدن است-گفتاورد از کتاب بار هستی

کتاب «بار هستی» با نام اصلیِ «سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی»، نام رمانی اثر…

مهر 10, 1400

دیدگاهتان را بنویسید