معرفی کتاب ژاپن رویاروی جهان

معرفی کتاب ژاپن رویاروی جهان

امروزه مردم جهان ژاپن را چگونه می‌شناسند و در ذهنشان تداعی می‌شود؟ احتمالا آنها این کشور آسیای شرقی را با مردمانی آرام که ادب و احترام را سزمشق زندگی خود قرار داده‌اند به یاد می‌اورند. اما آیا همیشه اینطور بوده است؟ بدون تردید نه. ژاپن امروز تفاوت چشمگیری با ژاپنی دارد که تا بیش از ۸۰ سال پیش وجود داشت، کشوری که در آن زمان‌ها و به‌ویژه از نیمه‌های دهه‌ی ۱۹۲۰ به سمت ملی‌گرایی افراطی و جنگ‌افروزی گام برداشته بود و با دشمنان دور و نزدیک خود در زدوخورد بود.

کتاب «ژاپن رویاروی جهان» روایتگر تاریخ ژاپن از ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۲ است و این بازه برای ژاپن آبستن حوادثی بود که سرنوشت این کشور را رقم زد و آن را دچار دگرگونی‌هایی بنیادین کرد. ژاپن رویاروی جهان اثری از مری ال. هنمن به‌شمار می‌رود که با کوشش نشر «نی» به بازار عرضه شده است.

روستا در برابر شهر

ژاپن در نیمه دهه ۱۹۲۰ مسیری را به سمت دموکراسی در حال پیمودن بود و این مسیر در کنار پیشرفت صنعتی و توسعه اقتصادی می‌توانست از ژاپن کشوری بسازد که برای همسایگانش، به‌ویژه چین، الگو و نمونه‌ای کارآمد و موفق محسوب شود. اما عناصر افراطی که بیشتر از میان فرماندهان نظامی ژاپن بودند دموکراسی را خطری برای اندیشه‌های بلندپروازانه‌ی خود قلمداد کردند و با اهرم فشار و نفوذی که در دولت پیدا کردند به مرور راه را بر دموکراسی بستند و یک حکومت تمامیت‌خواهی به‌وجود آوردند که نظامیان چه در پشت صحنه و چه بر روی صحنه آن  را اداره می‌کردند.

نظامیان از شرایطی که در ژاپن حاکم بود استفاده کردند و با بهره‌برداری از تقابل روستانشینان با شهرنشینان توانستند پیچ دیکتاتوری را در دستگاه حکومتی سفت کنند. اختلاف روستا و شهر از آنجا سرچشمه می‌گرفت که ژاپن از آغاز قرن بیستم میلادی به کشوری صنعتی تبدیل شد که محل رشد و شکوفایی صنعت نیز در شهرهای بزرگ از جمله توکیو، بود. این صنعتی‌شدن شهرها به توسعه اقتصادی و ارتقای سطح زندگی منجر شد که این موضوعی نبود که در روستاهای ژاپن دیده شود.

 روستانشین ژاپنی به‌طور افزایش‌یافته‌ای تصور می‌کرد که «مالیات‌ها و دسترنج تلاشش صرف حمایت از هموطنان شهرنشین و رفاه حال آنان» می‌شود. ازاین‌رو خشم و ناراحتی میان آنها گسترش پیدا کرد و بستر مناسبی برای فرصت‌طلبی نظامیان فراهم آورد، آنطور که در کتاب ژاپن رویاروی جهان می‌خوانیم:

«جامعه روستایی از جهات عدیده بستر رشد و نمو ناسیونالیسم افراطی و ارتش‌سالاری را فراهم ساخت که در دهه سی و اوایل دهه چهل ژاپن را تحت سیطره خود قرار داد… طراحان نظامی ژاپن سرچشمه حمایت شورمندانه از کشورگشایی و تجاوزکاری دهه سی را در همین جماعت روستایی یافتند.»

این تقابل روستا با شهر شاید در بیشتر کشورها زنگ خطر بلندی را برای حکومت‌ها به‌صدا درورد اما آورد اما در ژاپن آن سالها تهدیدی بود که به فرصت تبدیل شد و روستانشینان به‌خاطر آنکه شغلی داشته باشند و نانی به‌دست آورند و همچنین جایی برای رشد خود فراهم کنند به ارتش ‌پیوستند.

منچوری: دیپلماسی دیگر وجود ندارد!

شاید شرایط خوب اقتصادی برای شهرنشینان سودآور بود اما دهه‌ی ۱۹۲۰ که به پایان نزدیک می‌شد ابرهای سیاه رکود بر اقتصاد ژاپن سایه انداخت و اولین بحران اقتصادی جدی در آن دهه در سال ۱۹۲۷ به وقوع پیوست و « مردم با هجوم به بانک‌ها سپرده‌های خود را بیرون کشیدند و در نتیجه بیش از بیست بانک ورشکسته شدند». این بحران در کنار رکود بزرگی که دو سال بعد از آمریکا آغاز شد شرایط را برای ژاپن سخت‌تر کرد و آنجا بود که بازار ایده‌های ملی‌گرایانه‌ای که فرماندهان نظامی تبلیغش را می‌کردند رونق گرفت.

حمایت پرشور و تعصب‌آمیز مردم از ارتش  فرماندهان را تهییج و ترغیب کرد تا اندیشه‌های خود را از روی کاغذ به میدان بیاورند و بخشی از خاک کشور همسایه‌ی خود، چین، را که از مدت‌ها پیش گرفتار دشمنی و درگیری بودند تسخیر کنند. ازاین‌رو در سال ۱۹۳۱ بمبی در راه‌آهن جنوب منچوری چین کار گذاشتند و با انفجار بمب، آن واقعه را به گردن چینی‌ها انداختند. این رویداد به ورود نیروهای ژاپنی به منچوری و تسخیر آنجا درپی تسلیم زودهنگام چین منجر  و منچوری با تغییر نام آن به منچوکوئو به یک مستعمره ژاپن تبدیل شد.

تسخیر منچوری به دیپلماسی که تا آن زمان هم کمرنگ و بی‌جان شده بود ضربه‌ای جدی وارد کرد و نوید از مسیری می‌داد که قرار بود جنگ حرف اول و آخر را در ژاپن بزند و حتی در مواردی قدرت فرماندهان نظامی بر قدرت امپراتور نیز برتری پیدا ‌کند. آنطور که در کتاب «ژاپن رویاروی جهان» اشاره می‌شود:

 «وقتی حتی شخص امپراتور نیز موافقت خود را با تصمیم دولت مبنی بر پایان مخاصمات اعلام داشت، سران ارتش کوانتونگ که از حمایت پرشور مردم به وجد آمده بودند، نوک پیکان انتقادات دشدید خود را متوجه متوجه مشاوران خیانتکار امپراتور کردند. کابینه بدون آنکه دست به تصفیه عناصر تندرو ارتش بزند، به امپراتور توصیه کرد بهتر است در خصوص این امر سکوت اختیار کند».

پیروزی، مقدمه‌ی شکست!

نکته مهمی که در ژاپن دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ به چشم می‌خورد ضدغربی‌بودن ژاپنی‌ها ،از سران گرفته تا مردم عادی، به‌شمار می‌رود. این ضدیت زمانی تشدید می‌شد که انگلیس و آمریکا سعی می‌کردند جلوی جاه‌طلبی‌های نظامی ژاپن را بگیرند و همین مقابله که ،گاهی تا حدود محکومیت و گاهی نیز  تا اعمال تحریم تسلیحاتی پیش می‌رفت، کافی بود تا ژاپنی‌ها آن را مخالفت غرب با توسعه ژاپن و تلاش برای استعمار دوباره این کشور تعبیر کنند.

در سال ۱۹۳۷ جنگ بزرگی میان ژاپن و چین درگرفت و با جنایت‌های چشمگیری که نیروهای ژاپنی علیه غیرنظامیان چینی انجام دادند این جنگ را به یکی از خونین‌ترین نبردها پیش از جنگ جهانی دوم تبدیل کرد. ژاپنی‌ها در ابتدا تصور می‌کردند که نبرد بر ضد چین در مدت زمان کوتاهی به پایان می‌رسد اما با وجود اشغال پایتخت چین، دولت این کشور به مقاومت ادامه داد و در نتیجه جنگی که قرار بود برق‌آسا باشد به فرسایش انجامید.

با ادامه نبرد میان ژاپن و چین، ایالات متحده به تحریم‌های تسلیحاتی علیه ژاپن روی آورد و دست به محکومیت اقدامات مهاجمان ژاپنی در چین زد. رابطه ژاپن و آمریکا با این اقدامات رو به سردی و تیرگی رفت و با شروع جنگ جهانی دوم نیز این روند ادامه پیدا کرد. در مارس ۱۹۴۱ مذاکراتی میان نمایندگان دو کشور آغاز شد، مذاکراتی که مشخص بود قرار نیست هیچگاه به نتیجه برسد زیرا خواسته‌های هیچ یک از طرف‌ها برای طرف دیگر قابل قبول نبود. برای مثال در بخشی از کتاب «ژاپن رویاروی جهان» آمده است:

«ایالات متحده خواستار بازگشت به وضعیت پیش از ۱۹۳۱ بود که ژاپن را ملزم می‌داشت که از منچوکوئو دست بکشد و به‌طور بی‌قیدوشرط از طرح هرگونه ادعایی درخصوص چین منصرف شود؛ کوته سخن آنکه از همه دستاوردهای ده سال اخیر صرف‌‍نظر نماید. رهبران ژاپن طبعا چنین امری را یکسره نامقبول یافتند.»

از آن طرف نیز ژاپنی‌‎ها خواسته‌ای برخلاف درخواست آمریکایی‌ها داشتند و «تشکیل دولت مشترک چینی-‌ژاپنی در چین» و «به رسمیت شناخته‌شدن منچوکوئو از جانب چینی‌ها» را پیش کشیدند که این نه برای ایلات متحده و نه برای چین پذیرفتنی نبود.

مذاکرات آمریکایی-ژاپنی با وجود بن‌بستی که در آن ایجاد شده بود ادامه پیدا کرد اما سرانجام در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ با حمله غافلگیرانه‌ی ژاپن به بندر پرل هاربر میز مذاکرات واژگون شد و با شروع نبرد خونین میان آمریکا و ژاپن جنگ جهانی دوم ابعاد گسترده‌تری به خود گرفت.

آمریکا در ابتدا در شوک فرو رفت زیرا گمان نمی‌کرد حمله‌ای مستقیم به خودش انجام شود و تصورش بر این بود که ژاپن به کشورهای آسیای جنوب شرقی یا نهایتا به فیلیپین (که در اختیار آمریکایی‌ها ربود) حمله کند. اما به‌هرحال با این حمله ناگهانی آمریکا و انگلیس بی‌درنگ به ژاپن اعلام جنگ داد و وارد درگیری جهانی‌ای شد که از دو سال پیش آغاز شده بود.

ژاپن در ابتدا و تا مدت نه چندان زیادی پیروزهایی چشمگیر به‌دست آورد و آمریکا و انگلیس را مجبور به عقب‌نشینی‌های گسترده کرد اما در ادامه جنگ شرایط دستخوش تغییر شد و نقاط راهبردی مهمی از چنگ ژاپنی‌ها درآمد و ضربات کوبنده‌ای بر شهرهای این کشور از جمله توکیو فرود آمد به‌طوری‌که ده‌ها هزار نفر در طی تنها یک حمله‌ی هوایی سنگین به شهرهای ژاپن قربانی می‌شدند و در پایان جنگ چیزی نزدیک به ۶۰ درصد خانه‌های توکیو نابود یا غیرقابل سکونت شدند.

اما فاجعه به اینجا ختم نمی‌شود. در ماه‌های پایانی جنگ، آمریکا خودش را آماده کرده بود تا نیروی زمینی را وارد خاک دشمن کند اما ژاپنی‌ها نیز آماده نبرد شهری بودند و دست به بسیج نیروهای خود زدند. هری ترومن که به تازگی جانشین فرانکلین روزولت، رییس جمهور ایالات متحده آمریکا، شده بود بین دو راهی ماند یا فرمان ورود نیروهای آمریکایی به خاک ژاپن را بدهد یا اینکه از سلاح نوظهوری که قدرت مرگبار و وحشتناکی داشت استفاده کند: بمب اتم.

با اینکه نشانه‌های شکست آلمان از مدت‌ها پیش و حتی از نیمه‌های جنگ نمایان‌گر شده بود اما فرماندهان نظامی ژاپن حاضر به پذیرش شکست نبودند و اصرار داشتند که مبارزه باید تا آخر ادامه پیدا کند. این سماجت به بهای گزافی تمام شد زیرا ترومن تصمیم گرفت تا بمب اتم به‌کار گیرد:

 «ترومن که تردید نداشت ژاپنی‌ها تا آخرین مرد، زن، و کودک به مقاومت ادامه خواهند داد، گزینه بمب اتمی را انتخاب کرد… در ساعت ۸:۱۵ روز ۶ اوت هواپیمای آمریکایی «انولا گی» اولین بمب اتمی خود را روی شهر هیروشیما پرتاب کرد. شهر درآن‌واحد با خاک یکسان شد. همان شب روزنامه‌های توکیو که حتی پوشش اخبار مربوط به بمب‌های آتش‌زا را با بی‌تفاوتی برگزار می‌کردند، تیترهایی نوشتند که از تیغ ممیزی در امان ماند: «بمب جدیدی بر هیروشیما فرود آمد: خسارات سنگین».

ژاپن تکان عظیمی خورد اما هنوز حاضر به تسلیم نبود تا اینکه ناکازاگی نیز قربانی بمب اتم شد. سران ژاپن سرانجام چاره را در تسلیم دیدند و با ورود بی‌دغدغه‌ی نیروهای آمریکایی به ژاپن، در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ سند تسلیم امضا شد.

جمع‌بندی

با تسلیم ژاپن دوران نظامی‌گری و جنگ‌افروزی این کشور به پایان رسید و ارتش تهاجمی ژاپن به تاریخ پیوست. ایالات متحده آمریکا دست به اصلاحات و تغییرات گسترده در ژاپن زد. هیروهیتو، امپراتور ژاپن، توانست با موافقت و تایید آمریکا در مقام سلطنت باقی بماند اما قدرتش محدود شد و اختیاراتش به دولت واگذار گردید. در سال ۱۹۴۷ قانون اساسی جدیدی با همکاری ایالات متحده تدوین و تصویب شد و همچنین چندصد هزار نفر از ملی‌گرایان افراطی ژاپنی که هنوز مسئولیت‌هایی در حوزه‌های مختلف داشتند شناسایی و پاکسازی شدند.

کتاب «ژاپن رویاروی جهان» روایت‌گر تاریخ کشوری است که فکر می‌کرد همه راه‌ها به ارتش ختم می‌شود و بر اساس این دیدگاه جایی برای سیاست‌ورزی باقی منمی‌گذاشت و هرجا که لازم می‌دانست، بدون اینکه به پیامدهایش فکر کند، ارتش مغرورش را به حرکت درمی‌آورد.

کتاب «ژاپن رویاروی جهان» به همه علاقه‌مندان به تاریخ و کنجکاوانی که می‌خواهند به سرنوشت کشوری که زمانی قدرتمندترین‌ترین کشور آسیا به‌شمار می‌آمد پی ببرند توصیه می‌شود.

مقالات مرتبط

معرفی، نقد و بررسی کتاب تفکر نامطمئن از آنی دوک

بیشتر آدم‌ها تصور می‌کنند تصمیم خوب یعنی تصمیمی که به نتیجه خوب…

مرداد 25, 1405

معرفی و بررسی کتاب سلطانیزم علیه بروکراسی

اقتصاد پویا سایه‌بانی به شمار می‌رود که یک کشور را از تهدیدها…

مرداد 17, 1405

معرفی کتاب پوست در بازی از نسیم نیکلاس طالب

حرف زدن چه راحت است! جایی که چیزی بگوییم و رد شویم…

دیدگاهتان را بنویسید