تحلیلی بر کتاب معلم مدرسه کیفی و نگاه ویلیام گلسر به آموزش
وقتی به یاد دوران مدرسه میافتم، چیزی که بیشتر از همه به ذهنم میآید سختیِ ساعت ۷ صبح بیدار شدن است! بعید بدانم کسی دوران مدرسه را چندان لذتبخش و ایدهآل بداند. گرچه همه ما خاطرات خوبی را از بازیها و دوستیهای دوران مدرسه به یاد میآوریم، اما خاطره تکالیف ملالآور، تنبیهات و معلمها و ناظمهای بداخلاق را هم در ذهن داریم. ما همانهایی هستیم که از مشق نوشتن گریزان بودیم و منتظر شنیدن زنگ خانه، تا مانند زندانیان آزاد شده، با جیغ و همهمه به سمت خانه بدویم. همانهایی که آرزو میکردیم معلم نیاید تا فقط بازی کنیم یا آنقدر برف ببارد تا مدارس تعطیل شوند.
از گذشته، وقتی در مورد سیستم آموزشی کشورهای پیشرفته چیزهایی میشنیدم، در ذهنم شروع میکردم به خیالبافی. مدرسه ایدهآلی میساختم سرشار از شادی و تکاپو! جایی که بچهها عاشق معلمهایشان بودند و درس را در کنار بازی میآموختند. جایی که در آن مهارتهای کاربردی یاد میگرفتند و از آموزش، خسته نمیشدند. مدرسهای که بچهها از خانه بیشتر دوستش داشتند و ترجیح میدادند تا عصر در آنجا بمانند و آرزو میکردند تعطیلات تابستان زودتر تمام شود تا دوباره به آنجا برگردند.
اما اخیرا که کتاب «معلم مدرسه کیفی» را ورق میزدم، متوجه شدم چنین مدرسهای فقط در خیالات من نبوده؛ بلکه متخصصین بسیاری از جمله ویلیام گلسر، طرحهای دقیق و جامعی برای تحقق آن ارائه کردهاند؛ آن هم نه حالا، بلکه در سال 1993، یعنی زمانی که من تازه به دنیا آمده بودم!
در مطلب پیش رو این کتاب را بررسی کرده و درباره تفکرات گلسر در باب آموزش و ویژگیهای یک معلمِ کیفی، صحبت خواهیم کرد.
آنچه در ادامه میخوانید:
- ساختار مدارس سنتی
- مدرسه کیفی چیست و معلم کیفی کیست؟
- تئوری انتخاب در مدرسه (از نیازهای اساسی تا رفتار مسئولانه)
- ویژگیهای معلم مدرسه (معلمی که دوستش دارید!)
- محتوای کیفی چیست؟ (تکالیف دوست داشتنی!)
- خلاصی از امتحانهای استرسزا و بیفایده
- چرا در ایران به این کتاب نیاز داریم؟
ساختار مدارس سنتی
گلسر در آغاز کتاب با نگرش سیستمی به ساختار آموزشی سنتی نگاه میکند. او با ارجاع به نظرات ادوارد دِمینگ (William Edwards Deming) یکی از افراد سرشناس حوزه آموزش و تجارت، مینویسد:
«موفقیتِ کسی را تقلید نکنید. تلاش برای تقلید از روی دیگران، بدون درک تئوری زیربنایی آن، ممکن است به آشفتگی کامل منجر شود.»
گلسر میگوید تلاشهای بسیاری برای بهبود آموزش صورت گرفته که به شکست انجامیده است. چرا که ساختار آموزش سنتی، بر مبنای کنترل بیرونی و رئیسمآبی بنا شده است. جایی که معلمها احساس میکنند مسئولیتشان حفظ نظم و تحمیل درس است، نه ایجاد محیطی امن و انگیزشی برای یادگیری. در چنین فضایی دانشآموز با ترس از پیامدها درس میخواند، نه برای یک هدف یا نیاز مشخص.
دانشآموزانی که پایههای ابتدایی را در مدارس سنتی گذراندهاند، وقتی وارد مقاطع بالاتر میشوند در پاسخ به سوالِ «به چه کارهایی علاقه دارید؟» ساکت میمانند و نمیتوانند تشخیص بدهند چه فعالیتهایی را دوست دارند. در این مدارس، اکثر معلمها نیز از خود اختیاری ندارند و عادت کردهاند کس دیگری بر آنها ریاست کند.
مدرسه کیفی چیست و معلم کیفی کیست؟
مدرسه کیفی، ساختار مورد نظر نویسنده است که در آن به کیفیت و کاربردی بودن آموزش اهمیت داده میشود. البته گلسر در کتاب دیگری به نام «مدرسه کیفی» به طور مفصل به ساختار مدرسه ایدهآلش میپردازد. اما در کتابِ حاضر، تمرکز او بر داخل کلاس، ویژگیهای معلم، تعامل او با دانشآموز و حتی نوع تکالیفی است که از آن با عبارت «تکالیف کیفی» یاد میکند. چنین کلاسی را میتوان یک «کلاس کیفی» نامید. کلاسی که فضای آن پر از صمیمت و حمایت است. گلسر خاطر نشان میکند که آموزشهای این کتاب برای معلمهای مدارس سنتی نیز کارآمد است. هرچند مدرسه کیفی مفهومی یکپارچه است و نمیتوان انتظار داشت معلم کیفی در ساختاری غیرکیفی عملکرد مطلوب داشته باشد.
پایه مفاهیم این کتاب همان نظریه معروف گلسر موسوم به تئوری انتخاب است،. براین اساس، کنترل بیرونی، بیاثر و حتی مخرب است. زیرا انسانها ذاتا تمایل دارند رفتارهایشان را خودشان انتخاب کنند. در نتیجه هر تلاشی برای کنترل مستقیم، مقاومت ایجاد میکند. معلم مدرسه کیفی هرگز پلیس کلاس نیست؛ او یک راهنماست که آزادیِ دانشآموز را محترم میشمارد و یادگیری را به انتخابی لذتبخش تبدیل میکند. هدف معلم در این ساختار آن است که دانشآموزان، کار کیفی انجام دهند. از جمله ویژگیهای کار کیفی این است که همیشه حس خوبی میدهد، سودمند است و هیچ وقت مخرب نیست.
به عقیده گلسر هیچ شغلی به اندازه معلمی به افراد حرفهای نیاز ندارد. درحالیکه در مدارس سنتی با معلمها به عنوان افراد حرفهای برخورد نمیشود. او به طعنه مینویسد که اگر با وکلا و پزشکان مانند معلمها برخورد میکردیم فاجعه میشد! کما اینکه هماکنون نیز به خاطر بیتوجهی به سیستم آموزشی، در میان فاجعه قرار داریم و خود نمیدانیم. در سیستم سنتی، اگر دانشآموزان چیزی یاد نگیرند، امنیت شغلی معلم همچنان برقرار است. اما معلم در مدرسه کیفی، گزینش شده و تربیت شده است. او عملکردی حرفهای دارد، چون با او و شغلش، حرفهای برخورد شده است. او علاقهمند به انجام فعالیتهای سودمند و باکیفیت است و نتیجه کار برایش اهمیت دارد.
تئوری انتخاب در مدرسه (از نیازهای اساسی تا رفتار مسئولانه)
تئوری انتخاب توضیح میدهد که تمام رفتارهای ما برای ارضای پنج نیاز اساسی انجام میشود: نیاز به بقا، عشق و تعلق، قدرت، آزادی و تفریح. وقتی معلم بفهمد که دانشآموز دنبال ارضای کدام نیاز است، میتواند کلاس را طوری مدیریت کند که رفتار دانشآموز تغییر کند، نه از ترس تنبیه، بلکه برای رسیدن به نیازهای واقعیاش.
اینجاست که تفاوت یک معلم کارآمد با مربی سختگیر آشکار میشود. یک معلم کیفی حدس میزند که هدف یک دانشآموز از بازیگوشی شاید تنها تلاشی برای ارضای احساس نیاز به قدرت یا آزادی باشد. لذا میتواند فرصتهای سازندهای برای ارضای این نیاز ایجاد کند. در واقع دانشآموزان در محیطی که نیازهای اساسیشان محترم شمرده شود، میتواند دست به انتخابهای آگاهانه بزنند و رفتاری مسئولانه داشته باشند.
دانشآموزان معمولاً از روی لجاجت مقاومت نمیکنند؛ بلکه مقاومت، واکنشی طبیعی در برابر کنترل بیرونی است. وقتی معلم به صورت دستوری رفتار میکند و آزادی را محدود میکند، مقاومت شروع میشود.
کلیدواژههای مسئولیت و آزادی، یادآور ارزشهای سیستم سرمایهداری و بازار آزاد است. آنطور که گلسر میگوید ما نیازمند مدارسی هستیم که دانشآموزان را برای فعالیت در یک فضای رقابتی آماده کند. جایی که انسانها در قبال داشتن آزادیِ عمل، باید مسئولیت اقدامات خود را بر عهده بگیرند. فضایی که در آن جایی برای انفعال نیست و هر کس به اندازه میزان ارزشی که تولید میکند، سود میبرد. بر این اساس اگر دانشآموزان مدرسه را مکانی برای خود بدانند، مشکلات مدرسه را نیز مشکلات خودشان میدانند و مشتاقانه برای حل آن تلاش میکنند.
از نظرگلسر، دانشآموزان به این خاطر از انجام تکالیفشان فرار میکنند که حس میکنند آن تکالیف هیچ کدام از نیازهای اساسی آنها را برطرف نمیکند. در واقع آن تکالیف را از آنِ خودشان نمیدانند که بخواهند برای انجامش انرژی صرف کنند.
ویژگیهای معلم کیفی (معلمی که عاشقش میشوید!)
گلسر توضیح میدهد که تحقق مدرسه کیفی بدون روابط انسانی قوی امکانپذیر نیست. اگر دانشآموز احساس کند معلمش به او توجه دارد و هدفش کمک به یادگیری است نه قضاوت، انگیزه درونیاش فعال میشود. ایجاد این رابطه انسانی، بر اساس تئوری انتخاب، عاملی کلیدی برای ایجاد احساس تعلق است و احساس تعلق مقدمه یادگیری پایدار است. در واقع گلسر یادگیری را امری عاطفی میداند، نه صرفا شناختی. بنابراین تغییر رابطه معلم با دانشآموز، یک نوآوری در شیوه آموزش است.
یکی از اصول مدیریت راهبرانه این است که هرچه مافوقتان را بهتر بشناسید و بیشتر دوستش داشته باشید، حاضرید برایش سختتر کار کنید. ما به خاطر کسانی حاضریم زحمت بکشیم که ویژگیهای زیر را دارند:
- برای ما مهم هستند (نیاز به احساس تعلق)
- افراد امنی هستند و به ما کمک میکنند (نیاز به بقا)
- به ما احترام میگذارند (نیاز به قدرت)
- به ما استقلال فکر و آزادی عمل میدهند (آزادی)
- در کنار آنها اوقات خوشی داریم (تفریح)
در بخشی از کتاب، به افزایش تعداد کارکنان در کلاس اشاره میشود. زیرا توجه کافی، لازمه یادگیری است و اگر جمعیت کلاس افزایش یابد، نیاز به دستیارانی است که در کنار معلم به امور کلاس رسیدگی کنند.
محتوای کیفی چیست؟ (تکالیف دوست داشتنی!)
گلسر میگوید مدرسهها غالباً به جای اینکه دانشآموزان را به کنجکاوی و درک عمیق دعوت کنند، آنها را به مسابقهای بیپایان از حفظ کردن اطلاعات غیرکاربردی سوق میدهند. درحالیکه یادگیری واقعی چیزی است که دانشآموز بتواند در زندگی روزمرهاش به کار ببندد و آن را با نیازهایش پیوند دهد. نوعی از یادگیری که به نیازهای واقعی دانشآموز وصل نباشد، به سرعت فراموش میشود.
«بزرگترین نقص سیستم آموزشی سنتی این است که برای انگیزهمند کردن دانشآموزان به انجام کارهای بیهوده، هرچه بیشتر میکوشد کمتر موفق میشود».
گلسر با حفظ کردن مطالب و همچنین تکالیف اجباری مخالف است. چرا که دانشآموزان کارهای اجباری را به صورت کیفی انجام نمیدهند، بلکه صرفا برای رفع تکلیف و خلاصی از آن انجام میدهند.
در سیستم سنتی، تکالیف برای جلب رضایت والدین و معلم انجام میشود. درحالیکه تکالیف در مدرسه کیفی، برای دانشآموزان در حکم فعالیتهای هوشمندانهای هستند که نیازی از آنها را برآورده میکند و در جایی از زندگی، به کار خواهد آمد. سودمند بودن تکالیف و آموزشها و همچنین حسن نیت معلم باید برای دانشآموزان شفاف شود تا به فرایند آموزش علاقهمند شوند.
خلاصی از امتحانهای استرسزا و بیفایده
گلسر ناکارآمدیِ سیستم نمرهدهی در آموزش سنتی را اینطور شرح میدهد که اگر کسی نمره قبولی بگیرد، جدا از اینکه چه چیزهایی را درست یاد نگرفته، به مقطع بعدی میرود و اگر نمره قبولی نگیرد، بدون توجه به اینکه چه چیزهایی را به خوبی فراگرفته، مردود میشود. او به صحنهای اشاره میکند که برای ما آشناست؛ دانشآموزی که در کلاس دست خود را بالا می برد و میپرسد: «اجازه؟ این توی امتحان میاد؟»
معلمها ممکن است سوالاتی را در امتحان بیاورند که برای دانشآموزان آشنا نباشد و آنها را دلسرد کند. سپس نمره پایین دانشآموز در امتحان، به معلم احساس ناکارآمدی میدهد. طوری که حس میکند در آموزش، موفق نبوده است. گلسر در این بخش، به اهمیت خودارزیابی و همچنین ارزیابی همزمان حین تدریس اشاره میکند و آن را بسیار کارآمدتر و کم هزینهتر از طراحی آزمون میداند.
چرا در ایران به این کتاب نیاز داریم؟
اگرچه کتاب ناظر بر فضای آموزشی آمریکا نوشته شده، اما بسیاری از چالشهایی که گلسر به آن اشاره میکند در سیستم آموزشی ما نیز وجود دارد: تاکید بر حفظیات، محتوای غیرکاربردی، کنترل بیرونی، ترس دانشآموزان از شکست، فشار ناشی از نمره و غفلت از انگیزش درونی.
معلم مدرسه کیفی فقط یک کتاب آموزشی نیست؛ بلکه یک نقشه راه برای تحول ساختار آموزشی است که از نیازهای انسان شروع میشود، از طریق رابطه انسانی ادامه یافته و به یادگیری عمیق ختم میشود. گلسر با کنار گذاشتن مدلهای سنتیِ تنبیهی-کنترلی، تصویری از مدرسه ارائه میدهد که در آن معلم به عنوان راهنما شناخته میشود و دانشآموز با انگیزش درونی یاد میگیرد. اتصال هوشمندانه میان روانشناسی و تعلیم و تربیت، این کتاب را به منبعی ماندگار برای تحول ساختار آموزشی تبدیل کرده است.
اگر امروز در جستجوی رویکردی تازه برای مواجهه با چالشهای آموزش هستیم، معلم مدرسه کیفی همچنان راهنمایی قابل اعتماد و الهامبخش است. این کتاب در ایران با ترجمه دکتر علی صاحبی در نشر سایه سخن منتشر شده است.
