ما هماهنگ شده‌ایم اثر کای اشتریت ماتر

معرفی کتاب ما هماهنگ شده‌ایم از کای اشتریت ماتر

چین؛ سکان‌دار جهان، یا ابرقدرتی مقوایی؟

زمانی بر چین گذشت که آقای جهان بود؛ دست‌کم در ذهن فروان‌روایانش! همان دوره‌ای که چینی‌ها خود را تافته‌ای جدابافته می‌دانستند که اصلا نیازی به تعامل با جهان خارج ندارد. این دوران طلایی با جنگ‌های تریاک در قرن نوزدهم در هم شکست و به سرآمد. رویدادی که چین را به تباهی کشاند و عظمتش را به محاق برد. دورانی که از آن به عنوان یک سده تحقیر یاد می‌شود.

اما پس از جنگ جهانی دوم، شرایط به گونه‌ای دیگر پیش رفت تا چین بار دیگر کمر راست کند و گرد و غبار صد سال انزوا و تیره‌روزی را از خود بتکاند. با ظهور مائو زدونگ در ۱۹۴۶، چین جانی دوباره گرفت. مائو با تمام تعصبات و بلاهت‌هایش که منجر به قطحی بزرگ در لباس جهش بزرگ شد و جان میلیون‌ها چینی را گرفت، چنان کیش شخصیتی از خود ساخته بود که توانست جمعیت سترگ چین را یک‌دست کند و سروسامان دهد. مذهب مائو چنان قدرتمند بود که مانند افیونی مردم را وادار می‌ساخت تا کتاب مقدسش را در همه حال در جیب خود داشته باشند.

سکان‌دار بزرگی که یک روز مردم را به کشتن گنجشک‌ها و موش‌ها وادار می‌ساخت تا از محصولات کشاورزی حفاظت کند و روز دیگر از شوروی گنجشک وارد می‌کرد تا با سوسک‌ها و حشرات مبارزه کند. رهبر کاریزماتیکی که می‌خواست با ذوب کردن آهن‌آلات و بیل و کلنگ‌های کشاورزان، چین را صنعتی کند.

با مرگ مائو که چینی‌ها آن را بهترین کاری می‌دانند که او می‌توانست در حقشان انجام دهد، گویا رویای پرورش انسان تراز نوین و شکل‌گیری جامعه‌ی توحیدی که مارکس از آن دم می‌زد، نابود شده بود. با روی کار آمدن دِنگ شیائوپینگ و اندکی بازتر شدن فضای سیاسی و اجتماعی، چین به سرعت شروع به ثروتمند شدن کرد. عملگرایی و اصلاحات اقتصادی دنگ، منجر به تبدیل چین به کارخانه‌ی جهان شد. از طرفی کشتار بی‌رحمانه‌ی میدان تیان‌آن‌مِن در ۱۹۸۹ نشان داد که اوضاع از دست دبیر کل در نرفته و خبری از آزادی‌های بیشتر نیست.

پس از دوران گشایش اقتصادی، چینِ یکدست شده و ثروتمند، آماده بود تا به رهبری شی‌جین‌پینگ در سال ۲۰۱۲ مسیری جدید را در پیش بگیرد. مسیری که قرار بوده و هست تا چین را به یک ابرقدرت جهانی تبدیل کند و آقایی و سروری جهان را دوباره به آن بازگرداند.

آری، چین بار دیگر سکان‌دار پیدا کرده و با همان آرمان‌های کهن بازگشته است. سنت‌‌های کنفوسیوسی و تفکرات مائوئیستی و سوسیالیستی دوباره زنده شده‌اند. دوران سختی بر چین گذشت، اما آن‌ها این بار هماهنگ شده‌اند تا قدرت عظیم انسان تراز نوین را به جهانیان ثابت کنند.

در ادامه‌ی این نوشتار، به بررسی کتاب ما هماهنگ شده‌ایم (We Have Been Harmonized) نوشته کای اشتریت ماتر (Kai Strittmatter) خواهیم پرداخت. ماتر که خود بیش از ۳۰ سال است به مطالعه‌ی آسیا و خصوصا چین مشغول است و سال‌ها در این کشور روزنامه‌نگار بوده، پیش از انتشار کتابش از چین خارج شد. او در این کتاب با قلمی جذاب به توصیف اوضاع سیاسی و حکمرانی در چین می‌پردازد و از تفکرات سیاستمداران چینی و سیستم‌های هولناک حزب کمونیست برای کنترل سرزمین پهناور و پرجمعیت چین پرده برمی‌دارد. این مطلب را دنبال کنید تا متوجه شوید در چین چه خبر است و راز پیشرفت افسارگسیخته‌‌اش چیست.

هشدار: نسخه‌ی توسعه‌ی چینی، که تاکنون ظاهرا کارآمد هم بوده است، نویسنده را نگران کرده و این نگرانی ممکن است در پایان این مطلب به خواننده نیز سرایت کند.

آنچه در ادامه می‌خوانید:

۱. هماهنگی یا هم‌شکلی؟

۲. زمزمه‌های اضمحلال؛ بحران اخلاقی-اجتماعی در چین

۳. جهانی که قرار بود آزاد باشد

۴. دیوار آتشین؛ به‌روز شده‌ی دیوار برلین

۵. سامانه‌ی اعتبار اجتماعی؛ وقتی شهروندان به عدد تبدیل می‌شوند!

۶. قدرت در پشت پرده؛ وقتی سانسور، نامرئی می‌شود

۷. مهندسی حافظه‌ی جمعی با کنترل گذشته

۸. پایان یک کتاب، آغاز انبوه پرسش‌ها

۹. چین؛ استثناء، یا آینده‌ی جهان؟

هماهنگی یا هم‌شکلی؟

عنوان کتاب از همان ابتدا ذهن مخاطب را درگیر می‌کند. واژه Harmonized در ظاهر مفهومی مثبت دارد. هماهنگی معمولا یادآور نظم، همکاری و کاهش تعارض است. اما هرچه روایت کتاب جلوتر می‌رود، معنای این واژه دگرگون‌تر می‌شود.

رهبر جدید چین، مُصر است ایدئولوژی گذشته را مجددا احیا کند. او به روزنامه‌ها و دانشگاه‌ها دستور داده که اقدام به ترویج اصول و عقاید سوسیالیستی کنند. مردم چین باید تحت حاکمیت جدید، به سوی انسان تراز نوین حرکت کنند. شهروندی فرمان‌بُردار که مصمم و متمرکز است، سرش به کار خودش است و فقط برای توسعه تلاش می‌کند. جامعه‌ای یک‌دست که آماده‌ی صدورِ انقلاب کمونسیتی است. شی می‌خواهد انسان‌ها را به رعیت‌های خوبی تبدیل کند که درست‌‌کار و قابل اعتمادند.

اما در تصویری که ماتر از چین ترسیم می‌کند، هماهنگی صرفا به معنای همزیستی اجتماعی نیست. گاهی این واژه به معنای کاهش تفاوت‌ها و محدود شدن تنوع دیدگاه‌ها نیز ظاهر می‌شود. جامعه‌ای که بیش از حد هماهنگ باشد، ممکن است به جایی تبدیل شود که در آن صداهای متفاوت کمتر شنیده می‌شوند. اما آیا ثبات اجتماعی همیشه خوب است؟ یا گاهی می‌تواند باعث محدود شدن فضای نقد و گفت‌وگو باشد؟ کتاب پاسخ قطعی ارائه نمی‌دهد، اما خواننده را وادار می‌کند درباره رابطه میان نظم و آزادی دوباره فکر کند.

شی از کنفوسیوس و آئین‌های کهن می‌گوید. اما این‌ها فقط حرف است. کنفوسیوس می‌گفت شاهِ خوب، خودکامه نیست و می‌توان با او مخالفت کرد. با این اوصاف، حکومت شی که تحمل کوچکترین ناسازگاری و انتقادی را ندارد، هر چیزی می‌تواند باشد غیر از کنفوسیوسی.

زمزمه‌های اضمحلال؛ بحران اخلاقی-اجتماعی در چین

نویسنده از قرارداد نانوشته‌ی اجتماعی در چین یاد می‌کند که امنیت و رفاه اقتصادی را در عوضِ اطاعت و عدم مداخله‌ی مردم در سیاست به آن‌ها ارزانی می‌کند. اما این فریب، تبعاتی دارد که ممکن است آمال و آرزوهای شی را تهدید کند.

ماتر از غرق شدن جامعه‌ی چینی در مصرف‌‌گرایی و فساد اخلاقی و مالی می‌گوید. آسیبی که همواره به عنوان دلیلی بر بد بودن سرمایه‌داریِ غربی بیان می‌شود، اکنون گریبان شرق را گرفته است. اما مادامی که با جلب رضایت قشر متوسط و منفعل کردنش با شعار رفاه اقتصادی، بتوان جایگاه حزب را تحکیم کرد، حکمرانان چینی از آن بهره خواهند جست. ولی به راستی چگونه می‌توان از جامعه‌ای که تحت نظارتِ استبدادی زندگی می‌‌کند، انتظار اخلاق داشت؟ و اگر این بحران اخلاقی، طبیعی است، چگونه می‌توان با چنین جامعه‌ی سقوط کرده‌ای به قدرت جهانی تبدیل شد؟

دامنه‌ی بحران در چین به فرهنگ و اجتماع ختم نمی‌شود. فضای علمی در دانشگاه‌های چین نیز ایدئولوژی‌زده است. شی‌جین‌پینگ در حالی سودای رهبری جهان را دارد که حکومتش مشغول آموزش لاطائلات سوسیالیتی به نخبگانش است. آیا بدون خلاقیت می‌توان بر جهان چیره شد و آیا خلاقیت در یک فضای بسته، قابل دستیابی است؟ آیا بسته بودن یک سیستم، منجر به فسادِ خرد جمعی و فراگیریِ نوعی خنگی در مقیاس اجتماعی نمی‌شود؟ به گفته‌ی نویسنده، چندی پیش در یکی از دانشگاه‌های چین مقاله‌ای با عنوان «کاربرد مارکسیسم در تحلیل لایه‌های اوزون در پکن» نگاشته شده است! آیا با این مقاله می‌توان به نبرد با دانشگاه‌های غرب رفت که در لبه‌ی تکنولوژی قرار دارند؟

آیا این یک فریب است؟ آیا چین توانسته از بلاهت‌های سوسیالیسم در شوروی و چینِ مائو درس بگیرد و از این آموزه‌ها صرفا برای فریب عوام استفاده می‌شود و در لایه‌های حکومتی خبری از این بی‌خردی‌ها نیست؟ یا پیشرفت‌های تکنولوژی و صنعت در چین صرفا مرهون خط تولید محصولات غربی بوده و بومی نیست؟

مقام ریاست جمهوری در چین صرفا یک نام است. چین دولت دارد اما همه چیز رسما در دستان حزب است. باید منتظر ماند و دید که آیا کیش شخصیتی که مائو را احاطه کرده بود، اکنون نیز در حال غرق کردن شی است و همان چیزی در انتظار چین است که مائو بر سر آن آورده بود؟

جهانی که قرار بود آزاد باشد

در دهه‌های گذشته تصور رایجی وجود داشت که پیشرفت فناوری به طور طبیعی به گسترش آزادی منجر می‌شود. اینترنت قرار بود مرزها را بشکند، انحصار اطلاعات را از میان بردارد و امکان دسترسی برابر به اطلاعات را فراهم کند. این روایت به قدری فراگیر بود که بسیاری از تحلیلگران تصور می‌کردند هرچه فناوری پیشرفته‌تر شود، اقتدارگرایی ضعیف‌تر خواهد شد.

اشتریت ماتر در این کتاب، با توصیف جذابی از سیستم حاکمیتیِ چین، نشان می‌دهد که این فرض تا چه اندازه ساده‌انگارانه بوده است. فناوری نه دوست آزادی است و نه دشمن آن؛ بلکه صرفا ابزاری است که بسته به ساختار سیاسی و اجتماعی می‌تواند در خدمت اهداف متفاوت قرار گیرد.

سیاستمداران چینی دوره‌ای را از ترس تا عشق به اینترنت و تکنولوژی سپری کردند. امروزه چین عاشق تکنولوژی است و به دستور رهبرش شی‌جین‌پینگ می‌رود تا شماره‌ی یک دنیا در حوزه‌ی هوش مصنوعی شود. در ابتدا این واهمه برای چین و این امید برای غرب وجود داشت که اینترنت منجر به گسستن سیستم نظارتیِ بسته‌ی کمونیسم شود و اتفاقی مانند کره و تایوان را در چین نیز رقم بزند. اما نه ورود به بازار سرمایه، نه ارتباط با جهان سرمایه‌گرای غرب و نه دنیای آزاد اینترنت نتوانست خودکامگان چین را تسلیم کند.

دیوار آتشین؛ به‌روز شده‌ی دیوار برلین

اما آنچه رخ داد، بی‌سابقه بود. دولت چین به جای مقابله مستقیم با اینترنت، تصمیم گرفت نسخه‌ای بومی از آن را بسازد. در نتیجه کاربران همچنان از خدمات آنلاین، فروشگاه‌های اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی و موتورهای جست‌وجو استفاده می‌کردند، اما همه این ابزارها در محیطی قرار داشتند که امکان نظارت و کنترل گسترده را فراهم می‌کرد. تمثیل جالب کتاب در این مورد،‌ قورباغه‌ای است که باید با چاهش جابه‌جا شود تا در عین آزادی، متوجه چیزی در اطرافش نشود.

دیوار آتشین همچنین برای کسانی که به دنبال دردسر می‌گردند نیز مجازات‌هایی در نظر دارد. هر شایعه‌ای که بیش از ۵۰۰ بار در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شود یا بیش از ۵۰۰۰ بار دیده شود و منجر به تخریب نظم و امنیت گردد می‌تواند تا ۳ سال زندان در پی داشته باشد.

نهایتا شوروی فروپاشید و دیوار برلین فروریخت. به نظر شما فرجام دیوار آتش چینی چه خواهد بود؟

سامانه‌ی اعتبار اجتماعی؛ وقتی شهروندان به عدد تبدیل می‌شوند!

یکی از موضوعات هولناک و شگفت‌آور مرتبط با چین در سال‌های اخیر، نظام اعتبار اجتماعی بوده است. هر فعالیت دیجیتال، اثری از خود بر جا می‌گذارد. جست‌وجوها، خریدها، پیام‌ها، موقعیت مکانی، علایق و ارتباطات اجتماعی، همگی به داده تبدیل می‌شوند. در نگاه اول این اطلاعات ممکن است پراکنده و بی‌اهمیت به نظر برسند. اما زمانی که در مقیاس عظیم جمع‌آوری شده و در اختیار سیستم‌های مدرن تحلیل داده که مجهز به هوش مصنوعی هستند قرار داده شوند، تصویری دقیق از رفتار انسان‌ها ایجاد می‌کنند.

نظارت‌های دیوار آتشین به اینترنت محدود نمی‌شود و مردم چین در کوچه‌ها و خیابان‌ها نیز تحت نظارت شبکه‌ای مشتمل بر میلیون‌ها دوربین هوشمند مِگوی فیس++ (Megvii Face++) قرار دارند که تک‌تک رفتارهای ریز و درشت شهروندان را زیر نظر دارد. چشمِ نظاره‌گرِ برادرِ بزرگ از ۱۹۸۴ بیرون آمده و محقق شده است.

تعداد کارکنان شرکت مگوی فیس از ۲۰۰ کارمند در سال ۲۰۱۷، به ۲۰۰۰ کارمند در سال ۲۰۱۹ رسید و در حال افزایش است. خیابان‌ها و معابر عمومی چین در سال ۲۰۱۶ با ۱۷۶ میلیون دوربین رصد می‌شدند. گرچه چنین نظارتی در جهان غرب نیز بی‌سابقه نبوده و ایالات متحده در آن زمان با ۶۲ میلیون دوربین و با سرانه‌ای حتی بیشتر از چین (به دلیل جمعیت و وسعت کمتر) مشغول بررسی رفتارها و اتفاقات شهروندانش بود، اما چین تا سال ۲۰۲۰ با رساندن تعداد دوربین‌هایش به عدد سرسام‌آور ۶۰۰ میلیون، گوی سبقت را از همگان ربود. حالا دیگر نفس‌های شهروندان نیز قابل شمارش است. این شبکه‌ی مخوفِ نظارتی، چین را به بزرگترین دولتِ ناظر جهان تبدیل کرده است.

در چنین ساختاری، شهروند دیگر فقط یک انسان نیست. او به مجموعه‌ای از داده‌ها، شاخص‌ها و امتیازها تبدیل می‌شود. داده‌هایی که نه‌تنها برای نظارت،‌ بلکه برای پیش‌بینی رفتار شهروندان نیز استفاده می‌شود.

هر نفر نزد حزب، امتیازی دارد. اینکه شما از مغازه، مشروب یا سیگار بخرید یا یک پیام در تایید حزب ارسال کنید، در امتیاز شما نزد حزب اثر دارد. به گونه‌ای که امتیاز بالا منجر به تسهیلات اجتماعی بیشتر و امتیاز پایین باعث محرومیت می‌شوند. این‌بار که از ورود شما به یک کتابخانه‌ی عمومی ممانعت به عمل آمد، باید با خود فکر کنید که در کجا مرتکب عملی شده‌اید که از نظر حزب ناخوشایند بوده است. سیستم اعتبار اجتماعی چین در سال ۲۰۱۹، دو و نیم میلیون نفر را غیرقابل‌اعتماد تشخیص داد و آن‌ها را از خرید بلیت هواپیما محروم کرد. تصاویر افرادی که از نظر حزب در پایین‌ترین رتبه‌ها قرار دارند، برای عبرت مردم در اماکن عمومی به نمایش در می‌آید.

حال سوال اینجاست که اگر سیستم‌ها بتوانند تصمیم‌های ما را پیش‌بینی کنند، آیا همچنان می‌توانیم خود را آزاد بدانیم؟ در ظاهر، چنین سیستمی می‌تواند باب میل دیکتاتورها باشد و کارآمد به نظر برسد. اما کتاب این پرسش را مطرح می‌کند که آیا واقعا تمام جنبه‌های زندگی انسانی قابل اندازه‌گیری هستند؟ یا روزی فرامی‌رسد که عصیانِ فروخفته در انسان‌ها از منفذی که حزب، متوجهِ آن نبوده فوران کرده، طومار استبداد را درهم بپیچد؟

اعتماد، اخلاق، دوستی، خلاقیت و استقلال فکری مفاهیمی پیچیده‌اند که به سختی می‌توان آن‌ها را در قالب داده‌های عددی خلاصه کرد. هرچه نگاه کمی بر زندگی اجتماعی مسلط‌تر شود، خطر نادیده گرفتن پیچیدگی انسان نیز افزایش پیدا می‌کند.

قدرت در پشت پرده؛ وقتی سانسور، نامرئی می‌شود

در نگاه اول، سانسور به معنای ممنوعیت یا حذف است. کتابی توقیف، رسانه‌ای بسته یا مطلبی حذف می‌شود. اما سانسوری که نویسنده توصیف می‌کند با آنچه در ذهن خواننده است تفاوت دارد.

مسئله اصلی در چینِ جدید تحت حاکمیت شی جین‌پینگ، شکل دادن به محیط است به گونه‌ای که در آن افراد خودشان تصمیم بگیرند درباره برخی موضوعات حرف نزنند. زمانی که شهروندان مطمئن نباشند چه چیزی مجاز است و چه چیزی ممکن است برایشان دردسر ایجاد کند، به تدریج به سمت خودسانسوری حرکت می‌کنند.

نویسنده این وضعیت را نه یک اتفاق، بلکه بخشی از معماری قدرت می‌داند. قدرت زمانی به بالاترین سطح کارایی می‌رسد که نیاز به دخالت مستقیم نداشته باشد. در چنین شرایطی کنترل از بیرون به درون منتقل می‌شود و افراد خودشان به نگهبانِ رفتار و گفتار خویش تبدیل می‌شوند. همان چیزی که باب میل حزب است.

قدرت در چین مدرن، نه در یک نقطه، بلکه پراکنده در ابزار گوناگونی است که در کنار هم تشکیل یک شبکه‌ی منسجم را می‌دهند که تماما در خدمت حزب است. در این شرایط شهروند ممکن است تصور کند آزادانه در حال انتخاب است، در حالی که مسیر انتخاب‌های او از قبل شکل گرفته است.

این ساختار قرار است به سمتی برود که نظارت‌ها اصلا برای مردم محسوس نباشد. همین ویژگی باعث می‌شود بسیاری از سازوکارهای نظارتی، بدون مقاومت جدی از سوی جامعه، اجرا شده و عمل کنند.

شاید این نوع از دیکتاتوری در گذشته نمونه نداشته باشد. پیش از این، ارعاب و تطمیع، ابزارهای رایج‌تری بودند. گرچه امروز نیز ترس، بخشی از ماجراست، اما وقتی نسل‌های جدید به لطف تکنولوژی، در محیطی رشد کنند که نظارت را امری طبیعی بدانند، دیگر نیازی به ایجاد ترس دائمی وجود ندارد. آنچه رخ می‌دهد نوعی عادی‌سازی است. عادت‌ها معمولا ماندگارتر از ترس‌ها هستند.

مهندسی حافظه‌ی جمعی با کنترل گذشته

حکومت‌ها فقط به دنبال کنترل حال نیستند. آن‌ها تلاش می‌کنند گذشته را نیز مدیریت کنند. چرا که با کنترل گذشته، تسلط بر آینده نیز امکان‌پذیر خواهد بود. حاکمیت خودکامه‌ی چین نیز از این موضوع مستثنا نیست.

اگر یک جامعه نتواند درباره بخشی از تاریخ خود گفت‌وگو کند، به تدریج آن بخش، از حافظه عمومی حذف می‌شود. نسل‌های بعدی دیگر نه‌تنها اطلاعاتی درباره آن رویدادها ندارند، بلکه حتی از وجود آن‌ها نیز آگاه نیستند.

ازجمله‌ی اتفاقاتی که دولت چین (بخوانید دبیر کل حرب کمونیست چین) تلاش داشته که از حافظه‌ی چینی‌ها حذف کند و در آن بسیار هم موفق بوده، سرکوب اعتراضات سال ۱۹۸۹ در میدان تیان‌آن‌من است. امروزه دیگر کسی در مورد آن سال چیزی نمی‌گوید و از تعداد کشته‌‌های آن نیز آماری در دست نیست و حتی آن سرکوب وحشیانه، تبدیل به یک پیروزی بزرگ برای حزب شد که به تجدید قوای آن نیز کمک کرد.

پایان یک کتاب، آغاز انبوه پرسش‌ها

کتاب، تصویری از چین ارائه می‌دهد و در نهایت مخاطب را به جهان خود بازمی‌گرداند. به تلفن همراهی که هر روز استفاده می‌کنید نگاهی بیندازید؟ آیا روزی هست که به شبکه‌های اجتماعی‌تان سر نزنید؟ تکنولوژی تبدیل به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره ما شده‌ است و ما هر لحظه در حال تولید انبوهی از داده‌هایی هستیم که اطلاعات ارزشمندی از افکار و رفتار ما را در اختیار خدمات‌دهندگان قرار می‌دهد. حال سوال اینجاست که چگونه باید میان کارایی فناوری و آزادی فردی تعادل برقرار کرد؟

چین؛ استثناء، یا آینده‌ی جهان؟

این موضوع پیش از این نیز مورد توجه دو نویسنده‌ی نام‌آشنای آمریکایی به نام‌های دارون عجم اوغلو و جیمز ای رابینسون قرار گرفته بود که در کتاب‌های پرفروششان، چرا ملت‌ها شکست می‌خورند و دالان باریک به آن اشاره شده است. تئوری آن‌ها این بود که آزادی، محصول توسعه‌ی همزمان در اقتصاد و سیاست است.

از قضا مورد چین در مطالعاتِ آن‌ها، یک استثنا است. کشوری که تنها با اصلاحات نسبی در اقتصادش توانسته به رشدی رشک‌برانگیز دست یابد، در حالی که آزادی‌های اجتماعی-سیاسی به شدت در آن محدود است و مردم سهمی در قدرت ندارند. سوال اصلی این است که آیا این رشد، موقتی است یا ادامه‌دار خواهد بود؟

نگرانیِ دیگرِ نویسنده، رشد و سرایت نسخه‌ی چینی در جهان غرب است. جایی که به دلیل بحران‌های اخیرش، فرصت بی‌نظیری برای رشد را در اختیار چین گذاشته. از طرفی غربی‌ها نیز درگیر این تصور هستند که دموکراسی، میراث پدری آن‌هاست و چون تا کنون پایدار بوده، از این به بعد هم خواهد ماند و این نیز به نوبه‌ی خود موجب دست‌کم گرفتن نفوذ چین می‌شود.

از نظر نگارنده‌ی این متن، غرب به دلیل توجه بیشتر به موضوع آزادی، همواره به خلاقیتی دسترسی داشته که موجب برتری بی‌چون‌وچرایش در تکنولوژی شده و خودانتقادی و آزادی بیشتر در رسانه‌هایش، همیشه به عنوان یک پادزهر در مقابل حماقت‌های کلان بوده است.

آیا این نگرانی ماتر نیز از همین جنس و صرفا هشداری به حکمرانان دنیای سرمایه‌داری برای اصلاح سیستم‌شان است یا واقعی است؟ یا این‌گونه بزرگ نشان دادن چین و خطرهایش، صرفا هندوانه زیر بغل چین دادن است؟

به گفته‌ی ماتر، چین نیز در تبلیغ مدینه‌ی فاضله‌‌ی سوسیالیستی قوی عمل کرده و تصویری بی‌عیب و پرزرق‌وبرق از خود ارائه داده که برخی غربی‌ها را فریفته است. غربی‌هایی که هنوز صابونِ کمونیسم به تنشان نخورده. علاوه بر این، ظهور راست‌گرایانِ افراطی همچون دونالد ترامپ و در مقابل، قدرت‌گیری برخی احزاب و تشکل‌های چپ در جهان نیز نشان می‌دهد که نگرانی نویسنده بی‌راه نیست.

بسیاری از روندهایی که امروز در چین دیده می‌شوند ممکن است به شکل‌های متفاوت در سایر کشورها نیز ظاهر شوند. اما با توجه به تفاوت‌های فرهنگی و پیشینه‌ی تاریخی متفاوت در هر نقطه از جهان، آیا هر کشوری قابل تبدیل به چین خواهد بود؟

مقالات مرتبط

معرفی کتاب مرگ با تشریفات پزشکی

”چهاردهمین روز، پسرش به تیم جراحی گفت که دیگر بس است. حیات…

خرداد 23, 1405

معرفی کتاب آخرین روزها

حکومت‌ها برای معرفی و ترویج اندیشه‌ها و برنامه‌های خود و تاثیرگذاری آن…

خرداد 20, 1405

معرفی کتاب جاده‌ شخصیت اثر دیوید بروکس

در کتاب مقدس، دو روایت از خلقت انسان موجود است. یکی بر…

خرداد 16, 1405

دیدگاهتان را بنویسید