رنج و اعتیاد در عصر فراوانی

ما همواره در تلاشیم تا پول، امنیت و رفاه بیشتری داشته باشیم، کمتر کار کنیم و بیشتر به سفر برویم. از قضا در این تلاشمان موفق بوده‌ایم. آمارها نشان می‌دهد که سلامتی، بهداشت، امید به زندگی، آموزش و توسعه نسبت به گذشته در وضعیت بسیار بهتری قرار دارد.

اما چه اتفاقی افتاده است که با وجود این همه پیشرفت، انسان‌ها غمگین‌تر از گذشته هستند؟ چرا آمار افسردگی از سال ۱۹۹۰ به این سو، ۵۰ درصد افزایش داشته است؟ چرا هرچه بیشتر به دنبال لذت می‌دویم، بیشتر درد می‌کشیم!

برای پاسخ به این سوال، به سراغ کتاب Nation  Dopamine(ملت دوپامین)  از Anna Lembke (آنا لمبکی) روانپزشک آمریکایی می‌رویم تا در مورد سازوکار لذت، درد و اعتیاد بیشتر بیاموزیم.

(توضیح: آمار و ارقامِ این مطلب،طبق متن کتاب ملت دوپامین است که درسال ۲۰۲۱ منتشر شده.)

آنچه در ادامه می‌خوانید:

۱. دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم

۲. اعتیاد به لذت

۳. رنج و لذت؛ ماهیت دوگانة دوپامین

۴. ترک اعتیاد

۵.  لزوم درد و سختی

۶. وقتی از آن طرف بام می‌افتیم!

دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم

اگر ۲۰۰ سال پیش می‌خواستید به حمام بروید، می‌بایست از چاه آب می‌آوردید، آن را روی آتش گرم می‌کردید، با کاسه روی سرتان می‌ریختید و خودتان را می‌شستید. اما امروز به محض اینکه اراده کنید به زیر دوش می‌روید. به محض تاریکی، کافیست کلید برق را بزنید. هر زمان که گرسنه شُدید، غذا سفارش می‌دهید و در کمترین زمان ممکن آن را درِ خانه دریافت می‌کنید. هرگاه سوالی داشته باشید، گوشی‌تان را برمی‌دارید و در اینترنت جستجو می‌کنید. این است دنیای مدرن! دنیایی که همه چیز را در دسترس شما قرار داده است. دنیای سرمایه‌گرایی که با ابزار تبلیغات، احساس نیاز را در شما بیدار می‌کند. بازار لذت‌های لحظه‌ای داغ است و جنون خرید و مصرف‌گرایی، جهان را درمی‌نوردد.

اما دقیقا جایی که فکر می‌کنیم به بهترین زندگی رسیده‌ایم، ناگهان پُتکِ واقعیت بر سرمان فرود می‌آید. ما طوری تکامل پیدا کرده بودیم که لازم بود برای یافتن مقداری غذا، ده‌ها کیلومتر در رقابت با دیگران راه برویم. اما اکنون افراد، در آمریکا نیمی از زمان بیداری‌شان را در حال نشستن سپری می‌کنند. در سال ۱۹۸۰ حدود ۸۵۷ میلیون نفر اضافه وزن داشتند که این میزان در سال ۲۰۱۲ به ۲میلیارد و ۱۰۰ میلیون نفر رسید.

مردم آمریکا درقرن ۱۹ به طور معمول ۱۰ تا ۱۲ ساعت در روز کار می‌کردند که پیش‌بینی می‌شود این عدد تا سال ۲۰۴۰ به ۳.۸ ساعت در روز برسد. در حال حاضر ۷۰ درصد مرگ‌ها در جهان ناشی از رفتارهایی مانند مصرف سیگار و مشروبات الکلی، بی‌تحرکی و غذای نامناسب است.

در دنیایی که انتظار می‌رفت شادی و رفاه به بالاترین حد خود رسیده باشد، ناگهان با سیل عظیمی از افسردگی و اضطراب روبه‌رو می‌شویم. از هر ۱۰۰۰ نفر در آمریکا ۱۱ نفر قرص‌های ضدافسردگی مثل پروزک، پکسیل و سلکسا مصرف می‌کنند.

حال سوال اینجاست که چرا تلاش برای افزایش لذت، باعث درد و رنج بیشتر شده است؟ و بالاخره برای رسیدن به لذت و رفاه بیشتر باید چه کنیم؟

اعتیاد به لذت

آنا لمبکی نویسندة کتاب ملت دوپامین، معتقد است که لذت‌جویی افراطی و دسترسی آسان به همه چیز، باعث نوعی تن‌پروری و اعتیاد ما به لذتِ بدون تلاش شده که رضایت ما از زندگی را کاهش داده است. با وجود انبوهی از کارهای مهم، بی‌اختیار وقت خود را در شبکه‌های اجتماعی تلف می‌کنیم که احساسی از عذاب وجدان را در ما ایجاد می‌کند. پرخوری‌ و چاقی مفرط منجر به رایج شدن جراحی بای‌پس (Bypass) معده شده است. جالب اینجاست که از هر ۴ نفری که این جراحی را انجام می‌دهند، یک نفر معتاد به الکل نیز هست. گویا اعتیاد،‌ از یک موضوع به موضوعی دیگر انتقال می‌یابد.

لمبکی یکی از مراجعینش را مثال می‌زند که پس از ناکامی در باز کردن درِ کمدی که همسرش آن را قفل کرده بود، نیِ باریکی را از لای در عبور داد تا از شیشة داخل کمد، مشروب بنوشد. نویسنده از یک دانشجوی معتاد به حشیش می‌گوید که بعد از مصرف مخدر، دنیا و روابط انسانی برایش واقعی می‌شد و شروع به تماس و احوالپرسی با دوستان و نزدیکانش می‌کرد و به محض کاهش اثر مخدر، این روابط محو می‌شد و او دوباره به حالت انزوا برمی‌گشت.

چنین وقایعی، این شبهه را به ذهن متبادر می‌کند که اگر برداشت ما از واقعیت به واسطة مصرف برخی مواد مانند مخدرها تغییر می‌کند، پس واقعیت چیست؟ آیا اصلا واقعیتِ واحدی وجود دارد یا هر انسان در واقعیت مجزایی در حال زندگی است؟ ما این موضوع را در مطلب دیگری با عنوان توهمی به نام واقعیت در مجله کتابچی بررسی کرده‌ایم.

یکی از موارد عجیب اعتیاد در کتاب ملت دوپامین، فردی به نام جیکوب است که به کمک یک تکه پارچه و یک میله که به سیستم ضبط متصل بود، دستگاهی برای ارضای جنسی ساخته بود. جیکوب برای ترک این عمل، بارها اجزای این دستگاه را از هم جدا کرده و در زباله‌دان می‌ریخت، اما بعد از مدتی با بی‌قراری در میان زباله‌ها به دنبال آنها می‌گشت و آنها را دباره سرهم می‌کرد.

او بعدها با پیدا کردن روشی جدید، یک دستگاه تحریک الکتریکی ساخت که با آن روزانه تا ۲۰ ساعت به لذت‌جوییِ جنسی می‌پرداخت. جالب اینکه این اعتیاد، مقطعی بود و پس از ازدواج،‌ از بین رفت. اما به محض شکراب شدن رابطه با همسرش، دوباره برگشت. برای جیکوب عواملی از جمله ظهور اینترنت در دهة ۹۰ یا دیدن نشانه‌هایی مثل مجلات جنسی، برنامه‌های تحریک‌کننده یا بیکار بودن در هتل می‌توانست باعث بازگشت به چرخة تمامی‌ناپذیر خودارضایی شود.

بسیاری از افراد، فرار از اضطراب و افسردگی را دلیل روی آوردنشان به اعتیادهای گوناگون می‌دانند. اما از نظر لمبکی گرچه ممکن است ریشة اضطراب در جای دیگری باشد، اما خودِ اعتیاد نیز به دلیل ایجاد وابستگی، اضطراب را تشدید می‌کند و در موارد زیادی با ترک اعتیاد، اضطراب نیز کاهش می‌یابد.

رنج و لذت؛ ماهیت دوگانه دوپامین

دوپامین، در پی پیشرفت‌‌های عصب‌شناسی و زیست‌شناسی محاسباتی در قرن اخیر کشف شد. این هورمون، یک انتقال‌دهندة عصبی است که با احساساتی نظیر لذت و انگیزه و خواستن مرتبط است. از این رو می‌تواند شاخصی برای میزان اعتیادآور بودن یک رفتار یا ماده نیز باشد. هرچه میزان دوپامین آزاد شده در بدن بیشتر باشد، منجر به لذت بیشتر و در نتیجه احتمال اعتیاد بیشتر می‌شود. اما احساس درد و لذت، در مناطق مشترکی از مغز پردازش می‌شوند. در نتیجه می‌توان کمبود دوپامین را مساوی با نوعی بی‌قراری و درد دانست.

بدن ما یک سیستم اتوماتیکِ خودتنظیم‌گری یا هم‌ایستایی (Homeostasis) دارد که پیوسته به دنبال ایجاد تعادل در بدن است. از طرفی دوپامین در بدن هر فرد، یک مقدار پایه دارد. وقتی یک کار لذت‌بخش انجام می‌دهیم، ترشح دوپامین در بدن افزایش می‌یابد. اما سازوکار بدن بلافاصله تلاش می‌کند که آن را به میزانی کمتر از مقدار پایه کاهش می‌دهد و باید صبر کنیم تا به تدریج به حالت پایه برگردد. نکته اینجاست که هرچه دوپامین در زمان کمتر و به میزان شدیدتری ترشح شود، میزان کاهش آن از مقدار پایه و مدت زمان بازگشت آن نیز بیشتر خواهد بود.

کاهش دوپامین از حالت پایه منجر به احساس درد و بی‌قراری در ما می‌شود. این به این معناست که آزاد شدن دوپامین، هزینه دارد و هر لذت زیادی، دردی را در پی دارد. بهترین راه برای مقابله با این درد، این است که کمی صبر کنیم و بدانیم که دوپامین به زودی به سطح پایه برمی‌گردد و احساس درد نیز کاهش می‌یابد. اما در دسترس‌ترین راه برای تجربة مجدد لذت یا تلویحا فرار از این درد، انجام مجدد همان کار یا مصرف مجدد آن ماده است. کاری که در دنیای مدرن، به واسطة سهولت دسترسی به همه چیز، بسیار آسان است.

ما به امید تجربة همان لذت اولیه، دوباره اقدام به انجام همان کار می‌کنیم؛ اما خیلی زود ناامید می‌شویم. چرا که دوپامین آزاد شده در دفعات بعد، کمتر از بار اول است و لذت ناشی از آن، ما را راضی نمی‌کند. ما معتاد می‌شویم و این یعنی بدن ما نسبت به دوپامین مقاومت پیدا می‌کند. همین موضوع ما را به انجام بیشتر آن کار یا مصرف دز بالاتری از آن ماده سوق می‌دهد و چه بسا به سراغ مخدرهای جدید و ابداع روش‌های تازه برای ارضای خودمان برویم. از اینجا به بعد انگیزه اصلی، نه لذت‌جویی، ‌بلکه کاهش درد و اضطراب است.

انجام بیش از حد کارهایی که بدون تلاش خاصی منجر به ترشح شدید دوپامین (پیکِ دوپامینیDopamine Peak) و تجربة اوج لذت می‌شود، مانند خودارضایی یا مصرف مخدرهایی چون کوکائین، در طولانی‌ مدت باعث کاهش سطح طبیعی دوپامین در بدن می‌شود. در این حالت حس می‌کنیم که حتی در مقابل دردهای کوچک، کم‌تحمل‌تر شده‌ایم و همچنین دیگر نمی‌توانیم از فعالیت‌های عادی زندگی لذت ببریم. این یعنی لذت‌جوییِ بیش از حد، به ناتوانی در لذت بردن منجر می‌شود.

در مقابل، انجام کارهای لذت‌بخشی که نیازمند کمی تلاش هستند و دوپامین را به میزان کمتر و در مدت زمان طولانی‌تری افزایش می‌دهند، لذت پایدارتری ایجاد می‌کنند که پاداشی برای تلاشمان است. بعد از انجام این‌گونه فعالیت‌ها میزان کاهش دوپامین در فرایند متعادل‌سازی نیز کمتر است. یعنی درد کمتری را تجربه می‌کنیم. پس نیاز چندانی به فرار از درد و انجام دوبارة آن کار نیست. برای همین است که کارهای سخت مثل ورزش، چندان اعتیادآور نیستند.

توضیحات و مثال‌های کتاب در مورد سازوکار دوپامین بسیار جذاب و مفصل‌تر از این است و مطالعة آن را به خواننده واگذار می‌کنیم.

ترک اعتیاد

لمبکی با اشاره به نتایج تحقیقات می‌نویسد که گرچه ترکِ کامل یک مخدر یا رفتار، ایده‌آل است، اما در بعضی شرایط، مصرفِ کم ولی مهار شده نیز می‌تواند راهکار موثری باشد. گرچه ریسکِ بازگشت افراطی‌تر به اعتیاد را دارد و همیشه باید نسبت به نشانه‌های تحریک کننده، محطاط بود. او در ادامه به روش‌هایی برای کمک به ترک اعتیاد اشاره می‌کند که به طور خلاصه در زیر می‌خوانید:

  • خویشتن‌داری

 لمبکی برای مراجعش جیکوب که معتاد به خودارضایی بود از یک ترکیب جسمانی-معنوی استفاده کرد. او به جیکوب گفت که دستگاهش را در سطل آشغالی بیندازد که مطمئن است که شهرداری به زودی آن را تخلیه می‌کند تا او نتواند دوباره آن را سرهم کند. سپس به او گفت که زانو بزندش، دعا کند و در مقابل افکار و وسوسه‌ها  از خود مقاومت نشان دهد.

خویشتن‌‌داری در دنیای پر زرق و برق امروز یک ضرورت است. اگر بر سر راه امیال خود سدهای ملموسی ایجاد نکنیم و منفعلانه انقدر صبر کنیم تا لحظه‌ای که احساس کنیم مجبور به تکرار عادت هستیم، دیگر برای تصمیم‌گیری و اراده به خرج دادن دیر شده است. لمبکی معتقد است که خویشتن‌داری راهی به سوی آزادی است. محدود کردن رفتارهای عادت‌گونه به زمان یا مکان خاص نیز از جمله سایر راهکارهای رهایی از اعتیاد است.

  • مراقبه

 مشاهده کردن افکار، احساسات و اتفاقات، بدون هیچ گونه قضاوت و احساس شرم، به ما در کنترل رفتارمان کمک می‌کند. نویسنده پیشنهاد می‌کند که به جای فرار از اضطراب و پرت کردن حواسمان با مخدرها و رفتارهای ناسالم، کمی درنگ کنیم، واقعیت را ببینیم و کمی درد را تحمل کنیم.

  • شرمِ جامعه‌یار

 اعتیاد به عمل مخرب، توأم با شرم است. اگر دیگران به خاطر این موضوع ما را سرزنش یا طرد کنند، به دروغ‌گویی و پنهان‌کاری روی می‌آوریم که خود منجر به انزوای بیشتر و تشدید اعتیاد می‌گردد. چرا که در این وضعیت، مشکل دو تاست: درد ناشی از اعتیاد و احساس تنهایی.

نویسنده به جمع هایی مانند انجمن الکلی‌های گمنام اشاره می‌کند که در آن افراد به جای سرزنش، همدیگر را می‌پذیرند و حمایت می‌کنند. این کار باعث ترویج صداقت در بین اعضا شده و حلقة مخرب اعتیاد، شکسته می‌شود. افراد در چنین گروه‌هایی خود را درگیر یک درد مشترک با سایرین می‌بینند و این احساس تعلق، به روند ترک اعتیاد کمک می‌کند.

  • راستگوییِ محض

 اعتیاد، ارتباط بخش مربوط به لذت را با بخشی از مغز که مسئول تصمیم‌گیری، آگاهی و مسئولیت‌پذیری است قطع می‌کند. همین موضوع باعث تشدید چرخة اعتیاد می‌شود. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که تحریک الکتریکی قشر پیش‌پیشانی مغز (Prefrontal Cortex) که مرتبط با فعالیت‌های آگاهانه است در افزایش صداقت نقش دارد. از نظر آنا لمبکی، شاید با توجه به یکپارچگی رفتار و اعصاب، بتوان اینگونه نتیجه گرفت که به طور عکس، رفتار صادقانه نیز بخش‌های مرتبط با آگاهی را در مغز. در نتیجه، تلاش برای صداقت می‌تواند به افزایش آگاهی و کنترل بر تصمیمات کمک کند.

نویسنده در رابطه با مصرف داروهای ضد اضطراب مانند پروزک، به تجربة شخصی خود اشاره می‌کند و می‌گوید گرچه این داروها می‌توانند مفید باشند، اما به نوعی احساسات را خاموش می‌کنند. او می‌گوید گرچه مصرف پروزک به کاهش پرخاش و کم شدن درگیری با مادرش انجامید، اما دغدغه‌هایی مانند هدف زندگی، خدا، اراده و آزادی را در او خاموش کرد. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که گرچه داروها موثرند، اما گویا حذف تمامی رنج‌های بشر، هزینه دارد و خواهیم دید که راه بهتری هست و آن، پذیرش درد است.

لزوم درد و سختی

لمبکی با اشاره به شاخه‌ای از علم به نام درانگیختگی (Hormesis)،‌ درد را برای درمان درد پیشنهاد می‌دهد. او از قول بقراط، پزشک یونانی که ۴۰۰ سال پیش از میلاد مسیح می‌زیست، می‌نویسد «از میان دو دردی که همزمان در دو جای مختلف روی می‌دهد، دردِ قوی‌تر، دیگری را تضعیف می‌کند». نقل مشهوری از نیچه نیز هست که می‌گوید: آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند.

مکانیسمی مشابه سازوکاری که پیش از این برای لذت و افزایش سطح دوپامین شرح دادیم، برای درد هم صادق است. یکی از مراجعین آنا لمبکی به نام مایکل، از دوش آب سرد به عنوان کمکی برای ترک کوکائین استفاده کرد. او که به طور اتفاقی این موضوع را کشف کرد،‌ تا چند ساعت پس از دوش آب سرد، احساس سرحالی کرده و حتی فکر مصرف مواد نیز از سرش افتاده بود.

تحقیقات ثابت کرده‌اند که تحمل برخی دردهای کنترل شده و آگاهانه مثل فشار ورزش، روزه‌داری و سرما می‌توانند به افزایش سطح دوپامین و در نتیجه تجربة لذت کمک کنند. همانطور که پیش‌تر گفتیم، آزاد شدن دوپامین هزینه دارد. اگر لذت لحظه‌ای شدیدی را تجربه کنیم، باید این هزینه را یا با تحمل کردن و به تعویق انداختن انجامِ مجدد آن پرداخت کنیم، یا با تبعات ناشی از اعتیاد. اما گاهی می‌توان با انتخاب آگاهانه یک درد، هزینه را پیش از پاداش پرداخت کرد. بر این اساس، آنچه به هنگام ورزش سنگین اتفاق می‌افتد، تخریب عضلات است که پاداش آن با حس خوبِ بعد از ورزش و مدتی بعد با تقویت عضلات، نمود پیدا می‌کند.

نویسنده در بخشی از کتاب از آسان شدن بیش از حد زندگی در عصر مدرن انتقاد می‌کند. این موضوع حتی در شیوه آموزش و تربیت کودکان نمود پیدا کرده است. به گونه‌ای که والدین در تلاش‌اند که کودک را از هر گونه آسیب روحی و جسمی، هرچند کوچک حفظ کنند. دیدگاهی که ناشی از مفاهیم روانکاوانه فرویدی است. اما گذشتگان دیدگاه دیگری داشتند. آنها کودکان را نمونة کوچکی از بزرگسالان می‌دانستند که نیازمند سختی و تربیت هستند تا جامعه‌پذیر شوند.

گویا لازم است همیشه میزان مشخصی از سختی را در زندگی داشته باشیم. چرا که بالاترین میزان رضایت نه با دسترسی کامل و آسان به همه چیز، بلکه با تعادلی بین سختی و رفاه به دست می‌آید.

وقتی از آن طرف بام می‌افتیم!

همانگونه که بدن، با تکرار تجربه‌های لذت‌بخش نسبت به دوپامین مقاومت پیدا می‌کند، با انتخاب آگاهانة برخی سختی‌ها نیز نسبت به درد مقاوم می‌شود و سطح پایة دوپامین افزایش می‌یابد. به این ترتیب به سطح بالاتری از انرژی و انگیزه در حالت عادی دست پیدا می‌کنیم که فرصت لذت از اتفاقات ساده زندگی روزانه را به ما می‌دهد.

اما این موضوع خطراتی نیز دارد. امروزه علاوه بر افزایش بی‌رویة رفاه، از طرفی شاهد اعتیاد به کار سنگین نیز هستیم. نویسنده با اشاره به هفته‌های کاری ۱۰۰ ساعته در سیلیکون ولی (Silicon Valley) به جنبة تاریک سختی و درد نیز اشاره می‌کند که باید مراقب آن بود. گویا چالش اصلی انسان، خویشتن‌داری است. چرا که هدف او از انجام کارهای سخت نیز به نوعی رسیدن به همان لذت است و خطر اعتیاد را به همراه دارد.

سخن پایانی

نویسنده در پایان کتاب، نکاتی را برای تعادل بین لذت و درد به ما یادآور می‌شود که از جملة آنها می‌توان به تمرکز و کار عمیق روی یک موضوع اشاره کرد. اما سرگذشت افراد مختلف درکتاب، این را نشان می‌دهد یک راهکار قطعی وجود ندارد و پیدا کردن بهترین راهکار برای هر فرد، نیازمند تلاشی فعالانه و امتحان کردن روش‌های مختلف است.

صحبت‌های آنا لمبکی در «ملت دوپامین» می‌تواند نقطه شروعی برای ساخت یک سبک زندگی جدید باشد. مطالعه این کتاب آموزنده و مفید را اکیدا به شما پیشنهاد می‌کنیم.

دسته بندی شده در: