در کتاب مقدس، دو روایت از خلقت انسان موجود است. یکی بر نیکیِ ذات او و دیگری بر آسیب‌پذیری‌اش تاکید دارد. براساس این خلقتِ دوسویه، مکاتب مختلفی شکل گرفته‌اند که از نظر اخلاقی، سیاسی، آموزشی و… دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به انسان دارند. اما کدام‌یک از این دو دیدگاه درست است؟

دیوید بروکس (David Brooks) نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی که به مواضع راست میانه‌اش شهرت دارد، در کتاب جاده شخصیت (The Road to Character) به شرح این دو دیدگاه می‌پردازد. او با آوردن مثال‌هایی از زندگی برخی شخصیت‌های بزرگ، در تلاش است تا فروتنی را به عنوان پایه اصلی یک شخصیت منسجم معرفی کند.

در مطلب پیش رو، به بررسی محتوای این کتاب می‌پردازیم و با تحولات شخصیت انسان در بستر تاریخ به روایت دیوید بروکس آشنا می‌شویم.

آنچه در ادامه می‌خوانید:

۱. شما جزو کدام دسته‌اید؟

۲. رمانتیسم در مقابل رئالیسم

۳. انسان نوع ۱ کیست؟

۴. فروتنی؛ پایه شخصیت

۵. انسان مدرن در تضاد با تواضع

۶. سخن پایانی

شما جزو کدام دسته‌اید؟

بروکس از دو نوع صفت نام می‌برد:

  • صفات رزومه‌ای

ویژگی‌هایی که در جامعه، ارزشمند محسوب می‌شوند. همان‌هایی که در رزومه‌تان می‌نویسید تا بتوانید شغل مورد نظرتان را به دست آورید. این صفات، مخصوص آدم‌های نوع ۱ هستند.

  • صفات ستایش‌نامه‌ای

 صفاتی که پس از مرگ در توصیف و ستایش انسان می‌گویند و او را با آن ویژگی‌ها به خاطر می‌آورند. این دسته از صفات مخصوص آدم‌های نوع ۲ هستند.

بروکس می‌گوید دنیای امروز ما، دنیای انسان نوع ۱ است. دنیایی که پول، مادیات، موفقیت، رقابت و پیشرفت در آن اولویت دارد. چنین دنیایی فضائل اخلاقی را به حاشیه رانده و افرادی را به عنوان الگو معرفی می‌کند که رزومه قوی‌تری دارند، ثروتمندتر هستند و جایگاه قدرت در تصاحب آنان است. افرادی که به دنبال فتح جهان هستند.

درمقابل، انسان نوع ۲ را داریم. افرادی که تجسم صفات اخلاقی و انسجام درونی هستند. شخصیت‌هایی محکم و مصمم که طوفان هم توان سست کردنشان را ندارد. انسان‌هایی که منبع آرامش و اطمینان قلبی بوده و با وجود مهربانی و خوشرویی، کم حرف و در سخن‌ گفتن محطاط هستند. تمرکز و انرژی‌شان معطوف به اهداف والای‌شان است و به دنبال جلب توجه دیگران نیستند. سخت‌کوش هستند و اگر به چالش کشیده شوند، به نرمی رفتار می‌‌کنند. در مواجهه با توهین و ناسزا، متین و باوقار هستند و با تحریک دیگران، آشفته نمی‌شوند. این افراد که به دنبال خودستایی نیستند، همان‌هایی‌اند که کارها را به سرانجام می‌رسانند و به دنبال نجات جهان هستند.

رمانتیسم در مقابل رئالیسم

ریشه‌های رئالیسم اخلاقی به دوران باستان برمی‌گردد. مکتبی که به نفس انسان مشکوک است و پرورش را امری لازم می‌داند. انسان نوع ۲ در این مکتب تربیت می‌شود و پروبال می‌گیرد. این مکتب به توانایی تفکر انسان به دیده تردید می‌نگرد و او را قادر به فهم کامل پیچیدگی جهان نمی‌داند. رئالیسم معتقد است آفَت‌هایی درون انسان وجود دارد که می‌تواند او را به غرور و تکبر بکشاند. انسان برای رشد نمی‌تواند به طور مستقل عمل کند و نیازمند نوعی وابستگی به جامعه، نهادها و معنویت است.

اما در حوالی قرن هجدهم، مکتب رمانتیسم در واکنش به عقل‌گراییِ عصر روشنگری و خشکیِ دوران کلاسیک شکل گرفت. ژان ژاک روسو از مهمترین متفکران جنبش رمانتیک، در کتاب قرارداد اجتماعی خود نوشت:

«انسان، آزاد زاده شده اما همه جا در بند است.»

رمانتیسم به نیکیِ ذات انسان گرایش دارد و به نهادهای بیرونی و آداب و رسوم اجتماعی، اعتمادی ندارد.

جلوه‌های رئالیسم و رمانتیسم در تمام جنبه‌های زندگی از جمله فلسفه، سیاست، هنر و ادبیات بروز کرد و کشمکش‌ها بین این دو رویکرد، با برتری نسبی رئالیسم ادامه پیدا کرد تا اواسط قرن بیستم که رمانتیست‌ها دست بالا را از آن خود کردند.

آرامش جهان پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم و رکود بزرگ ۱۹۲۹ از یک سو و رشد تکنولوژی از سوی دیگر منجر به گرایش انسان به رهایی از مشقت‌ها و سختی‌ها شد. انسان تمایل داشت کمی استراحت کند و خود را از بند گناه و محدودیت، آزاد سازد و بخش‌های سرکوب شده وجودش را بازیابد. اما این برایش گران تمام شد.

انسان نوع ۱ کیست؟

آزاد شدن فضا برای انسان، منجر به ترویج کتاب‌ها و شعارهایی شد که عزت نفس و دوست داشتن خود را تبلیغ می‌کردند. در ۱۹۴۶ یک روحانی یهودی به نام جاشوا ال لیبمن (Joshua L. Liebman) کتابی را با عنوان آرامش ذهن منتشر کرد. سپس روانشناسی انسان‌گرایانه‌ به پیشگامیِ افرادی چون کارل راجرز (Carl Rogers) مُهر تاییدی بر نیکی انسان‌ها زد. عصر احترام به نفس شروع شده بود. عصری که مزایای خودش را نیز داشت؛ از جمله افزایش عدالت اجتماعی و آزادی بیشتر برای زنان و سایر اقشار محروم.

در این عصر، ایده اصالتِ خود شروع به گسترش کرد. مکتب رمانتیسم به خلاف آموزه‌های سخت‌گیرانه گذشته، معتقد بود درون هر انسان یک خودِ اصیل حضور دارد که می‌توانیم به او اعتماد کنیم. ما برای تشخیص درست و غلط می‌توانیم به احساساتمان رجوع کنیم. ما در درون خود، شایستگی‌هایی داریم که کافی است به آنها مجالِ بروز بدهیم.

به عقیده بروکس، نویسنده کتاب جاده شخصیت، این عقاید منجر به ایجاد یک انتظار غیرواقعی در انسان‌ها نسبت به خودشان شده است. روح انسانِ مدرن در تسلط شایسته‌سالاری قرار گرفته است و ما در دام یک رقابت بی‌پایان برای رسیدن به جایگاهی بالاتر از دیگران شده‌ایم. آسودگی و رفاهِ بیش از حد، ما را به ورطه مصرف‌گرایی انداخته و فردگرایی، منجر به ایجاد سیکل معیوب توسعه فردی شده است و هر اندازه‌ای از رشد و پیشرفت، پاسخگوی طمع آدمی نیست و او را راضی نمی‌کند. ما آرامش و شخصیت را از دست داده‌ایم.

این رویکرد، بندهای محدودیت را از دست و پای انسان نوع ۲ برداشته و او را آزاد کرده، اما فروتنی و تواضع را از او گرفته و به قول بروکس، او را تبدیل به یک جانور موذی منفعت‌طلب کرده است.

فروتنی؛ پایه اصلی شخصیت

فروتنی، اساس شخصیت است. تواضع هم در برابر دیگران و هم در برابر خود، برای پذیرش و اصلاح ضعف‌هایمان. کتاب، با نقل داستان‌های مختلف از شخصیت‌های نوع ۲، ثابت می‌کند که این افراد وجود دارند و می‌توان با تمرین‌ و تلاش، چنین شخصیتی را ساخت.

بروکس معتقد است، یک انسان نوع ۲، با آموزش و تفکر ساخته نمی‌شود، بلکه چنین شخصیتی حاصل یک عمر تلاش، کاویدنِ اعماق وجود و مبارزه درونی با لغزش‌های خود است.

انسان مدرن در تضاد با فروتنی

از نظر نویسنده، دنیای امروز جولانگاه آدم نوع۱ است و فرهنگ ما، خوب بودن را از همیشه دشوارتر کرده. با وجود اینکه تفکرات رومانتیستی از توجه به صدای اصیل درون سخن می‌گوید، دنیای جدید به خاطر شلوغی و هیاهو، اجازه شنیدن این صدا را حتی به انسان نوع ۱ نیز نمی‌دهد.

جهان مدرن، امکان ساعتی انزوا و خلوت در سکوت را از انسان گرفته است. فضای مجازی، محیط ما را چنان فراگرفته و ما را دچار خطای تایید کرده است که گویا در یک اتاق شخصی‌سازی شده بر اساس عقایدمان زندانی شده‌ایم و نمی‌توانیم هیچ صدای دیگری را بشنویم.

شبکه‌های اجتماعی و فضای اینترنت، ما را گرفتار تاییدطلبی اجتماعی کرده است و در مسابقه بی‌نتیجه‌ای برای کسب لایک‌ِ بیشتر و جلب توجه دیگران دست و پا می‌زنیم. وقتی پستی می‌گذاریم که دیگران با خوشرویی آن را تایید می‌کنند، ترجیح می‌دهیم با همان فرمان ادامه بدهیم؛ حتی اگر اشتباه باشد.

در بخشی از کتاب جاده شخصیت نیز به موضوع تربیت متفاوت کودکان اشاره می‌شود. کودکانی که غرق در ستایش و تایید هستند و احساس ارزشمندی، انتظاری غیرواقعی را نسبت به جایگاهشان در ذهنشان شکل می‌دهد. جایی که عشق والدین به فرزندانشان نیز واقعی نیست و صرفا به شوق دیدن فرزندشان در جایگاهی خاص، او را دوست می‌دارند.

سخن پایانی

همزمان با تحولات فرهنگی و تغییر در سبک زندگی انسان، واژگان ادبیات انسان نوع۲ نیز تضعیف شده است. مفاهیمی چون اجتماعی شدن، سهیم شدن و خیر و صلاح عمومی رنگ می‌بازد و واژه‌هایی مثل شخص، خود و رشد فردی پا می‌گیرد. در جهانی که گویا از ارزش‌های کهن تهی شده، بروکس ما را به احیای فروتنی و ساخت یک شخصیت استوار فرامی‌خواند.

مطالعه کتاب جاده شخصیت، گامی‌ست در جهت رسیدن به یک شخصیت استوار با اهدافی والا برای تبدیل جهان به جایی بهتر.

دسته بندی شده در: