حکومتها برای معرفی و ترویج اندیشهها و برنامههای خود و تاثیرگذاری آن در یک جامعه به بازوی تبلیغاتی نیاز دارند، بازویی که بتواند به مشت حکومتها قدرت بدهد تا در برابر مخالفان داخلی و دشمنان خارجی کوبنده ظاهر شوند. رژیمهای خودکامه از این بازو استفاده و بلکه سواستفاده میکنند تا با هدایت افکار عمومی، به طرفدارانشان این فرصت و جسارت را بدهند تا موانع موجود یا احتمالی را از سر راه بردارند و با دردسرسازیهای پیاپی برای مخالفینشان از بروز دردسری بزرگتر جلوگیری کنند.
در زمینه تبلیغات نام آلمان نازی بارها شنیده شده است، کشوری که برای سالها در این حوزه کارآمد بهشمار میرفت ونه تنها توانسته بود مردم را با نظام حاکم بر آلمان همراه کند بلکه تاثیراتی نیز بر سایر کشورهای اروپایی گذاشته بود.
پیشوای تبلیغاتی آلمان نازی یوزف گوبلز بود. گوبلز عادت به نوشتن داشت و تقریبا بهطور روزانه به رویدادنویسی میپرداخت از اینرو خاطراتی از خود باقی گذاشت که تبدیل به منبع مهمی در حوزه مطالعاتی تاریخ آلمان نازی شد. کتاب آخرین روزها که با کوشش بنگاه نشر و ترجمه کتاب پارسه و با گردآوری هیوترهور روپر به بازار راه یافته است، گوشهای ازهمین خاطرات است که بازه زمانی ۲۸ مارس ۱۹۴۵ تا ۹ آوریل همان سال را دربر میگیرد و به واپسین ماههای حکومت نازی از دید یکی از مهمترین دستاندرکاران آن میپردازد.
وزیری که هنر را به خدمت سیاست درآورد
یوزف گوبلز چهرهای بود که با شناخت و مهارتی که بر پستوهای تبلیغاتی داشت توانسته بود به وزیر محبوب آدولف هیتلر تبدیل شود و نام خود را در تاریخ بهعنوان یک تبلیغاتچی مصمم و موفق ثبت کند.
گوبلز فردی پرکار بود و در دورانی که وزارت تبلیغات (اطلاعرسانی) را برعهده داشت بهطور روزانه نشستهای خبری برگزار و به مقامات و مسئولان مربوطه دستوراتی صادر میکرد. درواقع و بنا به آنچه در مقدمه کتاب آخرین روزها آمده است:
«کار روزانه یک ضرورت روحی و روانی برای گوبلز بهشمار میرفت.»
وزیر تبلیغات توانسته بود از ابزارهای تبلیغاتی موثری مانند روزنامه، رادیو، و سینما به درستی و زیرکی استفاده کند و از آنها در جهت منافع و مقاصد حکومت نازی بهره ببرد. مدیریت ماهرانه گوبلز هنر را به خدمت سیاست درآورده بود بهطوریکه در دوران زمامداری ۱۲ساله نازیها در آلمان (۱۹۴۵-۱۹۳۳)، آنچه در روزنامه نوشته میشد، آنچه در رادیو به زبان میآمد، و آنچه در سینما به روی پرده میرفت همگی نشان از این داشت که افسار سیاست بر گردن هنر سنگینی میکرد.
میلیون، واحد شمارشی برای نابودی
در زمانی که نفس حکومت نازی به شماره افتاده بود و برلین که در گذشته پایتخت باشکوه اروپا بهشمار میرفت به ویرانهای تاملبرانگیز تبدیل شده بود، یوزف گوبلز همچنان به نوشتن خاطرات خود ادامه داد و این رویدادنگاریهای روزانه تا ابتدای آوریل ۱۹۴۵ ادامه پیدا کرد و این درست زمانی بود که پیشوا و سران حکومت نازی به پناهگاه منتقل شدند و تا پایان کار آنجا ماندند.
مردمی که در آلمان ۱۹۴۵ زندکی میکردند با واژهی «میلیون» ارتباط نزدیکی برقرار و درک عمیقی از آن پیدا کرده بودند. برای آنها «میلیون» تنها یک واحد شمارش بهشمار نمیرفت بلکه حقیقت انکارناپذیری از پیامدهای جنگی ششساله را آشکار میکرد، میلیونها نفر کشته شده بودند و میلیونها نفر دیگر زخمی و معلول، میلیونها نفر آواره شده بودند واین خود در پی ویرانی میلیونها خانه بود.
گوبلز در خاطرات خود به ویرانیهای ناشی از جنگ اشاره میکند و بهطور شگفتانگیزی از رویای بازسازی آنها در مدت زمانی کوتاه میگوید و آن را یک «وظیفهای تاریخی» قلمداد میکند:
«در پیامد جنگ، بهویژه حملات هوایی، تاکنون حدود شش میلیون واحد مسکونی در سرزمین رایش ویران شده است… در کل میتوان گفت که درحالحاضر سر جمع حدود ۹ میلیون واحد مسکونی در آلمان کم داریم. در نتیجه بعد از جنگ وظیفهای تاریخی روی دوش ماست. با این حال معتقدم که با روشهای مدرن ساختساز میتوانیم دستاورد بزرگی کسب کنیم… اگر میخواهیم ۹ میلیون واحد مسکونی بسازیم و یک میلیون کارگر را بهخدمت بگیریم، میتوان این مشکل را ظرف حدود چهار تا پنج سال حل کرد.»
مرگ از بالا، مردن از پایین: بمباران و تجاوز
۱۹۴۵ برای آلمان از آسمان و زمین وحشت و حقارت میبارید، انگلیسیها و آمریکاییها تقریبا بهطور روزانه کارزار بمباران هوایی شهرهای آلمان را با شدت و خشونت دنبال میکردند گویا وجود مکان سالم در آلمان خط قرمز آنها شده بود! در روزنوشتهای گوبلز در سال ۱۹۴۵ بارها و بارها از بمبارانهای هوایی سخن به میان آمده است بهطوریکه در بخشی از کتاب آخرین روزها گوبلز از آن به عنوان «داستان بسیار غمانگیز» یاد کرده است:
«جنگ هوایی در وضعیت فعلی هنوز داستان بسیار غمانگیزی دارد. انگلیسی-آمریکاییها بار دیگر حملات بسیار شدیدی به مناطق غربی و جنوب شرقی آلمان داشتهاند و میزان خرابیها بهقدری زیاد است که شرح جزئیات آن غیرممکن است. اوضاع روزبهروز غیرقابلتحملتر میشود و هیچ ابزاری نداریم که از خودمان در برابر این مصیبت دفاع کنیم.»
این «هیچ ابزاری نداشتن» برای آلمانی که زمانی آسمان اروپا را در اختیار داشت و شهرهای قاره سبز را به تباهی و سیاهی میکشاند و درعینحال نگران مقابلهبهمثل دشمنانش نبود، قابل توجه و تاملبرانگیز است. البته گوبلز نیروی هوایی را به بیکفایتی در دفاع از آلمان متهم میکند و میگوید:
«رایش تدریجا درحال تبدیلشدن به یک بیابان لمیزرع است. گورینگ و نیروی هواییاش مسئول این وضع هستند. او توان آن را ندارد که یک پدافند هوایی مستقر کند.»
«بیابانیشدن» رایش تنها مصیبت آلمان در آن سال نبود و یک فاجعه بزرگ از سمت شرق در حال نزدیکشدن به آلمان بود. آن فاجعه را روسها رقم زدند، افرادی که در ۱۹۴۵ وحشیگری را تعلیم میدادند! روسها زنان آلمانی را هدف قرار دادند و به صدها نفر تجاوز کردند و از این طریق لکهی ننگینی در تاریخ برای خود برجای گذاشتند.
گوبلز گزارشها از تجاوز را هولناک توصیف کرد و عوامل آنها را اراذل و اوباشی نامید که به ادعای او سیستماتیک عمل میکنند:
«یک نتیجهگیری در ارتباط با نظامیان شوروی این است که ما با دستهی اراذل و اوباش دشتهای سیبری روبهرو هستیم. گزارشهای مشابهی نیز درباره قساوتهای صورتگرفته در مناطق شرقی دریافت کردهایم. گزارشها واقعا هولناک هستند. جزئیات آنها قابل بیان نیستند. بهویژه اطلاعات دریافتی از سیلزی شمالی اعصابخردکناند. در شهرها و روستاهای مشخصی، تمام زنان بین ۱۰ تا ۷۰ سال به دفعات بسیار مورد تجاوز قرار گرفتهاند. به نظر میرسد این اقدامات براساس دستورات از بالا بوده، چون رفتار نظامیان شوروی آدم را به این نتیجه میرساند که آنها سیستماتیک عمل میکنند.»
این یادداشتهای گوبلز شاید کمی اغراقآمیز باشند اما خللی در فاجعهای که آلمان در ۱۹۴۵ گریبانگیرش بود ایجاد نمیکند. بمباران و تجاوز آلمان را تحقیر کرد اما نباید از یاد برد که نازیها همین فجایع را- گاهی با شدت کمتر و گاهی با شدت بیشتری- بر سرزمینهای اروپایی از جمله انگلیس و شوروی نازل کردند. یوزف گوبلز که متفقین را «دشمنان اشغالگر» و سران آنها را «جنایتکاران جنگی» مینامد، به اشغالگری آلمانیها و جنایتکاری آنها در اروپا خرده نمیگیرد و حتی به اینکه آنتونی ایدن- وزیر خارجه انگلیس- او را جنایتکار جنگی نامیده افتخار میکند:
«ایدن بار دیگر در مجلس عوام موضوع جنایات جنگی را مطرح کرده است. او از من و ریبنتروپ بهعنوان مهمترین و بزرگترین جنایتکاران جنگی یاد کرده. این توصیف صرفا باعث افتخار من است و کاملا آمادهام که با آن کنار بیایم.»
ناامیدیها و خوشخیالیها
پیشرویها و پیروزیهای متفقین در آلمان در سراسر کتاب «آخرین روزها» به چشم میخورد و به بخش جداییناپذیری از روزنوشتهای گوبلز تبدیل شدهاند. تبلیغاتچی حکومت نازی اغلب از موفقیتآمیزبودن عملیاتهای نظامی دشمنان آلمان حرف میزند و حتی با ناباوری به استقبال مردم کشورش از پیشرویهای متفقین اشاره میکند:
«مردم شادمان هستند که آیزنهاور موفق شده است جبهه ما را تا راین عقب براند. این خبر که مردم شهر رایت با پرچمهای سفید از آمریکاییها استقبال کردهاند، موجب شرمساری من است. بهسختی میتوانم این مسئله را هضم کنم، به ویژه اینکه یکی از این پرچمهای سفید بر فراز خانهای به اهتزاز درآمده است که من در آنجا به دنیا آمدهام» این استقبالها از آمریکاییها و انگلیسیها بهسرعت، گسترش بیشتری پیدا میکنند و آنچه که نیز سبب آن میشود بنا به ادعای نویسنده در امان ماندن از «گزند شورویها» بود.
با وجود شکستهای بزرگی که آلمان در برابر متفقین متحمل شده و در پی آن حکومت نازی در آستانه نابودی قرار گرفته بود، اما همچنان گوبلز در بخشهایی از یادداشتهای خود سعی میکند امیدوار باقی بماند و با تکیه بر یکی از مهمترین خبرگزاریهای دنیا پایان زودهنگام جنگ را نادیده بگیرد:
«خبرگزاری رویترز مقاله مهم و مفصلی منتشر کرده است مبنی بر اینکه وضعیت ما آنطور که فرض میشود اصلا فاجعهبار نیست. این مقاله میگوید که ما هنوز میتوانیم تسلیحات کافی تولید کنیم و نیروی بالقوه انسانی ما به هیچوجه تحلیل نرفته است. بنابراین مسئله پایان زودهنگام جنگ بههیچوجه مطرح نیست.»
جمعبندی
این خوشخیالیها ،آن هم در ۵ مارس ۱۹۴۵ که این روزنوشت به ثبت رسیده است، دیری نمیپاید و با ادامهی بمباران هوایی و پیشروی نیروهای آمریکا و انگلیس و شوروی از غرب و شرق و همچنین تشدید بحران برق و کمبود موادغذایی، آلمان و حکومت نازی به سوی لحظهای سرنوشتساز که در نهایت شکست و تسلیم را نصیب آنها میکند پیش میروند.
کتاب آخرین روزها، که آن را میتوان آخرین ماهها هم نامید، از این نظر که اوضاع و احوال آلمان نازی را در هنگامهی شکست و آن هم از دید یکی از اشاعهدهندگان و تقویتکنندگان خبره و اصلی ناسیونالسوسیالیم، به تصویر میکشد قابل توجه است. البته باید توجه داشت که گوبلز تمام آنچه را که در واپسین ماههای آلمان نازی رخ داده است را شرح نمیدهد و گاهی بزرگنمایی و خودفریبی نیز در یادداشتهایش به چشم میخورد اما درعینحال به ارائهی اطلاعاتی میپردازد که برای مخاطب کتاب بهویژه افراد علاقهمند به تاریخ و علوم سیاسی، نکتهدار و آگاهیبخش است.
